تبليغاتX
بسیج مظهر عشق و اقتدار

زندگینامه بسیجی شهید ناهید فاتحی کرجو


(سمیه کردستان ، اسطوره ای که جان داد تا حرمت امام خود را نشکند)

http://basij.ir/attachment/1224316.jpg

 

ولادت و معرفت به معبود

ناهيد فاتحي كرجو در چهارمين روز از تير ماه سال 1344 در شهر سنندج در ميان خانواده اي مذهبی و اهل تسنن به دنيا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمري بود و مادرش سيده زينب، زني شيعه، زحمتكش و خانه دار بود كه فرزندانش را با عشق به اهل بيت (ع) بزرگ  مي كرد.

ناهيد كودكي مهربان، مسئوليت پذير و شجاع بود كه در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوي خود را پرورش مي­داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت مي­برد كه به پدرش گفته بود: «اگر از چيزي ناراحت و دلتنگ باشم وگريه كنم، چشمانم سرخ مي شود و سرم درد مي گيرد. اما وقتي با خدا راز و نياز كرده و گريه     مي­كنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتي جسمي احساس مي كنم، بلكه تازه سبك تر و آرام تر مي­شوم».

 

نوجوانی از جنس ایمان و شهامت

با شروع حركت هاي انقلابي مردم ايران، ناهيد هم به سيل خروشان انقلابيون پيوست و با شركت در راهپيمايي ها و تظاهرات ضد طاغوت در جرگه دختران مبارز كردستان قرارگرفت.

روزي با دوستانش به قصد شركت در تظاهرات عليه رژيم به خيابان هاي اصلي شهر رفت. لحظاتي از شروع اين خيزش مردمي نگذشته بود كه مأموران شاه به مردم حمله كردند. آنها ناهيد را هم شناسايي كرده بودند و قصد دستگيري او را داشتند كه با كمك مردم از چنگال آن دژخيمان فرار كرد. برادرش مي گويد؛ «آن شب ناهيد از درد نمي توانست درست روي پايش بايستد. بر اثر ضربات ناشي از باتوم، پشتش كبود رنگ شده بود». 

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و شروع درگيري هاي ضد انقلاب در مناطق كردستان، همكاري اش را با نيروهاي ارتش و بسیج و سپاه آغازكرد. شروع اين همكاري، خشم ضد انقلاب به خصوص گروهك كومله را كه زخم خورده فعاليت هاي انقلابي اين نوجوان و ساير دوستانش بود، برانگيخت.

 

راهی به سوی آسمانی شدن

ناهيد علاوه بر همکاری با بسیج وسپاه بيشتر وقتش را به خواندن كتاب هاي مذهبي و قرآن و انجام فعاليت هاي اجتماعي مي گذراند.

اوايل زمستان سال 1360 به شدت بيمار شد و به درمانگاهي در ميدان مركزي شهر سنندج مراجعه كرد. اما از ساعت مراجعتش خيلي گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش مي رود و بعد از ساعت ها پرس و جو پيدايش نمي كند. خبري از ناهيد نبود! انگار كه اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهيد در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهايي همه جا دنبال او مي گشت. تا اينكه بالاخره از چند نفر كه ناهيد را مي شناختند و او را آن روز ديده بودند شنيد كه: چهار نفر، ناهيد را دوره كرده، به زور سوار ميني بوس كردند و بردند! 

بعد از ربوده شدن ناهيد، خانواده او مرتب مورد تهديد قرار مي گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه مي فرستادند كه: اگر باز هم با سپاه و پيشمرگان انقلاب همكاري كنيد، بقيه بچه هايتان را هم مي­كشيم

.

زخم ستاره

چند وقتي از ربوده شدن ناهيد گذشته بود كه خبر گرداندن دختري در روستاهاي كردستان با دستاني بسته و سري تراشيده به جرم اينكه «اين جاسوس خميني است!» همه جا پخش شد. يك روستايي گفته بود: آنها سر دختري را تراشيده بودند و او را در روستا مي گرداندند . گفته بودند آزادت نمي كنيم مگر اينكه به خميني توهين كني!.

او ناهيد بود كه با شهامت و ايستادگي قابل تحسين از مقتداي انقلابي خود حمايت كرده و زير بار حرف زور آنها نرفته بود. مردم روستا در آن شرايط سخت كه جرأت حرف زدن نداشتند، به وضعيت شكنجه وحشيانه اين دختر اعتراض كرده بودند. اما هيچ گوش شنوا و مرد عملي پيدا نشده بودكه ناهيد، دختر جوان و انقلابي را از چنگال ستم آنها رهايي بخشد.

از روز ربوده شدن او يازده ماه مي گذشت كه پيكر بي جان و مجروح و كبود او را با سري شكسته و تراشيده در سنگلاخ هاي اطراف روستاي هشميز پيدا كردند. روایت دیگر حاکیست که اشرار برای وادار کردن ناهید به توهین نسبت به حضرت امام(ره) اورا زنده بگور کرده بودند.

وقتي جنازه را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسيار بي تابي مي كرد و چندين بار از هوش رفت. پيكر آغشته به خون ناهيد اگر چه ديگر صدايي براي فرياد زدن و جاني براي فدا كردن در راه انقلاب نداشت اما كتابي مصور از ددمنشي ضد انقلاب بود. زنان سنندجی با ديدن آثار شكنجه بر بدن ناهيد و سر شكسته و تراشيده اش، به ماهيت اصلي ضد انقلاب، بيش از بيش پي برده و با ايمان و بصيرتي بيشتر به مبارزه با آنان پرداختند.

 

تهران، سفر آخر

شرایط حاد منطقه در آن سال و خفقان حاکم گروهک­ها بر مردم، فشار زایدالوصفی که به خانواده شهید رفته بود مادر شهید را بر آن داشت به تهران هجرت کند و پيكر شهيد ناهيد كرجو، شهيد مظلوم سنندجي را در قطعه شهداي انقلاب بهشت زهراي تهران دفن نماید. 

چند سال بعد، مادر از اندوه فراق ناهيد، بيمار شد و از دنيا رفت. برادر ناهيد مي گويد: مادرم در تهران ماند و با بچه هاي كوچك و وضعيت بد اقتصادي مجبور به كار شد. دوران سختي را گذرانديم اما مادر دلخوش بود كه نزديك ناهيد است. دلش خوش بود كه ديگر لازم نيست كوه به كوه، دشت به دشت و آبادي به آبادي دنبال ناهيد بگردد.

 

و اینک ...

اينك نوجوانان و دختران ايران اسلامي بايد بدانند كه وقتي ناهيد فاتحي كرجو به شهادت رسيد بيش از هفده سال نداشت اما اكنون بعد از گذشت سی سال از شهادتش، نامش به بركت متعالي بودن هدف و ارزش هايش زنده و شيوه زندگي­اش الگويي براي زنان مجاهد است.

 اگر در صدر اسلام سمیه زیر شکنجه جاهلان عرب حاضر به نفی وحدانیت خدا نشد و در دفاع از اعتقادات راسخ خود شهادت را برگزید، امروز زنان موحد، الگویی نزدیکتر را پیش رو دارند. دختر نوجوان شجاعی که تحمل شکنجه­های طاقت فرسا را بر توهین به امام خود ترجیح داد و در مسیر ایستادگی و در دفاع از آرمان­ها و اصول متعالی اسلامی، شهادت را برگزید، و او کسی نیست جز سمیه ی کردستان شهیده ناهید فاتحی کرجو.

برگرفته شده از : پایگاه اینترنتی سازمان بسیج مستضعفینhttp://www.basij.ir


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

زندگینامه شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی 


نماینده امام خمینی(ره) در قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) در دفاع مقدس


سال 1334 ه . ش در خانواده‌ای مؤمن در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیر‌المؤمنین (ع) بود. پدرش برای نام گذاری او به قرآن تفأل نموده بود، نام او را عبدالله گذاشت. (بر مبنای آیه‌ی 32 از سوره‌ی مریم) در سال 1353 به همراه برادر شهیدش (حجت‌الاسلام رحمت‌الله میثمی) و چند تن دیگر از دوستانش، به قم هجرت نمود و در مدرسه‌ی شهید حقانی سکنی گزید و به تعلیم و تربیت و تکمیل دروس دینی پرداخت  وی که در کنار درس به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی نیز مشغول بود، با خیانت یکی از منافقان، تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه چند طلبه‌ی دیگر در همین سال دستگیر و روانه‌ی زندان شد؛ شهید میثمی که سی ماه از عمر پرثمرش را در زندان ستم‌شاهی به سر برده و در این راه سخت­ترین شکنجه­ها را تحمل کرد؛ در سال 1357 به دنبال مبارزات قهرمانانه‌ی ملت رشید ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) از زندان آزاد شد و پس از رهایی، با روحیه‌ی انقلابی خود در جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از اهدای هر آنچه که در توان داشت، کوتاهی نکرد.

ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی، جهت ادامه‌ی تحصیل به حوزه‌ی علمیه‌ی قم رفت و از محضر اساتید بزرگوار کسب علم کرد. سپس در کنار دوست دیرینه‌اش روحانی شهید، «مصطفی ردانی‌پور» و برای یاری رساندن به این نهضت الهی، مدتی را در کردستان گذراند و از آنجا به دنبال تشکیل سپاه در یاسوج، به آن شهر عزیمت کرد، تا در کنار عزیزان پاسدار به سازماندهی و ارشاد عشایر محروم بپردازد. پس از سی ماه خدمت و تلاش شبانه‌روزی در آن منطقه‌ی محروم، از سوی نماینده‌ی حضرت امام (ره) در سپاه، به عنوان مسئول دفتر نمایندگی حضرت امام (ره) در منطقه‌ی نهم (فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد) منصوب گردید.

از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی شهید میثمی، جنگ را یک نعمت بزرگ و یک سفره‌ی گسترده‌ی الهی می‌دانست  و معتقد بود هرکس بیشتر بتواند در جنگ شرکت کند، از این سفره‌ی الهی بیشتر بهره برده است. لذا در بسیاری از مناطق عملیاتی حضور فعال داشت و در یکی از آن صحنه‌ها، برادرش در(تپه‌های شهید صدر) مقابل چشمانش به شهادت رسید.

ایشان از طرف حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین شهید محلاتی، «نماینده‌ی محترم حضرت امام (ره) در سپاه» به مسئولیت نمایندگی امام در قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ره) ـ که قرارگاه مرکزی و هدایت کننده‌ی تمامی نیروهای سپاه و بسیج و سایر نیروهای مردمی بود، برگزیده شد، تا با حضور در میان برادران سپاهی، بسیجی و ارتشی، شمع محفل رزمندگان و مایه‌ی قوت قلب آنان باشد سرانجام همان‌طور که در شب دوم عملیات بزرگ کربلای 5 به دوستان گفته بود: «من در این عملیات اجر خودم را ازخدا می‌گیرم».  این روحانی متواضع و خاکی با وجود قرارداشتن در بالاترین سطوح مسئولیت ، بدون هیچ تکلف غالباً با بقچه­ای از چفیه که داخل آن وسایل شخصی اش بود مثل یک بسیجی عادی پشت وانت­ها از این سنگر به آن سنگر و از این خاکریز به آن خاکریز سرکشی می­کرد و شب ها را در سنگر رزمندگان سپری می­کرد تا درس معرفت ا... را در عمل به آنان بیاموزد . فروتنی و ساده زیستی این روحانی بزرگوار به حدی بود که رزمنده­ای که او را نمی­شناخت، احتمال هم نمی داد ایشان نماینده ولی فقیه در قرارگاه خاتم باشد و سرانجام در همین حال و هوا شرایطی خدا شهادت را قسمت او نمود( درمنطقه عملیلتی کربلای 5)  هنگامی که در سحرگاهان مورخ 9/11/65 آن زمان که دلباختگان جمال محبوب، برای مناجات با خدای خویش مهیا می‌شوند، سنگر محل اقامت خود را برای نماز شب و راز و نیاز شبانه با پروردگار ترک کرد  وعده‌ی الهی تحقق یافت ودر منطقه‌ی عملیاتی کربلای 5، ازناحیه‌ی سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و بعد از سه روز در 12 بهمن (مطابق با دوم جمادی‌الثانی که مصادف با شب شهادت حضرت زهرا (س) بود) به دیدار معبود و مهمانی اولیای خدا شتافت و به آرزوی دیرینه‌ی خود نایل گردید.



مشروح زندگینامه شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی


تولد ـ زادگاه ـ دوران کودکی

شب سيزدهم رجب سال 1334 بود که خانواده‌ي ميثمي گرمي حضور نوزادي کوچک را در جمع خود احساس کردند. پدر براي نامگذاري فرزند به قرآن تفأل زد

شهید حجت الاسلام شیخ عبدالله میثمی در یکی از خانه های مُحبّین اهل بیت سلام الله علیها در شهر شهیدپرور اصفهان در محله مذهبی مسجد حکیم در ماه مبارک رجب در شب ولادت حضرت امیر سلام الله علیه در سال 1334 دیده به جهان گشود. مادرش می گفت: «من از آن روزهایی که بچه های مؤمن را در مسجد حکیم می دیدم و هنوز بچه نداشتم از خدای بزرگ می خواستم که بچه های مؤمنی به من بدهد که همواره خدا را عبادت کنند. و روحانیون را خیلی دوست می داشتم از خدا می خواستم فرزندم معمم و روحانی شود و الحمدالله که دعایم مستجاب شد. زیرا که ما خانواده ای روحانی هستیم و پدربزرگ شیخ عبدالله روحانی بود و زمان رضاخان که عمامه از سر روحانیون برمی داشتند او عمامه اش را برنداشت. و پدر شوهرم نیز متدین بود، و همیشه دعای سمات می خواند. و همیشه جلسه قرائت قرآن داشتند. پدرش هم قرائت قرآن می رفتند و خود من نیز درس طلبگی خواندم ولی به خاطر ضعیف بودن بینائی منصرف شدم و کلاً اینها بچه های قرائت قرآن هستند.
شیخ عبدالله از وقتی که به دنیا آمدند اصلاً عجیب بود. هر کدام از فامیل که این بچه را می دیدند، می گفتند جذاب است از وقتی که به دنیا آمد من خودم پستان بدون بسم الله دهانش نگذاشتم و سعی می کردم حتی المقدور با وضو باشم ولی مطمئن نیستم که بگویم همیشه با وضو بوده ام ولی بسم الله را مطمئنم که گفته ام و در موقع شیر دادن یا حسین مظلوم هم می گفتم. وقتی شیخ عبدالله به دنیا می آید پدر مؤمن او برای نامگذاری فرزند به قرآن تفال می زند و این آیه می آید: « قال انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا» (آیه 32 سوره مریم) و پدر فرزندش را عبدالله نامگذاری کرد. شیخ عبدالله از کودکی متدین بود و حتی از شش سالگی قرآن می خواند و قرآن را حفظ می کرد و به دبستان رفت و در موقع امتحانات برای اطمینان قلب آیةالکرسی را که حفظ کرده بود می خواند و مادرش می گوید: او را از زیر قرآن رد می کردم و برایش دعا می کردم و آیة رب اشرح لی صدری را می خواندم و بعداً هم الحمدالله موفق می شد و دبستان ابتدایی را تمام کرد. بعد از دبستان ابتدایی دو سال هم شبانه درس خواند و روزها را پیش پدر کار می کرد.

 

نوجواني ـ جواني ـ تحصيل

شهيد ميثمي پس از دوران دبستان دوره دبيرستان را آغاز کرد و بعضي از سال ها را به طور شبانه درس خواند و روزها را پيش پدر کار کرد يکي از دوستان و همکلاسي هاي قديم او نقل مي کند که در سال 46 و 47 در يک دبيرستان بوديم. ايشان از نظر مقيد بودن به صفات پسنديده و اخلاق خوب ممتاز بود و دوستي ديگر داشت که با هم خيلي صميمي بودند و از هم جدا نمي شدند و فرق مي کردند با بقيه افراد و دنبال آموختن درس و يا مسائل ديني و اسلامي بودند و شهيد ميثمي معروف و مشهور بود به آشيخ. و اين لقب را به خاطر اين که خصوصيات ديني و عرق مذهبي از ايشان ظاهر بود روي ايشان گذاشته بودند ولي اين برخورد دانش آموزان باعث نمي شد که از بچه ها روگردان باشند. خيلي با صميميت و گرمي برخورد مي کردند و دوستي و محبت ايشان در دل همه بچه ها بود و سعي در هدايت بچه ها داشت.
از نوجواني شور و علاقه خاصي به مسائل مذهبي داشت به خاطر همين عشق و علاقه بود که به اتفاق چند نفر از دوستانش هيئت حضرت رقيه و کلاس هاي آموزش قرآن و صندوق قرض الحسنه اي در محل خود پايه گذاري کرد و به شاگردانش مي گفت: هر چقدر که استطاعت داريد براي قرض الحسنه پول بگذاريد و هر وقت مي خواهيد پول تان را بگيريد.
دانش آموزان و بچه ها را به نماز جمعه «گورتان» مي برد و پس از نماز جمعه آنان را براي نهار به منزل مي آورد و با همکاري خانواده غذايي ساده درست مي کردند و همراه آنها ميل مي نمود و خيلي خوب اين بچه ها را تربيت مي کرد.
يکي از دوستان هم محلي او مي گويد: توي محل ايشان را مي ديديم که بي آلايش و با دوچرخه اي خيلي ساده رفت و آمد مي کند. در بدو امر هر کسي که ايشان را مي ديد و به ظاهر ايشان اکتفا مي کرد فکر مي کرد که يک آدم ساده و بازاري هستند که دنبال کار و زندگي خودشان هستند اما هنگامي که برخورد مي کرد صحبت مي کرد انسان يک مرتبه متوجه مي شد که با يک روح بلند و يک انسان واقعاً استثنايي روبرو است. اولين برخوردي که ما با ايشان داشتيم يک بار در سال 53 – 52 موقعي که از نماز جمعه برمي گشتيم ايشان را ديديم که از نماز جمعه مي آمد وقتي احساس کرد که ما اهل نماز جمعه هستيم شروع کرد با ما صحبت کردن و با اولين تماس با آن اخلاق خدايي و جذاب شان ما را مجذوب خودش کرد و من با اين که قبلاً خيلي ايشان را توي محل ديده بودم ولي هيچ گمان نمي کردم که اين قدر جذاب و خوش اخلاق و خوش بينش باشد.

 

فعاليت هاي قبل از دستگيري (جواني(

در سنين جواني با همکاري جوانان و نوجوانان مخلص ديگر از قبيل شهيد حجةالاسلام رداني پور و شهيد حجازي و اخوي شهيدش شيخ رحمت الله، انجمني ديني و خيريه و هيئت حضرت رقيه را تأسيس کردند و عملاً ارشاد همسالان خويش را بر عهده گرفت در جلسات که در کنار مسجد حکيم اصفهان در مسجد کوچکي به نام مسجد جوجه تشکيل مي شد قرآن و مسائل سياسي روز را به افراد و بچه هاي محل تعليم مي داد. و جوانان را با خيانت هاي رژيم شاهنشاهي نسبت به اسلام و مسلمين آشنا مي ساخت. در محل با همه اقشار و طبقات، ارتباط و تماس داشت و با آنها در حد خودشان صحبت مي کرد. مثلاً هر موقع وارد مسجد مي شدي مي ديدي او نشسته با افراد حرف مي زند اما حرف هايشان براي هر کس درخور فهم او بود و درخور بينش و آگاهي او بوده از امام جماعت مسجد گرفته تا مردم بازاري که آنجا بودند چه مردها و جوانان و بچه ها با همه اين ها ارتباط و تماس داشت و همه را به خودش جذب مي کرد. يکي از خصوصياتش اين بود که مطالب مهم و عمده رادر جملات ساده بيان مي داشت و همين امر باعث شده بود که از همه طبقات و پيرمرد و جوان و بچه ها به او جذب شوند خيلي کارهاي خير عمومي مي کرد اما سعي مي کرد کارها به دست ديگران انجام گيرد، در برنامة مسجد، همه راهنمايي ها و ارشادها و برنامه ريزي هايش از ايشان بود منتهي دست اندرکارش کس ديگري مي شد و وقتي که آن مجلس برپا مي شد. در حقيقت او به هدف خودش رسيده و رشد و آگاهي مردم نسبت به تعاليم و اهداف اسلام بالا رفته بود. گذشته از فعاليت هاي عمومي و آشکار از قبيل برپايي جلسات روضه و قرائت قرآن و بردن نوجوانان به نماز جمعه «گورتان» و تعليم و آموزش آنها يک سري جلسات مخفي با شهيد رداني پور و شهيد حجازي و ديگران داشت که در اين جلسات تلاش مي شد که اهداف و اعلاميه ها و کتاب هاي حضرت امام مطالعه شود و کيفيت گسترش و آموزش آنها به ديگران بررسي گردد و شهيد ميثمي مسئول و مربي اين جلسه بود. خيلي طبيعي و عادي و ساده مخفي کاري مي کرد. مثلاً مقبره اي کنار مسجد حکيم به نام مقبره مرحوم کرباسي است ايشان از علماي بزرگ اصفهان بوده و آنجا دفن مي باشند. شهيد ميثمي کليد اين مقبره را گرفته بود به عنوان اينکه متولي باشد و نظافت آنجا را بکند و آب و جاروتي بکند. و تحت عنوان متولي مقبره پوشش بسيار خوبي درست کرده بود و استفاده هاي زيادي مي شد و خانه خرابه اي بود پشت مقبره که آن هم متعلق به مقبره بود که ايشان خيلي چيزهاي زيادي را در آنجا مخفي کرده بود و گاهي اوقات جلسات توي خانه خراب پشت مقبره تشکيل مي شد چون که اغلب اوقات درب مقبره بسته بود و فقط عصرهاي جمعه شهيد ميثمي مي آمد درب مقبره باز مي کرد و آب و جارويي مي زد و عده اي هم چون جمعه بود مي آمدند زيارت و هيچ کسي هم تصور نمي کرد که از اين مقبره به عنوان مرکزي براي اعلاميه و چيزهاي ديگر استفاده مي شود و همه محل مي دانستند که متولي مقبره آشيخ عبدالله است ولي هيچ کس فکر نمي کرد که از اين مکان استفاده سياسي مي شود. بسياري از شاگردان آن جلسات به برکت روح مصفاي شهيد از خدمتگزاران واقعي جمهوري اسلامي شدند و بسياري از آنها شهيد گرديدند. يکي از شاگردان آن کلاس مي گويد شهيد ميثمي صحبت ها و مطالبي که مي فرمود همه اش حکمت آميز بود و نکته بارزي که از همان اول در ايشان بود و تا همين اواخر که شهيد شدند اين بود که سخن نمي گفت الا اين که در سخنش يک حکمت و موعظه و نکته آموزنده اي وجود داشت.
من هر موقع سر کلاس هاي ايشان مي رفتم و ايشان صحبت مي کرد احساس مي کردم که در کنار عالم هشتاد ساله، هفتاد ساله اي هستم که دنيا ديده است و با تجربه است و با علم است با وجودي که سن زيادي نداشت اما از لحاظ تجربه و مشاهدات، شخصي سالخورده بود.

 

در حوزه علميه قم

شيخ عبدالله در دوران نوجواني وقتي که در مساجد و معابر و کوچه ها و خيابان هاي شهر اصفهان به دوستان اهل بيت برخورد مي کرد و کلام آنها را مي شنيد! خيلي مشتاق بود ببيند که اين ها کجا و چگونه درس خوانده اند؟ همان جايي برود که اين ها هستند و همان راهي را طي کند که اين ها طي مي کنند. لذا پس از جستجو و تلاش به اين نتيجه رسيد که عازم شهر قم شوند. چون قم را مرکز آموختن معارف اهل بيت مي دانست و آنجا را محل مناسبي براي رشد خود و دوستان تشخيص داد و با روحي پاک و دلي عاشقانه براي به دست آوردن رضايت پدر و مادر به زيارت مقبره علامه مجلسي رحمه الله عليه که زيارتگاه مردم مؤمن اصفهان است رفت و متوسل به علامه مجلسي رحمه الله عليه شد که خداوند وسايل سفر به قم را درست کند. عاقبت همين طور شد و خداوند خواسته اش را اجابت کرد و وقتي موضوع را با پدر و مادر مطرح کرد و به آنها گفت که من سر قبر مجلسي رفته ام و دعا کرده ام که شما و پدرم راضي شويد که من به قم بروم. پدر و مادر موافقت کردند. لذا همراه برادر شهيدش حجت الاسلام رحمت الله ميثمي و شهيد حجت الاسلام مصطفي رداني پور در سال … به قم هجرت نمودند تا از درياي بيکران دانش در حوزه علميه بهره گيرد. آن سه يار با هم به مدرسه حقاني (شهيدين فعلي) وارد شدند و هر سه با هم در حجره اي سکونت گزيدند. حجره ها دو نفره بود و شهيد قدوسي رحمت الله عليه اصرار داشت که يکي از آنان به حجره ديگري منتقل شود اما آنان با هم عهد کرده بودند همه جا با هم باشند. يکي از دوستان حوزه اي ايشان مي گويد:
از سالي که اين برادر بزرگوارمان وارد حوزه عمليه قم و مدرسه منتظرية (حقاني سابق) شدند در خدمت ايشان بودم و درباره وصف شهيد عزيزمان ميثمي بايد اين جمله را گفت اگر کوه هم بود به خدا قسم صلابتش  از کوه بيشتر بود. از سالي که وارد مدرسه شد از روز اول فهميده و با انتخاب وارد اين کار شد و اين ستاره قدوسي شهيد بزرگوار حجت الاسلام شيخ عبدالله ميثمي و شهيد بزرگوار شيخ رحمت الله ميثمي و شهيد بزرگوار حجت الاسلام حاج شيخ مصطفي رداني پور اين سه برادر در يک حجره با هم شروع به زندگي کردند و چه زندگي باصفايي و چه انتخابي. برادر بزرگوارمان حاج آقا ميثمي که تقريباً سمت سرپرستي اين سه نفر را داشت از همان روزهاي اول مقام جمع الجمعي داشت و اين مقام را تا روزهاي آخر حفظ کرد. آن روزها برادراني که به ياد دارند طلاب و کساني که مبارزه مي کردند نوعاً از مسائل معنوي غافل مي شدند و يا به تعبيري ديگر کمتر توجه به مسائل معنوي داشتند يعني کمتر مي توانستيم طلبه اي را پيدا کنيم که نماز شبش و تهجدش و راز و نيازش سر جاي خودش باشد و هم کار مبارزه و تشکيلاتي. برادر بزرگوارمان حاج آقا ميثمي از همان روزهاي اول اين مقام را داشتند. معمولاً برادران مبارز تا پاسي از شب روزنامه و مجلات را مي خواندند و به راديوهاي خارجي گوش مي دادند به طوري که اين مسئله در حوزه در همان سال ها يک مقدار زبان زد شده بود که طلبه هايي که اهل مبارزه اند به مسائل عبادي توجه ندارند و از آن طرف کساني که مشغول تهجد و راز و نياز و عبادت و مسائل معنوي بودند توجهي به مسائل مبارزاتي نداشتند و اين شهيد بزرگوارمان به هر دو مسئله اهميت مي داد. اهل تهجد و نماز اول وقت و نماز جماعت و نماز شب بود و هم به مبارزه بها مي داد. در مسجد حکيم اصفهان کار تشکيلاتي مي کرد و با يک گروه از برادرها مرتبط بود که بعد هم در اثر همان نوع فعاليت ها دستگير شد.
در طول درس خواندن و طلبگي شور درس خواندن داشت و با انتخاب وارد شد و بسيار جالب درس مي خواند و بسيار منظم، و مقيد بود. اخلاق و برخوردش آموزنده بود. آنچه را ياد مي گرفت به ديگران ياد مي داد در اصفهان جلساتي داشت و مطالب اسلامي را به برادران منتقل مي کرد. يک شب ساواک به مدرسه حقاني هجوم آورد و تعدادي از برادران از جمله شيخ عبدالله را دستگير کردند و هنوز فرياد آن پليس مخفي در گوش ما طنين انداز است که مي گفت عبدالله ميثمي بياد.

 

دستگيري و زنداني شدن او

به دنبال گسترش فعاليت هاي مذهبي و سياسي شهيد ميثمي و دوستانش در جرياني که پيش مي آيد تعدادي از برادران دستگير مي شوند و يک فردي که بعداً منافق از آب درمي آيد تعدادي از برادران از جمله شهيد حجازي و شهيد ميثمي را لو مي دهد، يکي از افراد که در جريان بوده است ماوقع را اين گونه شرح مي دهد:
ما قبل از ايشان دستگير شديم. ولي شهيد ميثمي موفق شد که به چنگ ساواک نيفتد ولي در اثر اعترافات آن فرد منافق ساواک در تلاش بود که او را دستگير کند. لذا شهيد ميثمي مدتي زندگي مخفي داشت و در قم تحصيل مي کرد و جاي ثابتي نداشت و با نام مستعار اين طرف و آن طرف مي رفت ولي ساواک به شدت دنبال او بود و خودم مي ديدم که چه وحشتي از نام شهيد ميثمي داشتند و با ولع عجيبي دنبال مي کردند که ايشان را پيدا کنند. طبعاً هر چند وقت يک بار ما را بازجويي مي کردند و سؤال مي کردند که شيخ عبدالله را کجا مي توانيم پيدا کنيم ما را تحت فشار مي گذاشتند و مي خواستند او را پيدا کنند. و ما طفره مي رفتيم تا اين که مرا از زندان آزاد کردند. يک روزي صبح زود او را در راه ديدم. گفتند که چه خبر به ايشان عرض کردم که اينجا نمي شود صحبت کنيم.
بهد به صورت مجزا رفتيم حمام جارچي نزديک مسجد حکيم و آن جا داخل حمام چند کلمه اي با ايشان صحبت کرديم و مطالبي را که لو رفته بود به ايشان منتقل کرديم و مسائلي که هنوز لو نرفته بود به او گفتم. مدتي بعد نمي دانم شش ماه يا يک سال بعد در قم دستگير شد و بعداً براي ما پيغام فرستاد که آن مطالبي که گفتي خيلي به درد ما خورد.

 

دستگيري شهيد ميثمي

ماه هاي پاياني سال تحصيلي بود که ساواک در تعقيب شهيد ميثمي به مدرسه حقاني يورش برد و در تاريخ 11/3/54 او را همراه عده اي از طلاب مبارز دستگير کرد و در کميته مشترک ضد خرابکاري تهران بازداشت و شکنجه و بازجويي گرديد. ساواک با تمام قوا سعي مي کرد تا اطلاعات تازه اي از وضعيت مبارزين مسلمان کشف کند وليکن مقاومت دليرانه او سبب شد که کوچک ترين اطلاعاتي نتوانند به دست آورند او مي گفت وقتي مرا تحت فشار شديد قرار مي دادند توسل به امام زمان (عج) پيدا مي کردم و با اين توسل يک نيرو و قدرت تازه اي پيدا کرده و از اعتراف خودداري مي کردم. در بازجويي ها خودم را به ناداني و جهالت زده بودم با خط کج و معوج بازجويي هاي خودم را پاسخ مي دادم و آن مأمور شکنجه و بازپرس مي زد توي سر من و مي گفت خاک بر سرت که توي بي سواد ـ تو جاهل ـ و نفهم جزء طرفداران امام هستي. شما جاهل ها را گير مي آورند و گول مي زنند... وقتي مطلبي گيرشان نيامد، آمدند مرا با يک کمونيست هم سلول کردند. خوب کمونيست هم نجس بود اگر آب مي آوردند توي اين سلول او اول آب را مي خورد تا من نتوانم آب بخورم. اگر غذا مي آوردند، دست مي گذاشت تا غذا نجس شود و نشود استفاده کرد. اگر من عبادت و راز و نياز مي کردم او مرا مسخره مي کرد و بارها مرا مسخره کرد تا يک شب جمعه اي اين کمونيست خواب بود من بلند شدم دعاي کميل را بخوانم. دعاي کميل که مي خواندم رسيدم به اين جمله که مي گويد خدايا اگر در قيامت بين من و دوستانت جدايي بيندازي و بين من و دشمنانت جمع کني چه خواهم کرد. وقتي به اينجا رسيدم نتوانستم خودم را کنترل کنم. دلم شکست و ناله ام بلند شد و هر چه کردم نتوانستم خودم را کنترل کنم گريه فراواني کردم وقتي سرم را بلند کردم ديدم همان کمونيست هم سرش را گذاشته روي خاک ها دارد گريه مي کند و متوجه خدا شده است.
تعريف مي کرد: در زندان مرا خيلي شکنجه کردند تا اين که به امام زمان (عج) متوسل شدم و از آن پس مرا به زندان ديگري منتقل کردند. او به پيروي از امام هفتم موسي بن جعفر (ع) زندان و شکنجه را براي اسلام تحمل کرد و سازش را نپذيرفت و دراين باره فرمود: حضرت موسي بن جعفر (ع) براي همه ما مي توانند الگو باشند که اگر گاه نياز باشد انسان چندين سال زندان بکشد و تحمل مشقات و مشکلات را بکند. چه بسا اگر امام يک ذره نرمش نشان مي دادند ايشان را آزاد مي کردند ولي وقتي احساس کردند ياري دين خدا به اين است که اين گونه باشند، با کمال صلابت ايستادگي کردند.
پس از شکنجه هاي فراوان سرانجام او را به 5 سال زندان محکوم کردند. 5/1 سال آن را در زندان قصر بود و سپس به زندان اصفهان منتقل شد.

 

ثبات عقيده در زندان و آموختن درس هاي جديد

آنچه در زندان مهم بود ثبات عقيده و استقامت در عقيده بود که ميثمي والاترين مظهر آن بود. در زندان منافقين و کمونيست ها زندگي اشتراکي و به اصطلاح کمون تشکيل داده بودند با هم به طور مشترک غذا مي خوردند و معاشرت داشتند و افکار التقاطي و مادي را تبليغ مي کردند و عده اي  از آنها مارکسيست شده و  عده اي هم بريده بودند و جو وحشتناک ضداسلامي در زندان حاکم ساخته و زندان در زندان ايجاد کرده بودند و هر کسي تسليم افکار انحرافي آنها نمي شد با مارک ارتجاعي و غيرمبارز و ... با او به مبارزه برمي خواستند و او را بايکوت مي کردند. شهيد ميثمي علاوه بر مقاومت در برابر دستگاه جبار ستم شاهي در مقابل گروه هاي مختلف ضداسلامي و منافقين که براي به دست آوردن حکومت دنيايي به زندان افتاده بودند و در زندان نيز تصميم جدي براي محو اسلام و منحرف ساختن بچه هاي مذهبي گرفته بودند. (مقاومت کرد) از کار آنها اطلاع داشت و به منافق بودن سران اين گروه و انحراف آنها يقين داشت. لذا سخت در مقابل آنها ايستاد و شماتت ها و سختي هاي زيادي را تحمل کرد تا شايد اعضاي منحرف اين گروه را آگاه سازد و بساط تشکيلاتي آنها را در زندان بر هم زند تا عاقبت؛ موفقيت چنداني هم به دست نياورد و اعضاي اين گروه مثل خوارج نهروان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نابود شدند.
خود شهيد مي گفت من در زندان احساس کردم که با هر کدام از اين نيروها و دستجات ارتباط برقرار بکنم در خسران هستم. «آنجا يک پيرمردي را پيدا کردم (آن پيرمرد الآن از علماي مدرسه مروي است درسي مي گويد) او يار من بود و نصيحت مي کرد و او مي گفت که عمرت را با نشست و برخاست با اين خائنين تلف نکن و وقتي خانواده ام با تلاش زياد موفق شدند از پشت ميله هاي زندان با من ملاقات کنند، قبل از ملاقات با خود مي انديشيدم، شايد مادرم هنگامي چشمش به فرزند شکنجه شده اش بيفتد به انگيزه احساس مادري با گريه و اشکش از من بخواهد راه سازش و مسالمت را در پيش گيرم که آزادم سازند. اما هنگامي که با مادرم مواجه شدم با لحني گرم و رسا گفت: «مادر! مبادا ناراحت باشي تو سرباز امام زماني و به خاطر امام زمان به زندان افتاده اي ـ استقامت کن ... امام زمان کمک مي کند و تو موفق مي شوي» انگار که در دانشگاهت تحصيل مي کني. لذا از اين سخنان مادرم روحيه ام تازه گشت در زندان دوباره فعال گشتم شروع به درس خواندن کردم. سوره يوسف را خيلي تلاوت کردم و سوره يوسف تسلي بخش و آرام بخش من بود. توسلات فراواني به امام زمان داشتم.
آري شهيد ميثمي که مي ديد منافقين که دم از اسلام مي زنند به هيچ وجه به ضوابط شرع پايبند نيستند. از آنها کناره گرفت و به خاطر اين پايداري در عقيده و حفظ عقيده در اين راه از منافقين درون زندان آزارها و تهمت ها و زخم زبان هايي ديد که از شکنجه ساواک هم وحشتناک تر بود.
تعريف مي کرد: «دو عاشورا را در زندان بودم سال اول را با منافقين و در زندان سياسي بودم. به خاطر برخورد روشنفکرانه و بد منافقين از ترس سرم را به زير پتو بردم و تا صبح در عزاي اباعبدالله الحسين اشک ريختم. سال بعد مرا به زندان عادي و به جمع لات ها منتقل کردند. شب عاشورا همان لات ها آن چنان نوحه خواني کردند و سينه زدند که جگر مرا حال آوردند. من لات ها را بهتر از آنها مي دانم.

 

تحصيل علم در زندان طاغوت

شهيد ميثمي در زندان همبه آموختن علم پرداخت تحصيلات ديني را ادامه داده و کتب حوزه اي را به خوبي نزد اساتيدي که زنداني بودند خوانده و دوره کرد با قرآن مأنوس شده بود. از نهج البلاغه درس ها گرفته بود بسياري از کتب روائي نظير اصول کافي و نهج البلاغه و غيره را از اول تا آخر مطالعه کرد. و در زمينه احاديث آل محمد (ع) تبحر زيادي پيدا کرده بود. وي چه در زندان و چه در بيرون قرآن را به خوبي مطالعه کرده و در آيات آن تدبر مي نمود و عبرت مي گرفت. شهيد در زندان نزديک يک پزشک متخصص به فرا گرفتن علم پزشکي مشغول شده بود.

 

شهيد ميثمي در زندان ساواک اصفهان

پس از يک سال و نيم زندان در زندان قصر شهيد ميثمي را به زندان اصفهان منتقل کردند. يکي از دوستان شهيد ميثمي که با او هم بند بوده خاطرات خود را از شهيد ميثمي در زمان زندان چنين شرح مي دهد:
آشنايي من با حاج آقا ميثمي در قبل از انقلاب به اين ترتيب بود که وقتي او را از زندان تهران به زندان اصفهان منتقل کردند روزهاي اول رفتيم خدمت ايشان و بعد از احوالپرسي مقداري از احوال ايشان جويا شديم. ايشان هر حرکتي را که انجام داده بود يا در حال انجامش بود شديداً ابا داشت که خودش را در رابطه با کارهايي که انجام مي دهد معرفي کند. لذا بسيار محجوب و مختصر ايشان مسائل مبارزاتي را گفت و بعد ديگر تا زماني که ايشان در زندان اصفهان بودند ما کم و بيش با ايشان رابطه داشتيم در فضاي آلوده اي که منافقين و گروهک ها در زندان ايجاد کرده بودند و وضعيت نامساعد و فشاري که بر بچه هاي مسلمان و آنهايي که ملاک خودشان را فقه و رساله قرار داده بودند خيلي سخت مي گذشت در اين فضا حاج آقا ميثمي دقيقاً در جهت تزکيه و تقوي روي خودش کار مي کرد و سعي بر زندگي گرفت در زندان که هيچ کدام از آن انحرافات و مسائلي که در آن فضا بود رويش تأثيري نگذاشت. آنجا به هيچ وجه از غذاي آلوده و نجس و گوشت هاي غيرذبح شرعي استفاده نکرد. در حالي که نوع افراد خيلي بي تفاوت و عادي آنها را استفاده مي کردند ايشان زندگي بسيار زاهدانه غيرقابل وصفي را داشت که شايد باورش براي خيلي از افراد مشکل باشد که يک جوان در آن سنين با آن شکل مي تواند زندگي کند. به اين معني که در 24 ساعتي که مي گذشت شايد من شاهد و ناظر زندگي زاهدانه و ساده او بودم و مي ديدم که هر وعده غذاي او يک تکه نان خشک بود و از مابقي وقتش به نحو شايسته اي استفاده مي کرد. هيچ کس در آن دوران زندان به اندازه حاج آقا ميثمي از اوقات خودش استفاده مثبت نمي کرد. يا در حال مطالعه کتب اسلامي بود و يا در حال عبادت و نماز و خودسازي و ذره اي هم به منافقين و ديگر گروهک هايي که در زندان، فضا را آلوده کرده بودند وقعي نمي گذاشت و بسيار بزرگوارانه و سنگين و بدون اعتنا زندگي خودش را در زندان طي مي کرد. اين قدر زندگي ايشان زاهدانه بود که من روزهاي آخر حيات رژيم طاغوت، روزي بدن ايشان را در حمام ديدم هيچ از آن نمانده است. يعني مي شد دنده هاي بدن او را شمرد يک پوست و يک استخوان مانده بود ولي از لحاظ روحي بسيار قوي و نيرومند. اين نوع زندگي کردن اگر در رابطه با خدا و زندگي با خدا نباشد هيچ امکان ندارد. او يکي از معدود افرادي و شايد تنها فردي بود که در مجموعه بچه هاي مذهبي مي توانست اين طوري زندگي کند.

 

آزادي از زندان

به دنبال مبارزات قهرمانانه امت اسلامي به رهبري امام امت، زندانيان سياسي با حول و قوه الهي به دست بندگان مخلص خدا آزاد گرديدند و شهيد ميثمي نيز در تاريخ 1/8/57 از زندان آزاد شد. خود شهيد مي گويد: «من به دست همين انقلاب پيروز آزاد شده ام و چند سال به اين انقلاب بدهکارم و مي بايست آن دوسالي که از زندانم مانده بود و آزاد شدم اين مردم از من طلبکار هستند و بايد شبانه روز براي اين مردم کار بکنم و هيچ طلبي از اين مردم ندارم
مادر شهيد مي گويد زماني که شيخ عبدالله زندان بود شنيدم که در زندان چاقوکشي شده و چند نفر هم زخمي شده اند ما همراه ديگر مادران زندانيان به درب زندان رفتيم تا جوياي احوال فرزندان مان شويم و گريه مي کرديم ولي ساواکي ها قهقهه مي زدند و مي خنديدند ما هم پيش خود مي گفتيم روزي هم مي شود که ما به شما بخنديم تا اين که الحمدالله چند ماه بعد مردم مسلمان قيام کردند و درب زندان ها باز شد و فرزندم آزاد شد. من هم در آن روز عمل قلب انجام داده بودم با آمدن فرزندم خوشحال شدم و سجده شکر به جا آوردم.

 

پس از آزادي و قبل از پيروزي انقلاب اسلامي

بعد از آزادي از زندان فعاليت هاي شهيد ميثمي گسترش يافت و سعي کرد دور از نام و شهرت و آوازه عاشقانه تلاش نمايد. لذا براي تبليغات عازم يکي از روستاهاي بختيار شد. مردم ناآگاه روستا بر اثر تبليغات سوء رژيم ستمشاهي و تحريک ژاندارمري به جاي اين که از وي استقبال کنند به او اهانت کرده و سنگ زده بودند. اما او همچنان بر هدايت شان اصرار داشت، وقتي رئيس پاسگاه براي جلب وي آمده بود، با لحني قاطع به او گفته بود من همين جا مي مانم تا براي مردم احکام دين را بگويم. برخورد قاطعانه او موجب شده بود تا مردم هم تحت تأثير قرار بگيرند و زمينه براي تبليغ او فراهم شود. ايشان مي فرمود: من آن روزها آرزو داشتم دوباره مرا بگيرند تا چند سرباز را وادار به فرار کنم و يا يک نفوذي مؤمن در ارتش پيدا بکنم.
يک بار جهت تبليغ به يکي از روستاهاي شهر کرد رفت و همراه خود مقداري کتاب و رساله حضرت امام و يک ضبط صوت هم برد وقتي شب وارد روستا شد کار خود را شروع کرد.
و مأمورين طاغوت سر مي رسند مي گويند براي چه اينجا آمده اي کارهايت را بکن تا تو را به زندان ببريم. شهيد ميثمي با طمأنينه و قلبي قوي کتاب ها و ضبط صوت و رساله امام را برداشته و نمازش را به آرامي مي خواند و با آنها به بحث مي پردازد. سرانجام او را دستگير کرده و مي برند در يک بياباني که سگ هاي زيادي داشته او را رها کردند.

 

در حوزه علميه قم بعد از زندان

به نقل يکي از دوستانش: از اولين سال انقلاب آقا عبدالله از زندان آزاد شده بود. او درس ها و مباحثات خود را به دو دسته تقسيم کرده بود. درس ها و مباحثات صبح که در آن طرف رودخانه (مدرسه حقاني) و درس ها و مباحثات عصر که در اين طرف رودخانه (مسجد فاطميه و حرم) بود.
مي گفت: ما بايد از تمام فرصت هاي عمر خود استفاده کنيم. اين است که من وقت خود را صرف اين طرف و آن طرف رفتن نمي کنم کارهاي خود را از نيم ساعت به اذان صبح شروع مي کرد و نماز شب ـ حرم ـ نماز جماعت ـ زيارت عاشورا دعاي عهد و بعد از آن تا ظهر درس و مباحثات بود و بعدازظهر درس منطقي ميگ فت و باز اين برنامه ادامه داشت تا شب هنگام ساعت 10 – 11.
شهيد ميثمي در حوزه علميه قم از محضر اساتيد بزرگواري چون شهيد قدوسي، آيت الله خزعلي و استاد حائري شيرازي بهره ها برد وي در يک سال تحصيلي به اندازه دو سال پيشرفت علمي داشت.

 

فعاليت هاي شهيد ميثمي در ياسوج

پس از پيروزي انقلاب اسلامي مدتي کوتاه جهت ادامه تحصيل به حوزه علميه قم رفت و مدتي را نيز در کردستان گذراند و با تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ياسوج توسط يار ديرينه اش شهيد حجت الاسلام رداني پور به ياسوج هجرت نمود تا در کنار عزيزان پاسدار و عشاير محروم به سازندگي و ارشاد بپردازد. او که بعد از آزادي از زندان و با سابقه سياسي مي توانست در بسياري از جاهاي حساس مملکت نيروي کارآمدي باشد، ولي گمنامي را دوست مي داشت و بدون نام و شهرت و آوازه ـ مي خواست فقط به جهت و جريان اعتلا و رشد اسلام کمک کند؛ سرزمين محروم ياسوج و کهکيلويه و بويراحمد را انتخاب نمود و در ضمن کار در سپاه از تبليغ و ابلاغ رسالات خدا هم غافل نشد و در آن منطقه محروم منبر مي رفت و ارشاد مي کرد. شب ها به روستاهاي ياسوج مي رفت و جوان ها را جمع مي کرد و سخنراني مي کرد و با آنها گرم مي گرفت و مفاهيم اسلامي را بين آنها گسترش مي داد.
يکي از برادران طلبه که جهت تبليغ در سال 58-59 به ياسوج رفته و با شهيد ميثمي برخورد کرده است خاطرات خود را اين گونه شرح مي دهد:
اولين مرتبه که جهت اداي نماز وارد مسجد ياسوج شدم شهيد ميثمي را بعد از نماز ملاقات کردم. لبخندي زد با تبسم و گرمي با ما برخورد کرد و همان جا من شيفته اخلاق ايشان شدم. آن جاذبه اي که در وجود ايشان ديدم، از همان موقع با هم آشنا شديم و تا لحظه شهادت نيز با او همراه و همکار شدم زيرا جاذبه و چهره و حالت او را فوق العاده يافتم. ما را به سپاه پاسداران ياسوج برد که در آن موقع مسئول روابط عمومي بود. بعد از چند ماهي مسئوليت کلي سپاه را به عهده اش گذاشتند و آن روزها سپاه کارهاي زيادي انجام مي داد و ما با هم مي رفتيم شب ها در سپاه و رزوها فعاليت هاي تبليغي در شهر و روستاها داشتيم و شخصيت خود شهيد ميثمي ما را جذب کرد. در آن موقع يادم هست که در سپاه پاسداران شب ها نماز شب مي خواند موقع اذان صبح پا مي شد اذان مي گفت و نماز جماعت برقرار مي کرد و بعد از نماز بچه ها را جمع مي کرد و مي نشستند قرآن مي خواندند و هر کدام چند آيه و خودش هم با صوت مي خواند و بعد چند آيه ترجمه مي کرد. موقع صبحگاه، جزء اولين افرادي بود که مي رفت در صف و با بچه ها شرکت مي کرد و مي گفت: اگر ما منظم باشيم بچه ها هم عادت مي کنند به نظم. بچه هاي ياسوج نوعاً هم تحصيل کرده نبودند ولي چنان آن اخلاق ايشان را عوض کرده بود که بچه ها قابل مقايسه با تحصيل کرده ها نبودند.خيلي در سطح بالا فهم و شعور داشتند و مي فهميدند و اعمال و رفتارشان را مواظب بودند به علت آن تأثيري که شهيد ميثمي روي اين ها داشت حوزه علميه آنجا را فعال کرد و طلبه هاي خوبي را پرورش داد. چه شهدايي که مسير شهادت را از او آموختند. با اخلاص و عاشقانه و بدون چشمداشت براي اسلام کار مي کرد.
او سهم بزرگي در ثبات سياسي و نظامي منطقه داشت و خدمات او را روستائيان و عشاير بوير احمد به خوبي مي دانند. در کمک به مستمندان و رسيدگي به خانواده هاي شهدا بي نظير بود. طرح خوابگاه براي دانش آموزان مستمند از فکر او نشأت گرفت. در تشکيل بسياري از نهادهاي انقلاب اسلامي در استان سهم اساسي داشت، نقش مهمي در وحدت نيروها ايفا کرده و مسئولين براي مشورت او را بهترين ناصح و امين مي شناختند. نفوذ او در قلب هاي مردم اين منطقه به گونه اي بود که بعد از شهادتش بدون اغراق تمامي خانواده ها در تمامي روستاها داغدار شدند.
يکي از برادران (فرمانده سپاه ياسوج) در مقاله اي دربارة او مي نويسد:
«...
در اين ديار که جوانان پاک را دزدان عقيده در کمين بود خداي بزرگ به اين ديار منت نهاد و او را براي هدايت اين سامان وادار به هجرت نمود و خدايش رحمت واسعه بدهد شهيد بزرگوارمان رداني پور را که از عمده عوامل مؤثر در هجرت شهيد شاهدمان ميثمي بزرگ دوستي ديرينه با او بود و در اين تب و تاب او وارد ياسوج شد و به سپاه آمد والحق امروز بعد از گذشت هشت سال از عمر سپاه به بعضي از خدمات او در راه حفظ صيانت و قداست و محبوبيت سپاه و در راه هدايت مستقيم سپاه پي مي بريم...
تشکيل کلاس هاي عقيدتي و سياسي و اخلاقي و احکام عملي از اولين اقدامات او بود و در اين راه متحمل هر مشکل و رنجي مي شد مجموعه کساني که در صحنه مبارزه آن روز به طور عام و پاسداران به خصوص هر عمل نيک و صالحي انجام داده و مي دهند به واسطه گرفتن قبض از وجود او به تبع تعاليم عملي و نظري او بود، چرا که او بود که در اين ديار سنگ بنا را استوار بنا نمود وقتي در کلاس درس بحثي را شروع مي کرد چون از دلي خالص و پاک سخن مي راند بر دل مي نشست.
در آن منطقه، جريانات انحرافي را از خط اصيل و رهبري تميز مي داد و جامعه را از مهلکه آنها نجات مي داد و در آن شرايط که طيف هاي وسيعي در گوشه و کنار و در بين جامعه در تلاش تحريف و انحراف مسير انقلاب بودند، خط صحيح را تبيين و جامعه را در اين سامان به آن سمت رهنمون بود.
و در خصوص ايجاد وحدت ميان نيروها و امت اسلامي سعي بليغ داشت و در اين راه متحمل رنج ها شد.
اسوه تقوي و اخلاص، زهد، محبت و اميد بود پيوسته توصيه اش به برادران در اين جهت بود او نه تنها در سپاه مسئوليت هاي سنگيني داشت و اداره کننده و هدايتگر سپاه بود، بلکه تمامي امور سياسي و اجتماعي استان را عملاً اداره مي کرد و علاوه بر اين در ساده ترين امور زندگي مردم علي الخصوص پاسداران راهنمايي دلسوز و ياوري باهمت بود. علاوه بر شرکت در مجالس شهدا در مجالس عقد پاسداران شرکت مي نمود و سعي فراوان در ازدواج بچه ها داشت. پاسداران وقتي صيغه عقد را از زبان او مي شنيدند مطمئن مي شدند که مهر تائيد الهي بر پيوند آميخته با محبت آنان حک شده است و او حتي در تعيين اسم نوزادان هم همت مي گماشت و براساس محبت و  ارادتي که به ائمه معصومين صلوات الله عليهم داشت سعي فراوان بر گذاشتن اسم آنها بر نوزادان مي نمود.
هميشه ابتدا سلام مي کرد.
هيچ گاه درخواست دعوت برادران مؤمن را رد نمي کرد هرچند برنامه ساعات او پر بود وقتي را تعيين مي کرد و حتماً سر موقع به وعده خود عمل مي کرد.
در زمان حضورش در ياسوج عليرغم مشغله فراوان به تمام خانواده ها سرکشي مي کرد، در کنار مادر شهدا مي نشست و آنها را به ياد فاطمه زهرا در سوگ امام حسين (ع) دلداري و تسلي مي داد.
هرگاه به منبر مي رفت نام تمام شهدا به ترتيب تاريخ شهادت بر زبان مي آورد و اين عمل چه تأثير مهمي داشت بر روحية خانواده شهدا. هرگاه عظيم ترين مشکلات براي دوستانش پيش مي آمد او به آساني حل مي کرد، زماني که مشکلات و اداره وهزينه زندگي بر پاسداران سنگيني مي نمود مشکلات را حل مي کرد.
او منشأ هر خيري بود. ايجاد نماز وحدت در ياسوج قبل از آني که نماز جمعه داير گردد تا وسيله اي باشد براي تأليف قلوب مؤمنين و معرفت يافتن عموم به مسائل روز و احکام دين و چه تلاش نمود تا نماز جمعه داير گرديد و شخصاً پيگيري هاي مستقيمي نمود تا امام جمعه ياسوج تعيين شد.
وقتي احساس مي کرد بايد آگاهي بدهد با حضور مستقيم خود در مدارس، در ادارات در روستاها در مساجد، در حسينيه شب ها و روزها تلاش نمود. دانش آموزان ياسوج و عموم مردم اين سامان با اين مطلب آشنا هستند.
شهيد بزرگوار حدود 200 کتابخانه در بويراحمد داير نمود. کتاب فروشي مطهري ياسوج را که تاکنون هم تنها کتاب فروشي شهر است او داير نمود تا تشنگان معارف اسلامي بهره مند شوند و با تلاش او بود که کتاب با تخفيف 30% در اختيار علاقمندان گذاشته مي شد.
ميثمي بزرگ در ارتباط با جنگ ذوب شده بود. در اعتقاد حضرت امام مدظله العالي و چه شيوا و رسا مي فرمود: امروز سعادتمند آن کسي است که سعادتمند ديگري را به شرکت در جنگ ترغيب نمايد و هم او مي فرمود: جنگ را پاياني خواهد بود. هم چنان که آغازي بود و انشاءالله پايان آن پيروزي اسلام بر کفر است. لکن آنچه براي ما مهم است اين است که ما بدانيم قبل از اين که پرونده جنگ بسته شود پرونده سعادت يا شقاوت ما بسته خواهد شد و چه زيبا پرونده سعادت خودش را با نثار خون مطهرش بعد از 16 سال تلاش و کوشش و تحمل رنج در اداره انقلاب اسلامي و جنگ با سربلندي به دست امام زمان (عج) سپرد» .

 

فعاليت هاي شهيد ميثمي در شيراز

بعد از 30 ماه خدمت شبانه روزي به اسلام و انقلاب در ياسوج از سوي نماينده امام در سپاه به مسئوليت دفتر نمايندگي امام در منطقه 9 سابق (فارس ـ بوشهر ـ کهکيلويه و بويراحمد) منصوب گرديد.
خود ايشان نقل کرده بود که قبل از اين که از ياسوج به شيراز بيايند و دفتر نمايندگي امام براي او مطرح شود شب قبلش خواب ديده بودند حضرت بقيةالله را در جلسه اي که يکي از علما نيز حضور داشته اند که در آن جلسه پيشنهاد کاري به او شده بود. آري خدمات خالصانه شان او را به شيراز کشانيد. مسئوليت خطير دفتر نمايندگي حضرت امام را به ايشان سپردند و سرانجام به سپاه شيراز منتقل شد و آنجا هم در سپاه منشأ تحولات بسيار واقع شد و هميشه ناصح و حاضر بود و سپاه را در راه اصلي خود پرتحرک و فعال نمود و انسجام مطلوبي بين همه اقشار سپاه ايجاد کرد و پيوند سپاه و روحانيت و سپاه و ارتش را تقويت نمود. او دستور داده بود که حتماً شوراي منطقه بايد هفته اي يا دهه اي يک جلسه در حضور امام جمعه تشکيل بشود و اين کار را انجام هم مي داد تا بين روحانيت و سپاه پيوندي معنوي برقرار شود و برادران در آن جلسه حضور پيدا مي کردند و مسائل و صحبت هاي خود را مطرح مي کردند.
پيشنهاد ديگر او اين بود که بين ارتش و سپاه هفته اي يک صبحگاه وحدت تشکيل بشود و اين برنامه نيز به وجود آمد و در اولين صبحگاه مشترک خود شهيد سخنراني کرد و هفته هاي بعد هم اين جريان ادامه داشت.
در شوراي فرماندهي سپاه شرکت مي کرد و سوره يوسف را تفسير مي کرد و خود ايشان مي فرمودند من در زندان که بودم هميشه به ياد يوسف بودم و لذا چندين مرتبه تفسير کامل سوره يوسف را مطالعه کرده و بسياري از آيات سوره يوسف را حفظ بود و نکات عجيب و ظريف و آموزنده اي از سوره يوسف نقل مي کردند. موقعي که در شيراز بودند به مسائل معنوي و نماز شب مفيد بود و بسياري از اوقات که احساس مي کرد ممکن است شب بيدار نشود آخر شب بعد از ساعت 12 نماز شبش را مي خواند و مي خوابيد. و ارتباط معنوي اش خيلي قوي بود و اُنس با قرآن داشت و هر موقع که پيش مي آمد زيارت عاشورا و دعاي توسل و غيره را مي خواند و گاهي هم ديگران را صدا مي کرد و مي گفت بيائيد با هم بخوانيم.
شايد از زماني که شهيد ميثمي به شيراز آمد و مسئولين و افراد بيشتري با او آشنا شدند متوجه شدند شخصيت او بسيار ارزنده و مفيد است و در سطح ارزنده تر و گسترده تري مي تواند منشأ خدمات بسيار باشد.
در اين مدت که شهيد ميثمي آنجا بود بسيار خوب عمل کرد و موفق بود. هم شهر را تا اندازه اي از مسائل اختلافي خارج کند و بالأخص سپاه را چون که خودشان دور از هر دسته و گروه بود و شخصيتي واقعاً فوق اين مسائل بود و نيت و قلبش هم در جهت تحقق دستورات امام بود و مخصوصاً «دور از دسته ها و گروه ها بود، با عملش به ما ياد داد که مي شود دقيقاً با همه با تفاهم برخورد کرد. با همه کساني که متعهد به انقلاب و اسلام و امام هستند و در عين حال جزو هيچ کدام از اين دسته ها و گروه ها هم نبود. و از طرف ديگر براي وحدت و انسجام نيروهاي مسلح تلاش مي کرد. يکي از افرادي که تجسم و عينيت گفتار امام و عمل به گفتار امام بود، شهيد ميثمي بود. اگر حضرت امام پيامي مي داد به ديگران توصيه مي کرد که علاوه بر شنيدن و خواندن پيام حضرت امام بنشينيم از روي اين پيام چند بار بنويسيم تا در عمل انشاءالله موفق شويم، خوب پياد کنيم و يا خيلي از مواقع ايشان از صحبت هاي حضرت امام پيش بيني هايي راجع به مسائل آينده مي کرد. و اگر در صحبت هاي حضرت امام هشداري بود، اين هشدار را خوب متوجه افراد مي کرد که خداي ناکرده آسيبي از جهت رعايت نکردن بعضي از دستورات حضرت امام به افراد وارد نشود.
زماني که شهيد ميثمي در شيراز تشريف داشتند يکي سري مسائل در آبادان ايجاد شد که برادراني که در خوزستان هستند واقف هستند و مي دانند که مسائل بسيار مشکل و معضلي بود. دفتر نمايندگي حضرت امام در مرکز مأموريتي به آقاي ميثمي داد. او به آبادان رفت و مسائل اختلافي و پيچيده آنجا را حل کردند.
شهيد ميثمي واقعاً معمار حل اختلافات و استاد يک وحدت حقيقي و پيوند قلوب بود آن گونه که امام مي خواستند.
آقاي ميثمي الگو و نمونه بود. مي توان گفت که يکي از حجت هايي است که فردا از همه ما سؤال مي شود که اگر امکان رفع اختلاف و ايجاد وحدت نبود پس شهيد ميثمي چگونه عمل مي کرد که توي همه اين شلوغي ها چون ملاک امام را داشت و خيرخواهي و نصيحت پدرانه اش نسبت به طرفين حالت واحدي را داشت ايشان را همه قبول داشتند و ايشان براي طرفين ناصحي امين بود. خيلي از موارد مي ديد که اين اختلافات، اختلاف در اصول کلي اسلام نيست، اختلاف سليقه هاست. خيلي مواقع اختلاف سليقه ها نمي تواند مانع تحقق اهداف اسلامي و اجراي دستورات اسلامي باشد و خصوصاً مانع شرکت فعال در جنگ باشد.

 

تصادف در جاده بندرعباس

شهيد ميثمي و شهيد کلاهدوزان جهت يک مأموريت نظامي به خاطر مسائل خليج فارس عازم بندرعباس مي شوند که در تاريخ 17/ ارديبهشت/63 با يک تريلر تصادف مي کنند و برادر کلاهدوزان و راننده او صمد بازرگان شهيد مي شوند ولي شهيد ميثمي مجروح و به بيمارستان منتقل مي شود و پس از بهبودي ادامه خدمت مي دهد خود شهيد مقاله اي درباره اين جريان نوشته است که در مقدمه يادواره شهيد کلاهدوزان به چاپ رسيده است. در زماني که در شيراز بود ارتباط فراواني با جبهه داشت. در عمليات فتح المبين ـ کردستان ـ و محرم و غيره حضور داشت. در آن روزها برادر و يار عزيزش سردار رشيد اسلام حجت الاسلام رداني پور به فيض شهادت نايل شد و پس از چندي برادر دانشمند و فاضلش شيخ رحمت الله ميثمي در پيش چشمانش در جبهه به شهادت رسيد. آري بسياري از ياران او رفته بودند و او مصمم به ادامه راه آنها بود.

 

خاطره اي از شهيد ميثمي در جاده شيراز

در زمستان از تهران به طرف شيراز با ماشين سپاه حرکت کرديم. در جاده شيراز بين پستي و بلندي ها به بلندي برخورد کرديم که ماشين با آن که قوي بود نکشيد و بالا نيامد. و جاده هم لغزنده و برفي بود. ماشين هاي ديگر مي آمدند و موفق مي شدند و مي رفتند بالا و رد مي شدند و ماشين ما با اين که ماشين قوي هم بود نمي آمد بالا. چند بار آمديم پايين و عقب و به سرعت مي رفتيم ولي ماشين نمي کشيد. ماشين هاي ديگر حتي پيکان ها و ماشين هاي کوچک به راحتي و سريع رد مي شدند و مي رفتند ولي ماشين ما نمي رفت. گفتيم يعني چه؟ سرّش چيست؟ که اگر بنا باشد لغزنده باشد چرا براي آنها لغزنده نيست؟
رفتيم آن نزديکي ها برادر چوپاني يا رهگذري بود که با ما برخورد کرد به او گفتيم ماشين ما بالا نمي رود او گفت راه فرعي ديگري هست که اگر مي خواهيد از آن راه فرعي خاکي برويد ما هم از اين راه رفتيم. مقداري راه که رفتيم ديديم وسط راه در وسط برف ها ماشين پيکاني گير کرده است و ماشين هم خاموش شده روشن نمي شود و خانواده اي است با چند تا بچه کوچک خردسال در برف ها. همين طور دارند گريه مي کنند و سرما مي خورند. خدا ـ خدا مي کنند و دست هاشان و دست بچه هاشان از سرما قرمز شده تا ما رسيديم خيلي خوشحال شدند خودشان را انداختند جلو ماشين. نگه داشتيم تا اين ها را ببريم. اين ها سوار ماشين شدند و دعا کردند که خلاصه شما را خدا فرستاده براي ما، ما از خدا استمداد مي کرديم که اينجا نمانيم چون ماشين ها هم معمولاً از اين راه نمي آيند و اين فرستاده خدا شما هستيد و ...
شهيد ميثمي اين قضيه را براي دوستان تعريف مي کرد و اظهار خوشحالي مي کرده که خداوند آنها را وسيله خيري قرار داده براي نجات آن بندگان خدا که توي برف گير کرده بودند و مي فرمود که اگر خدا اسبابي را بخواهد جور کند خودش بلد است جور کند.

 

تشکيل خانواده

هنگامي که شهيد ميثمي در شيراز بود به فکر ازدواج افتاد و در سفري به مشهد مقدس از حضرت امام هشتم علي بن موسي الرضا عليه السلام راهنمايي خواست، در خواب حضرت به او فرمود: با فلان خانواده وصلت کن، وي به اصفهان برگشته و مراسم خواستگاري و ازدواج ايشان انجام گرفت که تاکنون از آن شهيد دو فرزند به يادگار مانده و سومين فرزندش که در راه است و هرگز روي پدر نخواهد ديد که اميد است در دامان همسر قهرمانش هر کدام رهرو راه پدر شهيدشان باشند.

 

از جبهه تا شهادت

از آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران اسلامي، شهيد ميثمي جنگ را يک امتحان بزرگ و يک سفره و نعمت گسترده الهي مي دانست که پهن گرديده و معتقد بود هرکه بيشتر مي تواند در اين جنگ شرکت کند از اين سفره الهي بيشتر بهره برده است. لذا در بسياري از عمليات شرکت کرد. در عمليات فتح المبين، محرم و غيره. در يکي از عمليات در تپه هاي شهيد صدر برادرش در پيش چشمانش به شهادت رسيد و بسياري از دوستان و ياران قديمي او از قبيل شهيد رداني پور و حجازي در جبهه ها به شهادت رسيده بودند و او در فراق آنها مي سوخت. معتقد بود جنگ در رأس امور است و بقيه مسائل در مرحله بعدي. لذا بسيار مشتاق بود که هميشه در جبهه باشد تا اين که از طرف نماينده حضرت امام در سپاه حجت الاسلام والمسلمين شهيد محلاتي به مسئوليت دفتر نمايندگي اما در قرارگاه خاتم الانبياء منصوب شد.
شهيد ميثمي با توجه به اين که معتقد بود انسان هر کاري را که به او واگذار مي شود به نحو احسن به اتمام برساند و مسئوليت جديدي نپذيرد، ولي در اين مورد هيچ شکي و ترديدي به خود راه نداد و صالح ترين کار را شرکت در جبهه مي دانست لذا اين مسئوليت را پذيرفت. خود شهيد مي گويد: هيچ گاه براي جبهه آمدن ترديد نداشته ام و فقط گاهي با خود مي گفتم که آيا در جبهه غرب بهتر مي توان خدمت کرد يا در جبهه جنوب تا سرانجام جبهه جنوب را انتخاب و راهي جنوب شد.
خاطرات و درس ها و برخوردهاي مثبت شهيد ميثمي در جبهه هاي جنوب و غرب بسيار است که قلم و بيان از ذکر آن عاجز است مگر قلم مي تواند خلوص و شجاعت و عظمت اين شهدا را به نگارش درآورد و حرکت امثال شهيد ميثمي ها را که نماينده حضرت امام در قرارگاه خاتم بودند ثبت کند؟
در اين زمينه با هيچ قلمي و قدمي نمي توان کار کرد، و فقط بعضي از گفتار عده اي از هم سنگران و دوستان شهيد ميثمي را به شرح زير مي آوريم:
شهيد ميثمي مُمثَل حضرت امام بودند در قرارگاه خاتم.
فرد يا افرادي که مسئوليت دفتر نمايندگي حضرت امام را تقبّل مي کنند بايد جلوه اي از ابعاد وجودي حضرت امام را در خودشان داشته باشند تا جنگ را به سمت وحدت و هماهنگي و رشد و مقاومت سوق دهند و به جرأت مي توان گفت بهترين انتخاب و بي نظيرترين انتخاب شهيد ميثمي بود که او هرچه انجام مي داد و هرچه مي کرد در مسير خط و الگويي بود که از امام مي گرفت. در تلاش بود که فرماندهان، رزمندگان و اقشار حاضر در جنگ را دائماً متوجه آن چيزي بکند که از امام مي فهميد. کتاب هايي که سخنان حضرت امام را جمع آوري کرده بود مو به مو مي خواند و به خصوص مواردي را که در رابطه با جنگ بود بسيار در آنها دقت مي کرد. و گاهي از روي آنها مي نوشت و سخن و کلامي از ايشان گفته نشد مگر آن که حال و هواي سخن امام را به خودش گرفته بود بر اين مبنا اين شهيد براي تمام اقشار در جنگ امام بود و حق امامت را آن چنان که شايسته بود ادا مي کرد.
شهيد ميثمي هم پا در جاي پاي معصومين گذاشته بود. درب خانه و محل کار خود را باز گذاشته بود. دست اندرکاران امر جنگ چه آنهايي که در کردستان و غرب بودند و چه آنهايي که در اهواز کار مي کردند به او مراجعه مي کردند و او به مشکلات آنها رسيدگي مي کرد. مشکلاتي که به ايشان ارائه مي شد. صرفاً مسائل مربوط به جنگ نبود. معضلات فردي برادران را که مي آمدند و مسئله داشتند رسيدگي مي کرد. آري ايشان واقعاً مجسمه حضرت امام بودند در قرارگاه خاتم.
هر مسئله اي که پيش مي آمد راجع به جنگ و مسائل بيرون وقتي نظرات شان را مي پرسيديم بعد مي ديديم دو و سه روز بعد حضرت امام سخنراني فرمودند و عيناً همان نظرات را امام مي دادند.

و از جمله معدود کساني بود که در جبهه از موضعي حرکت کرد که واقعاً در شايستگي و صلاحيت مسئوليت دفتر نمايندگي حضرت امام بود. کمتر مي ديديم که در يک جبهه و يا جناحي خودش را قرار بدهد چرا که بسياري از اين اختلافاتي که وجود دارد دسته بندي هاي سياسي که در شهرها بود، به يگان ها منتقل شده بود و خودش يکي از مسائل و مشکلات جنگ بود. ايشان از موضعي حرکت نکرد که خودش را درگير جناح سياسي قرار بدهد فراتر از اين دسته بندي ها ايشان نظر مي داد و برخورد مي کرد و با جناح هاي مختلف ارتباط و نفوذ پيدا کرده بود. به طوري که او را همه افراد قبول داشتند و به حرف او عمل مي کردند هم به دليل مسئوليت نمايندگي امام و هم به دليل ارتباط و شيفتگي که نسبت به او پيدا کرده بودند. اين شيوه کاري بود براي شخص ايشان تا همه افراد در ارتباط با جنگ فعال بشوند. و جنگ، قوّت و قدرت بيشتري پيدا کند

برگرفته شده از : پایگاه اینترنتی سازمان بسیج مستضعفین


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

برگ زرین دیگری بر کتاب نورانی انقلاب اسلامی افزوده شد


سرداردکتر غلام حسین غیب پرور فرمانده سپاه فجر استان فارس باصدور پیامی از

حضور حماسی مردم شیراز درانتخابات امروز قدردانی کرد.


به گزارش تنویر،متن پیام به شرح زیر است؛

بار دیگر دست تقدیر الهی دلهای عاشق ، مخلص و دلداده اسلام

عزیز و ولایت مطلقه فقیه را در جبهه ای به وسعت سرزمین گهربار

و گلگون ایران اسلامی به عرصه حضور و دفاع از اسلام آورد.

آفرین بر همت والای بزرگ مردان و شیرزنان ایرانی که آیه شریفه

و مکرو مکرالله والله خیرالماکرین را با حضور حماسی خود عملا تفسیر نمودند.

برگ زرین دیگری بر کتاب قطور و نورانی انقلاب اسلامی افزوده شد و دشمنان

غدار با حضور مجاهدانه مردمان شریف و ولایتمدار سیلی سخت تری را بر چهره

کریه خود احساس کردند.

مردمان دیار حضرت احمدبن موسی (ع) ، سلمان فارسی و حافظ و سعدی با حضور

بی بدیل خود نشان دادند که در تبعیت از ولی امر خود و دفاع از سرحدات و کیان ایران

اسلامی و اسلام عزیز همچون همه ی عرصه های قبلی پیش قراولی خود را حفظ

نموده اند.

بر خود لازم می دانم که به نیابت از همه پاسداران سبزپوش و فدائی انقلاب و

همه بسیجیان سلحشور و قاطبة ایثارگران استان پهناور فارس از حضور گرم و

پرنشاط مردم عزیز استان فارس تقدیر و تشکر نمایم.

سرتیپ پاسدار غلامحسین غیب پرور


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
رهبر معظم انقلاب در آستانه انتخابات نهمین دوره مجلس:

ملت روز جمعه سیلی سختی به چهره استکبار می‌زند حضرت آیت الله خامنه‌ای حساسیت انتخابات روز جمعه را بیشتر از انتخابات دوره‌های قبل دانستند و فرمودند: در کنار مسئله حضور مردم، رأی به نامزدهای صالح نیز مهم است.

به گزارش شیرازه به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم و خانواده های معظم شهیدان و ایثارگران، حساسیت انتخابات روز جمعه را بیشتر از انتخابات دوره‌های قبل دانستند و با اشاره به اهمیت بسیار زیاد حضور گسترده مردم در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، تأکید کردند: به لطف الهی، ملت ایران در انتخابات روز جمعه، سیلی سخت تری از 22 بهمن، به چهره استکبار خواهد زد و عزم و اراده مستحکم خود را به رخ دشمن خواهد کشید تا جبهه استکبار بداند که در مقابل این ملت، کاری از پیش نخواهد برد.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به تبلیغات پرحجم و گسترده چندین ماهه رسانه های جبهه استکبار برای دلسرد کردن مردم از حضور در انتخابات مجلس افزودند: در همه دنیا، انتخابات پرشور، مظهر زنده بودن یک ملت و عزم و اراده راسخ آنان است، بنابراین در هر کشوری که حضور مردم در انتخابات گسترده باشد، نشانه هوشیاری ملت و همراهی آنان با نظام خود است.

ایشان با اشاره به درصد پایین مشارکت مردم امریکا در دوره های مختلف انتخابات ریاست جمهوری در سالهای اخیر، خاطرنشان کردند: این میزان مشارکت، با حضور گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و همچنین انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست و هدف تبلیغات پرحجم رسانه های جبهه استکبار نیز، گرفتن این حضور پرشور و گسترده از ملت ایران است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: آن چیزی که از لطف الهی احساس می کنم و احتمال قوی می دهم، این است که ملت ایران در انتخابات روز جمعه، سیلی سخت تری به چهره استکبار خواهد زد.

حضرت آیت الله خامنه‌ای تأکید کردند: دلهای مردم و هدایت آنها به دست خداوند متعال است و هنگامی که دل ملت، مسئولان و دلسوزان کشور با خدا باشد، پروردگار نیز راه را باز و توفیق را نصیب خواهد کرد و به فضل الهی، این توفیق روز جمعه نصیب ملت ایران خواهد شد.

ایشان با تأکید بر اینکه حضور در انتخابات، حقیقتاً ضربه محکمی به چهره استکبار است، افزودند: آنچه در انتخابات بسیار مهم است، حضور گسترده مردم است، زیرا هرچه حضور مردم بیشتر باشد، مجلسی تواناتر و شجاع تر و با پشتوانه محکم تشکیل خواهد شد و چنین مجلسی خواهد توانست صدای آحاد مردم را با قدرت به گوش دنیا برساند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: البته در کنار مسئله حضور مردم، رأی به نامزدهای صالح نیز مهم است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای حساسیت انتخابات روز جمعه را بیشتر از انتخابات دوره های قبل ارزیابی و تأکید کردند: حساسیت این دوره از انتخابات به این علت است که جبهه استکبار همه تیرهای خود را بر ضد ملت ایران، خرج کرده و به تیرهای آخر رسیده است، بنابراین مردم باید بایستند و عزم و اراده خود را به رخ دشمن بکشند تا جبهه استکبار بداند که در مقابل این ملت نمی تواند مقاومت کند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به اظهارات صریح و علنی سردمداران جبهه استکبار مبنی بر اعمال فشار و تحریم برای خسته و دلسرد کردن ملت ایران، افزودند: امریکا، غرب و صهیونیسم می خواهند مردم ایران را از حرکت در راهی که منجر به بیداری عمومی دنیای اسلام شده و به صورت یک الگو درآمده است، باز دارند و به ملتهای دیگر بگویند، ملت پیشرو ایران دلسرد شده و این الگو شکست خورده است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای تأکید کردند: اما عجیب است که بعد از گذشت بیش از 30 سال و حتی افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی و امنیتی، ملت ایران، شاداب تر، زنده تر، با استقامت تر و مصمم تر از هر زمان دیگری است.

ایشان خاطرنشان کردند: راهپیمایی 22 بهمن امسال و حرکت عظیم مردم در پشتیبانی از نظام اسلامی، یک سیلی به صورت استکبار بود زیرا دشمنان ملت ایران آرزو دارند، گروهک هایی را به خیابان بیاورند تا بر ضد نظام اسلامی شعار دهند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تظاهرات مردم اروپا بر ضد دولتهای خود افزودند: خوابی که دشمن  برای ملت ایران دیده بود، اکنون برای خودشان تعبیر شده و این پیروزی ملت ایران است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای تأکید کردند: ملت ایران، با وجود همه فشارها و حتی به شهادت رساندن دانشمندان جوان کشور، اجازه نداده است توطئه های جبهه استکبار به نتیجه برسد.

ایشان در ارزیابی جامع از شرایط کشور خاطرنشان کردند: امروز ملت ایران در همه ابعاد، با یک نگاه راهبردی، در حال حرکت رو به جلو است و از هر زمان دیگری نیز مصمم تر و سرحال تر است.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به شادابی و نشاط نسل جوان کنونی افزودند: شهدا، که عموماً از نسل جوان بودند، اکنون به یک الگوی با عظمت برای جوانان و آحاد مردم تبدیل شده اند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای با ذکر نمونه هایی از جوانان الگو در تاریخ اسلام بویژه حضرت امام حسن عسگری (ع) و حضرت امام جواد (ع)، خاطرنشان کردند: شهدا به عنوان الگوی نسل جوان و آحاد مردم، ناظر به سرنوشت و اعمال ملت ایران هستند و هر اقدام و حضوری که موجب حرکت پرشتاب تر در مسیر رو به جلو کشور شود، قطعاً موجب خرسندی روح امام بزرگوار و روح شهدا خواهد شد.


نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
عمل صالح را بايد با شوق و بوقت انجام داد
شركت در انتخابات، يك عمل صالح است؛ اين عمل صالح را بايد با شوق و بوقت انجام داد. بسيارى از كارها هست كه زمان آن در يك برهه‏ى خاص است؛ انتخابات رياست جمهورى از اين قبيل است. امروز اگر ما ايرانى‏ها اقدام به انتخاب كرديم، امكانى را براى خود و كشورمان به وجود آورده‏ايم. اگر منِ ايرانى امروز اين عمل صالح را انجام ندهم، اين‏طور نيست كه فردا يا پنج روز ديگر يا ده روز ديگر بشود اين را انجام داد؛ نه، تا چهار سال ديگر اين عمل صالح قابل انجام دادن نيست.

انتخابات يك فريضه است
آنچه مربوط به مسائل كشور است، مهمترين مسئله، مسئله‏ى انتخابات است. انتخابات يكى از آن عرصه‏هاى بسيار حساس و تعيين‏كننده است. اگر هر دوره‏اى از اين دوره‏هاى انتخابات را شما ملاحظه كنيد، تحليل كنيد، خواهيد ديد در هر كدام از انتخاباتهاى ما - چه انتخابات مجلس، چه انتخابات رياست جمهورى و بعضى انتخاباتهاى ديگر - در هر برهه‏اى سعى گردانندگان تبليغات خصمانه‏ى استكبار جهانى بر اين بوده است كه حضور مردم را كمرنگ كنند؛ انگيزه‏ى مردم را كم كنند؛ همت آنها را، اميد آنها را نسبت به انتخابات از بين ببرند يا كمرنگ كنند. البته به توفيق الهى نتوانسته‏اند. اين نشاندهنده‏ى اهميت انتخابات است. آن كسانى كه دم از دمكراسى و مردم‏سالارى و حقوق مردم و نظامهاى مردمى ميزنند و با اين بهانه كشورگشائى ميكنند، كشتار ميكنند، فاجعه‏آفرينى ميكنند، آنها در مقابل مردم‏سالارى ملت ايران درمانده‏اند. اين براى آنها يك مشكل حل‏ناشدنى است. نميدانند چه بكنند با اين حادثه، چه بگويند. از رژيم كودتائى حمايت ميكنند، از رژيمهاى موروثى حمايت ميكنند، از كشورهائى كه هيچوقت در آنها آراء مردم مرجع نبوده است براى تشكيل حكومت، پشتيبانى ميكنند، آن وقت در مقابل ملت ايران كه اينجور آزادانه وارد ميدان ميشود و قانونگذار را، مجرى را و مسئوليتهاى اساسى را انتخاب ميكند، چه ميتوانند بگويند؟ در مقابل چشم مردم دنيا چه كار ميتوانند بكنند؟ ناچارند يا بگويند آزادى نيست يا بگويند مردم شركت نكردند، يا اگر بتوانند انتخابات را تعطيل كنند؛ كمااينكه در يك برهه‏اى همت آنها به وسيله‏ى بعضى از عناصر فريب‏خورده اين بود كه انتخابات را بكلى تعطيل كنند، كه اصلاً انتخابات انجام نگيرد؛ ولى به فضل خدا نتوانستند اين كار را بكنند؛ اما همتشان اين بود. اين اهميت انتخابات را نشان ميدهد.
آنچه در انتخابات بسيار مهم است، حضور عمومى مردم است؛ همه بايد در انتخابات شركت كنند؛ اين يك وظيفه‏ى ملى است؛ اين چيزى نيست كه با بودن دولت دولتهاى مختلف، روى كار بودن جريانهاى مختلف، جناحهاى مختلف، تغيير بپذيرد. انتخابات يك فريضه است؛ همه بايد شركت كنند؛ همه بايد خود را موظف بدانند براى اينكه در انتخابات شركت كنند. بهانه‏جوئى نبايد بشود. بعضى از حرفها بهانه‏جوئى است. گاهى بهانه‏جوئى حقيقى است، گاهى بهانه‏جوئى براى اين است كه مردم دلسرد بشوند. انتخابات در كشور ما در مقايسه‏ى با انتخاباتهائى كه ما مى‏بينيم در دنيا دارد انجام ميگيرد و خبرش را داريم، جزو سالمترينهاست؛ انتخاباتِ خوبى است.
البته من به مجريان انتخابات توصيه كرده‏ام، الان هم توصيه ميكنم: بايد بشدت قانون را رعايت كنند. حد و مرز، قانون است. همه بايد الزامات قانونى را بپذيرند و تسليم الزامات قانونى بشوند. قانون حد فاصل حق و باطل است در حركت و مشى ملت و مسئولين. قانون را نبايد دور زد. اين بايد رعايت بشود؛ بحمداللَّه رعايت هم ميشود. ما هم توصيه داريم ميكنيم كه با مراقبت و دقت بيشتر قانون را رعايت كنند؛ به كسى ظلم نشود، حق كسى تضييع نشود؛ حق مردم در طرف مقابل، تضييع نشود، كه آدمهاى ناباب و ناصالح، صالح معرفى نشوند؛ آدمهاى صالح هم از حق خودشان محروم نمانند، ناصالح معرفى نشوند. اين رعايتهائى است كه بايد همه بكنند. اما آنچه كه اصل است، حضور در انتخابات است؛ بايد همه در انتخابات شركت كنند؛ اين يك وظيفه‏ى عمومى است.
البته فرصت هست تا روز انتخابات و من تا آن وقت باز هم عرائضى به ملت عزيزمان خواهم داشت. اين را عرض كرديم تا كسانى كه در زمينه‏ى انتخابات فكر ميكنند، حرف ميزنند، سياستگذارى ميكنند، اجرا ميكنند، اقدام ميكنند، با توجه به اهميت اين مسئله كار خودشان را دنبال كنند.


نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
 
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
رهبر معظم انقلاب ، بخش پاياني خطبه اول نماز جمعه تاریخی 14 بهمن را  به انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي اختصاص دادند. 

ايشان انتخابات را مصونيت بخش کشور خواندند و افزودند: ملت عزيز ايران بدانند و مي دانند که حضور مردمي اصلي ترين عاملي است که هيبت ايران را به رخ دشمنان مي کشد و دشمنان را از تعرض به اين کشور مي ترساند. 

رهبر انقلاب اسلامي حضور در انتخابات ۱۲ اسفند و راهپيمايي ۲۲ بهمن را از جمله مظاهر حضور مردمي برشمردند و افزودند: هر قدر حضور مردم در پاي صندوقهاي راي بالاتر باشد اعتبار و ارزش ملت بالاتر مي رود و امنيت و مصونيت کشور بيشتر و اينده ايران عزيز تامين و تضمين مي شود . 

رهبر انقلاب تشکيل مجلس صالح، قوي و سالم را در آينده کشور و عملکرد دستگاهها از جمله دولت و قوه قضاييه، کاملا موثر خواندند و افزودند: چنين مجلسي را فقط حضور پرشورمردم، شکل خواهد داد. 

ايشان تلاش چندين ماهه بوقهاي تبليغاتي دشمن را براي نااميد کردن مردم از حضور در انتخابات ياد آور شدند و افزودند: متاسفانه در داخل هم عده اي غافل بدون آنکه بفهمند با دشمن مغرض هم صدا مي شوند. 

ايشان بزرگ کردن مسائل کوچک و القاي بي مبناي وجود بحران در کشور را ازجمله روشهاي دشمنان براي مايوس کردن ملت از انتخابات مجلس برشمردند و افزودند: در کشوري که کاملا آرام و امن است و دستگاهها و مردم در حال کار و تلاش هستند بحراني وجود ندارد اما دشمنان و غافلان مدام از آن حرف مي زنند. 

حضرت آيت الله خامنه اي رقابت سالم وبدون تهمت و بدگويي رامورد تأکيد قراردادند و افزودند: فضاي انتخاباتي بايد سالم باشد و مردم نيز اگر خودشان کانديداهارا مي شناسند براساس اين تشخيص عمل کنند و اگر نه، از افراد بصير و متدين کمک بگيرند. 

دقت کامل مجريان در اجراي درست انتخابات نکته ديگري بود که رهبر انقلاب مورد تأکيد قرار دادند. 

ايشان يادآور شدند بيش از سي انتخابات در سه دهه گذشته با سلامت در کشور برگزار شده البته تخلفاتي احياناً بوده و کساني هم معترض بوده اند که به اعتراض آنها رسيدگي شده اما هرگز عدم سلامت انتخابات وجود نداشته است و بعد از اين هم بايد اين چنين باشد. 

حضرت آيت الله خامنه اي درباره روند احراز صلاحيت هاخاطر نشان کردند: شوراي نگهبان از لحاظ قانوني بايد صلاحيت افراد را احراز کند البته هميشه گفته ايم که سطح صلاحيتها را در حد معقول نگه دارند و آنقدر بالا نبرند که عده کمي احراز صلاحيت شوند. 

ايشان در همين زمينه افزودند: ممکن است کساني به نتايج نظارت شوراي نگهبان معترض باشند و اعتراضشان هم درست باشد اما وقتي يک نهاد مسئول قانوني، تصميمي مي گيرد بايد همه تسليم باشند. 

حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: کسي نبايد تصور کند که رد صلاحيت شدگان، لزوماً آدمهاي بي صلاحيت هستند چرا که آنها فقط براي نمايندگي مجلس،‌احراز صلاحيت نشده اند اما براي کارهاي ديگر شايد داراي صلاحيت باشند ضمن اينکه ممکن است کساني که او را رد صلاحيت کرده اند اشتباه کرده باشند. 

مراقبت همه مردم، نامزدهاي انتخاباتي و مسئولان از امنيت کشور و هوشياري در مقابل توطئه دشمنان آخرين نکته اي بود که رهبر انقلاب درباره انتخابات مجلس يادآورشدند.
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
شعر سروده شده سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین خطاب به شیطان بزرگ


نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر


نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
   
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر
  اندازه بزرگتر


نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
شهید مصطفی چمران : خوش دارم هیچ‏کس مرا نشناسد

خوش دارم هیچ‏کس مرا نشناسد

هیچ‏کس از غم‏ها و دردهایم آگاهی نداشته باشد،

هیچ‏کس از راز و نیازهای شبانه‏‌ام نفهمد

هیچ‏کس اشک‏های سوزانم را در نیمه‏‌های شب نبیند

هیچ‏کس به من محبت نکند

هیچ‏کس به من توجه نکند

جز خدا کسی را نداشته باشم

جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم

جز خدا انیسی نداشته باشم

جز خدا به کسی پناه نبرم


نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
شهید مصطفی چمران : خوش دارم هیچ‏کس مرا نشناسد

خوش دارم هیچ‏کس مرا نشناسد

هیچ‏کس از غم‏ها و دردهایم آگاهی نداشته باشد،

هیچ‏کس از راز و نیازهای شبانه‏‌ام نفهمد

هیچ‏کس اشک‏های سوزانم را در نیمه‏‌های شب نبیند

هیچ‏کس به من محبت نکند

هیچ‏کس به من توجه نکند

جز خدا کسی را نداشته باشم

جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم

جز خدا انیسی نداشته باشم

جز خدا به کسی پناه نبرم


نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
پیشکش به ساقیِ خُمار سپاه عمر سعد

محمد نوری زاد؛ حُر ... ؟! نه؛ حَرمله

جلسه پنج ساعته من با او در روزهای حبس و در حضور دو تن از دوستان قدیمی ‌او می‌توانست او را به خود آورد. امّا در همان نشست دریافتم که به او دیگر امیدی نیست و به اعماق سیاه‎چال ضلالت و گمراهی سرنگون شده.

«محمدنوری‌زاد» پدیده‌ی ناشناخته‌ای نیست! تاریخ، امثال او را زیاد به خود دیده است و من سال‌هاست او را می‌شناسم. مخصوصاً از شش ماهه‌ی آخر حیات سیّد مرتضی! روزهایی که آقا مرتضی شدید و از همه طرف زیر هجمه و شانتاژ و باران تهمت و فحاشیِ مصادر قدرت قرار داشت و حتی یک لبخند یا سلام علیک مختصر می‌توانست به او روحیه بدهد، نوری‌زاد به واسطه‌ی نان خوردن در محضر اولیاء وقت جام جم، حق سفره را تمام و کمال به جا می‌آورد و از سایه‌ی آقا مرتضی هم فراری بود، همین حضرت، بلافاصله بعد از شهادت آقا مرتضی در حیاط مسجد ارک، جلوی چشم صدها نفر، طفلک “سعیدقاسمی” را با میکروفن جام جم جلوی دوربین سیّار تلویزیون به باد سین جیم بسته بود و با ادعاهای درخور دایه‌های مهربان تر از مادر و با چشمانی خیس از اشکِ مصلحتی، به سبک آن تمساحِ معروف، از حاج سعید می‌پرسید: «چطور دلت آمد مرتضای ما را ببری توی آن میدان مین؟!» حاج سعید می‌گفت: «این یارو دیگه کیه؟! انگار اون میدون مین رو ما از قصد برای آقا مرتضی چیده بودیم و خودمون سید رو هُل دادیم روی مینِ والمر!»

بله، او را می‌شناسم، و از روزهایی که بدون روادید سوار بر قطار قلم زنان آزاده‌ی پای کار انقلاب در مجله‌های «اعتصام»، «سوره» و روزنامه «کیهان» شد تا روزهایی که کِشان کِشان خود را به قافله‌ی راوی سرخ جامه‌ی «روایت فتح » رساند و برای خود آبرویی دست و پا کرد.

مجریِ سوپر انقلابیِ برنامه‌های هفتگیِ «گروه تلویزیونی جهاد» و روایت فتح که جنگ و جبهه را و شبهای حمله و خاکریز را تنها از رهآورد دریچه دوربین و قاب فیلم‌های هنرمردان این دو گروه به تماشا نشسته، بعد از شهادت خونینِ علمدار روایت در سحرگاه ۲۰ فروردین ماه ۷۲ در قتلگاه شهیدان فکّه، همچون گندم نمایی جو فروش، بدون اعتقاد و ایمان به راه و رسم سید مرتضی آوینی و بی بهره از استعدادهای الهی سّیدِ شهید، ردای گشاد و غصبیِ جانشینی او را به تن کرد و شد یکی از خلفای بلافصلِ آقا مرتضی! نه، اشتباه نکنید! مطمئن باشید ادعای نداشتن اعتقاد و ایمان به راه سیّدالشّهدای اهل قلم، اتهام من به او نیست. اعتراف خود او نزد من است… بارها و بارها در حیاط نُقلی روایت فتح و در صحن و سرای مؤسسه شهید آوینی، مرا با افاضات و افشاگریهای شجاعانه! خود علیه خود، مبهوت و حیرت زده کرد.

او شیفته‌ی «دیده شدن» است. چه در قاب تلویزیون در کسوت مجری و چه در هیاهوی عربدهکشان و گردن کلفتان کذّاب که خوف و وحشتِ ناشی از برملا شدنِ نفاق‌شان را پشت کلمات آراسته شان پنهان کرده‌اند… و من همچون خیل جماعتی که این سیرک بازِ غیرحرفه‌ای را می‌شناسند، داغ پاسخ دادن به العطش‌های شهوت‌ناک او برای بیشتر دیده شدن را بر جگرش گذاشتم و یازده نامه او را با سکوت پاسخ دادم. اما نامه‌ی دوازدهم… از این به بعد بنای من بر سکوت نیست و این یادداشت ادامه می‌یابد و تبدیل به کابوس هولناکی برای او خواهد شد که تا زمان گریختنش از کشور و پناه بردن به آغوش گوساله‌های سامری، همچنان که فرزند پیش قراولش «اباذر» را پیش از خود راهی کرد، پیوسته ادامه خواهد یافت. چرا که برای ثبت در تاریخ و حافظه‌ی تاریخی این ملّت و باز برای روشن شدن اذهان جوانان پاک سرشت و دختران و پسرانِ بی‌گناه و مظلوم این آب وخاک، رسم جوانمردی نیست اگر حقیقت عیان نشود.

 

حضرت حقّه باز، در سلسله نامه پراکنی‌های جاهلانه‎اش، در حالی دم از عدالت می‌زند که خود در تولیدات تصویریِ شرم آورش و در حالی که انبوه جوانان با استعداد این سرزمین در صفِ طویلِ تأمینِ حداقل‎ها برای تولید آثارشان مانده اند، دست کم میلیاردها تومان از سرمایه‌ی بیت المال مستضعفین را با ساخت فیلم‌های غیرقابل پخش و کوتاه قد، به آتش کشید و از بین برد.

آنهایی که از نزدیک روحیه‌ی این پهلوان پنبه را می‌شناسند، به خوبی می‌دانند که هر بار شکم او از انباشت سکّه‌ها تهی می‌شود، فریاد و عربده‌ی او برای باج‎گیری و دریدن یقه‌ها به هوا می‌رود. و هر وقت ساکت است، یعنی که سر در آخور فرو برده است!

کسی که در ایّام حبس، به جای تدبّر، تأمل، تأدیب و تفکّر، دوره آموزش جنگ روانی توسط استاد و هم بندِ خود «مصطفی تاج‎زاده» را به‌صورت جهشی پاس نموده، ‌ای کاش می‌دانست همچون ابزاری موقّت و یک‎بار مصرف، آلت دستِ اربابان و استادانِ خبره‌ی خود قرا گرفته است. ‌ای کاش به جای هوای خود بزرگ بینی و هوسِ نصیحتِ دیگران و ژست قهرمان گرفتن، سری به خانه‌ی‌ زنان رنج دیده و بی‌پناهی می‌زد که از ترس آبرو و آزارهای او آرام و قرار ندارند و حقوق بالا کشیده‌ی آنان را پرداخت می‌کرد. ‌ای کاش می‌شد به مردم و خانواده‌ی او بخش‌هایی از نفاق و نهان کاری‌های او را نشان داد، افسوس!

نوری‎زاد اکنون به جُرثومه‌ای لجوج تبدیل شده که راه بازگشت ندارد، مگر اینکه توبه کند و جبران مافات، که بعید می‌دانم چنین توفیقی یابد. او یکی از بزرگ‎ترین اختلاس کننده‌های فرهنگی است و اعتقاد دارم شکم او انباشته از حرام و گندابه‌های متراکم است و بدن او آغشته از نجاست! وگرنه این همه چِرک و عفونت کجا و قلم و زبان یک مسلمان آزاده کجا؟! از این روی به تأسی از پیشبینیِ سیّد و سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله (ع) انتظار شنیدن و اثر کردن سخن حق و تأثیر در او با این شکم متورم از حرام، خیال باطل است.

اگر این‎طور بود، جلسه پنج ساعته من با او در روزهای حبس و در حضور دو تن از دوستان قدیمی ‌او می‌توانست او را به خود آورد. امّا در همان نشست دریافتم که به او دیگر امیدی نیست و به اعماق سیاه‎چال ضلالت و گمراهی سرنگون شده.

گفتنی‌های بسیاری با او داشتم که در آن جلسه گفتم، و به او یادآوری کردم که هزار هزار جوان مؤمن و عاشق و با استعداد، امروز خود را برای مصاف و رویارویی با اولیاء الشیطان آماده کرده‌اند و برای نبرد آخر الزمانی پا می‌کوبند، و ریزش‌های سوخته و خودفروشی از جنس تو را به حساب نمی‌آورند. جوانانی را در این میهن عزیزتر از جانم می‌شناسم که امثال تو به دامنه‌ی قله‌ی وجودی آنها هم نخواهید ‌رسید. از هر راهی رفت که از استدلال‌های منطقی و انسانی خلاص شود، راه خود را بسته دید، لاجرم فریاد می‌کشید و از کوره در می‌رفت.

نوری‌زاد با وجودی که بارها بر سر اختلاف عقیده با سیدمرتضی آوینی درگیر شده بود و مبانی اعتقادی و فکری آقامرتضی را از اساس باور نداشت و این را بارها و علنی بر زبان رانده بود، امّا استعداد و اشتهای زیادی داشت تا بعد از شهادت سید، خود را به‌جای او جا بزند و همچون میراث خواران یا به قول قُدما: مرده خورهای حرفه‌ای، خود را بر گُردۀ دوستداران و دلدادگان راه سیّد، تحمیل کند.

او حتی لیاقت این را نداشت که تا ظهور خورشید همراه این قافله بماند، حتی عرضه و توفیق نان خوردن از سفره‌ی همیشه گسترده‌ی آوینی را هم نداشت چرا که راه و رسم سید، هنر مرد بودن است نه مزدورِ اجنبی شدن!

یقین دارم که عملکرد امروزِ او بخشی از پروژه دشمن است و او در پازل جبهه‌ی نفاق بازیگر شایسته‌ای است.

اما اساساً دعوای من فراتر از قد و قواره‌ی نوری‌زاد است. امروز یقه‌ی آمریکا و اسراییل در دست ماست و ما را حتی با کوتوله‌هایی مثل اربابان «فتنه‌گر» و« انحرافی» او هم کاری نیست. نظام ما، نظام رئوفی است، آن‎قدر رئوف و مهربان که با آفتاب‌پرستانِ دستمالی شده‌ای از جنس نوری‌زاد، با مدارا رفتار می‌کند و به‌جای زندان اوین، هتل اوین می‌برد مخالفینش را، نمونه‌اش آزادیِ امثال اوست و آزادی قلم‌ها و زبان‌های دریده‌شان.

همه به یاد می‌آورند سال‌های قبل از این چرخش رسوایی آفرین او را که با تیزی قلم خود چیزی برای هم بندهای امروزین خود باقی نگذاشته بود. هم ما و هم همسایه‌ها و هم‌نفس‌های امروز او بر سر مواضع خود مانده ایم، این محمد نوری‌زاد است که بعد از پرده دری‌های گستاخانه و ریش فروشی‌های بی‌‌ ریشه خود، قافیه را تنگ دیده و حالا که این سو جایگاهی ندارد، به صف آرایش گرفته‌ی اصحاب یزید و سپاه عمر سعد پیوسته. هر چند که نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این ست. تمام آن رجّاله‌ها، سر قَتَله‌ها و شیعه نماهای بی‌وفای سپاه کوفه هم امروز همدم و یاور نوری‌زادها شده اند. و کسانی را که تا دیروز «مولای» خود خطاب می‌کرد، امروز در داستان او تبدیل شده اند به شمر و خولی و سنان و حَرمله.

گفتم حَرمله یاد کربلا افتادم و یاد لقبی که یکی از سران فتنه در شب نشینیِ منزل نوزی زاد به وی اعطا کرد و او را« حُرّ»زمان نامید! مطمئنم اگر همین حالا و در همین ماه عزای آل البیت (علیهم السلام) خود را در آیینه ببیند، متوجه تغییر شدید سیمای خود خواهد شد. کافی است عکس سال‌های ماضی و دور خود را کنار قاب آیینه بچسباند و خود را بار دیگر و این بار با چشمِ باز با چهره‌ی امروزش مقایسه کند، شک ندارم که به جای«حُرّ»، «حَرمله» را خواهد دید! بله حرمله؛ حرمله‌ای که در میان رجّاله‌های قشون کوفه و با تیر سه شعبه از گلوی علی‌اصغر شش ماهه‌ی حسین هم دریغ نکرد، امروز در میان همان قشون و با دست به قبضه‌ی شمشیر به سمت قامت رشیدِ سکاندار سفینه‌ی عاشورایی انقلاب هجوم می‌آورند. امّا هیهات! که کربلا تکرار شود. امروز دیگر با فرمول ۹دی باید در مورد سیدنا‌القائد صحبت کرد نه با فرمول کوفه! همه‌ی حرف نسل ۹ دی این بود که ما کوفی صفت نیستیم و عاشورایی تا آخر ایستاده‌ایم.

…چه زیبا گفت:

دنیا اگر از یزید -بخوانید حرمله- لبریز شود ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

دیگر چه برای گفتن مانده است جز: یا اباعبدالله، برئت الی الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم …

بدورد تا فرصتی دیگر

احسان محمّدحسنی


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

بعد از حذف بنی صدر دیگر هیچ نظارتی بر عملکردها نبود که این دو علت داشت یکی اعتماد مسؤولان رده بالای نظام به یکدیگر و دیگری شرایط بحرانی جنگ و لزوم یکدستی فضای سیاسی.

امام با هدف تمرکز دادن سیاست داخلی بر جگ به عنوان پشتیبانی قاطع از ارکان نظام فرمودند، من اعلام میکنم به همه ملت که امورز مخالفت با دولت ، مخالفت با مجلس ، مخالفت با جمهوری اسلامی، مخالفت با ارگانهایی که در جمهوری اسلامی است مخالفت با اسلام است و موجب تباهی در این کشور و این ملت است.

در اثر این حمایت بیچون و چرا کمکم تفکری بر کشور حاکم شد که هرگونه انتقاد و تخرب را عین کفرتلقی میکرد. بنابراین هیچ ارزیابی از عملکردها ارایه نمیشد. از طرف دیگر هر روز مسؤولان و برنامهریزان نظامی عدم توفیقات را به عوامل خارجی نسبت میدادند و مسؤولان اقتصادی مشکلات را به جنگ، در نتیجه فضایی بوجود آمده بود که هیچ مسؤول ایرانی خطا کار به حساب نمیآمد. البته بسته بودن فضای سیاسی لازمه شرایط جنگ بود ولی تعطیلی باب انتقاد آفتی بود در جهت خودمحوری مسؤولان. همگان در طی سالهای جنگ آنقدر به این فضا عادت کرده بودند که مثلا وقتی نخستوزیر شنید که شاید چند وزیرش را مجلس سوم رأی نگیرند استعفا کرد. البته با تذکر امام که نظارتهای قانونی را حق همه و مثبت دانستند مهندس موسوی استسعفایش را پس گرفت ولی توجه به این مثال به عنوان نمونه، گوشیای از فضای آن روزها را ترسیم میکند.

بعد از فرسایشی شدن جنگ کم کم اختلافات بوجود آمد و تقریبا مرزها مشخص بود هر چند که مرزبندیهای فکری و اقدامات عملی به صورت زیرزمینی شکل میگرفت. امام که از این اختلافات کاملا مطلع بودند هر از گاهی به مسؤولان تذکر میدادند که باید این بار بزرگ را به منزل برسانیم و در این راه متحد باشیم و گرایشی خاص به این گروه و آن گروه نداشته باشیم».

سست شدن آرمانهای اولیه انقلاب و سوءاستفاده برخی سودجویان که در بحثهای دولتی فعال بودند باعث شد که فسادهایی از قبیل احتکار یا اختلاس کم کم نمایان شود. اضافه شدن این مشکلات بر اقتصاد بیمار کشور باعث میشد که با تمام تلاشی که دولت در جهت رفاه مردم اعمال میکرد مشکلی به نام تورم گریبانگیر کشور شود، یکی از نتایج طبیعی تورم آشکار شدن شکافهای اقتصادی و پیدایش اختلاف طبقاتی بود.

امام هیچگاه در این دوران منکر مشکلات نبودند یکی از خصوصیات مؤثری که رهبر را به افراد تحت رهبری نزدیک میکند این است که او در مقام خود نشان دهد که مشکلات مردم را درک میکند و از آنها آگاه است. امام با بیان اینکه «از حیث گرانی ما هم نگران هستیم، از این گرانی همه نگران هستند اما چاره چیست؟» خود و مردم را در یک جایگاه قرار میدادند. به عبارت دیگر ضمن قبول مسأله لاینحل بودن آن را با توجه به شرایط صریحا میگفتند و امید بیهوده نمیدادند. تأثیر این برخورد بر مردمی که از عمق وجود به رهبر خود ایمان دارند باور مشکلات ، تحمل آنها و یاری رهبری میباشد. و از طرفی دیگر امام همیشه مردم را به یاد آرمانهای انقلاب میانداختند. میفرمودند «ملتی که برای شهاد میرود ملتی که زن و مردش عاشق شهادت هستند دیگر از اینکه فلان چیز کم است فلان چیز زیاد است نمینالد ... نرخش کم باشد ، نرخش زیاد باشد».

کلام امام تسکینی بود بر دردهای مردم و باعث میشد که تأثیر این شرایط بر مردم بریدن از امام و انقلاب نباشد بلکه نهایتا وقتی از زبان مسؤولان مشکلات را ناشی از جنگ میشنوند کم کم از آن سرد شوند. ولی تأثیر این وضعیت بر مسؤولان مهمتر بود چرا که در عین ناباوری طبقه جدیدی در کشور بوجود آمد که سابقه انقلابی داشتند. شعار انقلابی هم میدادند ولی از امکانات رفاهی نسبتا بهتری برخوردار بودند. اثر منفی این واقعیت انکار ناشدنی بر مردم از تأثیر فشار اقتصادی آنها بسیار بیشتر بود. امام خمینی در این زمینه همیشه تذکرات را به مسؤولان گوشزد میکردند. میفرمودند «باید افراد متوجه این معنا باشند کسانی که واقعا دلشان برای اسلام میتپد و برای کشورشان متوجه این معنا باشند که پست میزان نیست مقام میزان نیست ....». ایشان بخصوص به روحانیت سفارش میکردند که «من از دو جهت نگران هستم یک جهتی که زیطلبگی در بین ما ضعیف بشود یا از بین برود یک جهت دیگر هم اینکه مبادا خدای نخواسته اختلاف پیدا بشود که هر دو اینها از باب اینکه شما در جایی واقع شدهاید که مردم به شما توجه دارند و شما ارشاد میخواهید بکنید مردم را مبادا یک وقتی به واسطه خارج شدن ماها از زیطلبگی مردم را از ما منصرف کنند که انصراف از روحانیت منتهی میشود به انصراف از اسلام».


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

اولین تجربه آنها به صورت عملی یاری رساندن به سپاه و کمیته در قالب رویارویی با ضد انقلاب و خنثی سازی توطئه های آنها بوده و ازاین راه نقش موثری در خدمت به انقلاب و اهداف الهی آن هم نشان دادند.با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلامیان در شهریور 59 این اعتقاد که یک سازماندهی جهت تشکیل بهتر نیروهای مردمی بوجود آید ، قوت گرفت و آز آن پس نیروهای مردمی صاحبان اصلی انقلاب اسلامی جهت حضور گسترده د رجبهه گروه گروه به بسیج ملحق گردیدند و عملیاتهایی چون طریق القدس ، حصر آبادان ،فتح المبین ، ثامن الائمه و الفجر 8 وکربلای 5 و....از دستاوردهای عظیم این تشکیل الهی بود.

اگر امروز توفیق این راداشته ایم که کشور اسلامیمان وملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاریخ حفظ کنیم یه یمن حضور گسترده بسیج بودو لاغیر . چنان که رهبر فقیدانقلاب اسلامی حضرت امام (قدس سره ) فرموند:

رحمت و برکات خداوندبر بسیج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است .

آری رزمنده بسیجی ، ضمن توان رزمی بسیار بالادر نبردنامنظم ، جنگجوی قابلی در دفاع منظم بحساب می آید تاحدی که سلاحهای سنگینی چون توپ و تانکهای پیشرفته را به حرکت در آورد و روبروی دشمن قرارداده ،هدف از تشکیل واحد بسیج مستضعفین ایجاد توانایی لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی به منظور دفاع از کشور ، نظام جمهوری اسلامی و همچنیین کمک به مردم به هنگام بروزبلایا وحوادث غیر مترقبه با هماهنگی مراجع ذیربط می باشد.بسیج جایگاهی ملکوتی است . مکانی برای درس چگونه زیستن انسانها،جایگاه عشق و صفا و صمیمت و دریک کلام ، شهید جبهه هاو قهرمان یا مظلوم پشت جبهه هاست . بیش از یک سال از صدور فرمان امام خمینی ( رحمه الله علیه) مبنی بر تشکیل بسیج نگذشته بودکه رژیم بعثی عراق در تحقق اهداف پلید نظام سلطه جهانی ، هجوم همه جانبه خودرا به مهین اسلامی ما آغاز کرد.انقلاب اسلامی در آن اوضاع بحرانی ناشی از دگرگونی ها وتغییر و تحولات آن زمان ، هیچ گونه ، آمادگی لازم را برای مقابله با متجاوزان بعثی نداشت . ارتش جمهوری اسلامی ایران که با حمایت امام خمینی ( رحمه الله علیه ) توانسته بود جایگاه خودراپیدا نماید، در حال خودسازی وتثبیت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم که نهادی نوپا و برای حفظ امنیت شهرها به وجود آمده بود ، فاقد هر گونه تجهیزات لازم و تجربه  کافی برای مقابله با تجاوز خارجی بود. از آن سو دشمن هم با ارتشی تا بن دندان مسلح و برخوردار از پشتیبانی قدرتهای استعمار گر ، کشور را مورد هجوم قرارداد. دراین اثنا بودکه نقش بسیج به عنوان یک نیروی جوشیده از مردم انقلابی ، در صحنه دفاع مقدس ظهور پیدا کرد .دشمن که سودای فتح سه روزه را در سرمی پروراند، در همان روزهای نخستین با مردمی مواجه شد که با دست خالی به دفاع از کیان مقدس نظام اسلامی خود برخاسته بودند و از ایثار خون خویش دریغ نمی کردند جوانان سلحشوری که به فرمان امام ( رحمه الله علیه ) در پایگاهای مقاومت تحت نام ((بسیجی )) گرد آمده بود و باکوچکترین اشاره ایشان به جبهه های نبردمی رفتند و تاآخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت می کردند. درطول هشت سال دفاع ، بسیج آنچنان درخشید که دشمنان اعتراف کردند ((قدرتی در بسیج نهفته است که می تواند با یکایک ارتش های کلاسیک جهانی مقابی کند)) . بسیج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظیفه جذب ، آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی و اعزام آنها به جبهه های نبرد بر عهده داشت و دراین مدت توانست جمعیت مومن و صاحب ارزشی رااز امت حزب الله ،دردرون بپروراند و پایه ریزی ارتش مردمی رادنبال کند و سرانجام پس ازهشت سال دفاع مقدس ، بسیجیان مظلوم و سلحشور جبهه های توحید به همراه امت شهید پرور ، از این آزمایش الهی سربلند و پیروز بیرون  آمدند . ( حکایاتی ازجبهه)

امام راحل این چهره  مظلوم را باشایستگی تمام به تصویر کشیده و فرمودند:

شماآئینه مجسم مظلومیت هاو رشادات های این ملت بزرگ ، درصحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید . شما فرزندان دفاع مقدس وپرچمداران عزت مسلمین و سیر حوادث این کشورید.


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
سلام باعرض خسته نباشی خدمت دوستان از این که مدتی وبلاگ را به روز نکردم متاسفم به دلیل مشکلاتی که داشتم نتوانستم وبلاگ را به روز کنم باز هم عذر خواذی می کنم.
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

جامعه روحانیت شیراز با صدور اطلاعیه ای از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار سفیران اجلاسیه شهدای فارس با معظم له حمایت کرد
جامعه روحانیت شیراز در حمایت از فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار روز شنبه سوم اردیبهشت ماه سفیران اجلاسیه شهدای فارس با معظم له، اطلاعیه ای صادر کرد.
به گزارش ستاد خبری اجلاسیه سرداران و ۱۴ هزار و ۶۰۰ شهید فارس متن این اطلاعیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
امت ولایت مدار ایران اسلامی !
استقبال گسترده عمومی از فرمایشات اخیر مقام منیع ولایت وانعکاس وسیع کلام نورانی پیشوا و ولی امر مسلمین جهان در رسانه های جمعی داخل وخارج از کشور برگ زرین دیگری رابر افتخارات نظام اسلامی افزود.
بیانات مهم وحکیمانه رهبر فرزانه انقلاب مورخ سوم اردیبهشت ماه سال جاری و در جمع پر شور هزاران نفر از مردم شریف فارس
نشانگر تدبیر بالای سکاندار کشتی هدایت امت اسلام در رویارویی و مقابله با کج روی ها وانحرافات است.
قدرمسلم بصیرت، آینده نگری، هوشیاری و پیش بینی رخدادها و حوادث بی شماری که آینده نظام اسلامی را به مخاطره می افکند از نشانه های رهبرحکیم وخبیر است که بحمدالله این اوصاف در وجود نازنین مقام معظم رهبری متبلور ومتجلی است.
معظم له افق جدیدی از کار وپیشرفت توأم با برنامه ریزی وصلابت در عمل و خلوص در نیت را برای همه مجموعه های موثر نظام به ویژه کارگزاران ، روسای قوا وهمچنین رسانه ها ترسیم نمود وملاک ارزش و هویت افراد را در نظام اسلامی نه اشخاص بلکه کار، خط وجهت گیری آنها مطرح نمودند و با تعابیری ناصحانه مانع از تداوم برداشت های غلط جمعی فرصت طلب از حاکمیت به اصطلاح دوگانه جمهوری اسلامی شدند.
جامعه روحانیت شیراز ضمن حمایت کامل از مواضع صریح، روشن و پر معنای رهبرمعظم انقلاب اسلامی از آحاد مردم ولایتمدارایران اسلامی خصوصاٌ از مسئولین نظام وارباب جرائد می خواهد تا با حفظ وحدت روبه حول محوراصول ومعیار های انقلاب همراه و همگام با رهروان صدیق امام (ره ) در جهت تقویت هرچه بیشتر جوهمدلی بکوشند واز هرگونه تفرقه واختلاف بپرهیزند تا دشمن مترصد و قسم خورده همچون گذشته ناکام وناامید بماند انشاءالله.


نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

 


نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

پيشگفتار

طرح موضوع و مسأله

اهميت و ضرورت موضوع

ملاك اقتصادى

حساس‏ترين مسأله در شناخت انقلاب اسلامى

اهميت ملاكها در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى

مهم‏ترين ملاكها در ارزيابى انقلاب اسلامى

اهداف انقلاب اسلامى بعنوان ملاك ارزيابى

اصل سوم قانون اساسى

امكانات بعنوان ملاك ارزيابى

تلفيق اهداف و امكانات

مقايسه با كشورهاى پيشرفته

مقايسه با كشورهاى همطراز

مقايسه انقلاب با قبل از انقلاب

نتيجه ‏گيرى


پيش گفتار

جوانى زيباترين، درخشان‏ترين و به يادماندنى‏ترين فراز زندگى است كه همانند آن را نمى‏توان يافت. وقتى صحبت از جوانى است بايد طراوت، تازگى و احساس كردن را باور كرد. جوانى دوران تجربه و بلوغ نيز هست و آميختگى آن با زيبائى‏هاى دل‏انگيز فطرت، دنياى ديگرى پديد آورده و در ژرفاى آن، نگاهى ديگر و شورى ديگر. و جوان از ميان تمام اين «ديگرها» به يك «خود» خواهد رسيد.

او در اين تجربه نو به دنبال رابطه‏اى تازه است با يك حقيقت گمشده، با يك كشش اصيل و يك جاذبه ريشه‏دار و در اين راه، پيوند خويش را با آرام دلها برقرار مى‏كند. با سرود هستى همنوا مى‏شود و مى‏خواند ترانه دل‏انگيز «بودن» را و سرود حماسى «حركت» را. «بودن» يك كشف مهم است. يك نجواى پنهان با «خويشتن» و «حركت» جهت مى‏خواهد و «پرسش»! پرسشى براى رسيدن.

و چه زيباست پرسيدن و رسيدن! دانستن و خواستن!

گوهر ارزشمند جوانى را بايد باز شناخت. اين جام جهان نما ابعاد و زواياى ناشناخته‏اى دارد كه بايد در پرتو يك «نيروى درونى» و يك «نور حقيقى» به بالندگى برسد. ما، «نيروى درونى» را «ايمان» و «نور حقيقى» را «انديشه» ناميده‏ايم.

كانون انديشه جوان با انگيزه «انديشه بيشتر براى شناخت بهتر» تا كنون به تحقيق و تأليف آثار متعددى ويژه نسل نو همت گمارده است.

اين بار نيز، بحث و بررسى پيرامون موضوع «آثار و نتايج انقلاب اسلامى» ما را بر آن داشت تا با همكارى محقق ارجمند جناب آقاى دكتر محمد باقر حشمت‏زاده اين اثر از سلسله جوان را تقديم محضرتان نمائيم. شما بايد بتوانيد پس از مطالعه اين دفتر به سؤالات زير پاسخ گوئيد.

1- مهمترين ملاك‏ها در ارزيابى آثار انقلاب اسلامى كدام است؟

2- در مجموع، دستاوردهاى انقلاب اسلامى را چگونه ارزيابى مى‏كنيم؟

منتظر نظرات خوب شما هستيم.

 

 

طرح موضوع و مسأله‏

انقلاب اسلامى براى تحقيق و بررسى، يك موضوع كلان است. از لحاظ متدولوژى و روش تحقيق سؤالات و مجهولات اساسى زير در اين رابطه طرح مى‏شود:

1- تاريخچه و مراحل انقلاب اسلامى چه بوده است؟

2- زمينه‏ها، علل و عوامل شكل‏گيرى و پيروزى انقلاب اسلامى چه بوده‏اند؟

3- اهداف و شيوه‏هاى انقلاب اسلامى چه هستند؟

4- در مقايسه با ساير انقلابها ويژگيهاى انقلاب اسلامى چه هستند؟

5- انقلاب اسلامى در مسير خود با چه آفات و موانعى روبرو بوده است؟

6- پى‏آمدها، آثار و نتايج انقلاب اسلامى چه هستند؟

در يك پژوهش بنيادى و گروهى بايد پاسخهاى مستند و مستدل به سؤالات فوق ارائه نمود. در آن صورت نسبت به انقلاب اسلامى شناختى وسيع، عميق و دقيق بدست خواهد آمد. سؤال دوم از لحاظ علمى و فلسفى دشوارترين مجهول است. زيرا پرسش از علت و چرايى پديده‏ها مشكل و سخت است. براى مثال در حاليكه بيش از دويست سال از انقلاب فرانسه و بيش از هشتاد سال از انقلاب روسيه مى‏گذرد هنوز هم درباره علل و چرايى آنها نظريه‏پردازى مى‏شود. (1)

 

اهميت و ضرورت موضوع‏

در بين مجهولات فوق سؤال ششم حساس‏ترين، سياسى‏ترين و كاربردى‏ترين پرسش مى‏باشد. در حاليكه سؤال دوم عمدتاً در آكادمى‏ها، دانشگاهها و پژوهشگاهها مطرح مى‏باشد، سؤال ششم بطور وسيع و عميق در عرصه جامعه و در بين دولت و ملّت، دوست و دشمن و داخل و خارج طرح مى‏شود.

اين مدعا مبتنى بر اين استدلال است كه انسانهاى ذيربط با انقلاب اسلامى اعم از موافق و مخالف، واقعيت آن را پذيرفته‏اند و مى‏گويند به هر دليلى و متأثر از هر علّتى انقلاب اسلامى، دولت شاهنشاهى را براندازى كرده و جمهورى اسلامى را مستقر كرده است. پس مهم آن است كه ببينيم اين پديده كلان چه آثار و نتايجى در عمل ببار آورده است؟ و اين فضاى جديد چه تأثيرى بر زندگى ما داشته است؟ در اين ميان آثار و نتايج اقتصادى انقلاب دانسته و ندانسته، كم يا زياد، مستقيم و غير مستقيم، بحق يا ناحق، بيشتر مورد توجه و استناد قرار مى‏گيرد.

 

ملاك اقتصادى‏

براى مثال در بسيارى از محافل كه گفتگوهايى بين توده مردم صورت مى‏گيرد مباحث به گرانى و تورم كشيده مى‏شود و در اين رابطه قيمت اجناس و كالاهاى اساسى، قبل و بعد از انقلاب با هم مقايسه مى‏شود. در اين موارد تبعاً مخالفان، قيمت بالاى كالاها و خدمات در شرايط كنونى را مهم‏ترين دليل براى ناكامى و ناتوانى انقلاب مى‏دانند، در مقابل موافقان، ضمن توجه به اين امر، به برخى از تحولات اساسى اقتصادى و صنعتى استشهاد مى‏كنند و از خدمات رسانى به روستاها، افزايش توليد برق و گاز، لوله‏كشى، جاده كشى و... سخن مى‏گويند. در اين موارد بعضاً مى‏گويند كه اصولاً ماديات و اقتصاد هدف اصلى و اولى انقلاب نبوده و لذا به آثار و دستاوردهاى سياسى و فرهنگى انقلاب اشاره مى‏كنند.

در زمينه اهميّت اقتصاد به عنوان ملاك و معيار سنجش نتايج انقلاب اسلامى مى‏توان به تبليغات كشور در ايام بزرگداشت پيروزى انقلاب در دهه‏ى فجر و همچنين ايام هفته دولت در شهريور ماه اشاره نمود. در اين مقاطع نيز ديده مى‏شود كه دولتمردان و مقامات رسمى نيز بخش عمده‏اى از گفتارشان درباره آثار و نتايج اقتصادى انقلاب اسلامى است. در اين مناسبت‏ها عمدتاً آمارهايى از فعاليتهاى عمرانى و اقتصادى كشور ارائه شده و با قبل از انقلاب مقايسه مى‏شوند.

اين مقدار توجّه به اقتصاد كه به صورت دانسته يا ندانسته مبذول مى‏شود مى‏تواند ناشى از چند عامل باشد:

اولاً انسان از بدو تولد، دو دسته نيازهاى مادى و معنوى را بصورت بالقوّه با خود دارد. ابتدا نيازهاى مادى فعليت مى‏يابند، گرچه نيازهاى معنوى از لحاظ ارزشى تقدم و اولويت دارند و اينها نيز در وقت خودشان از قوّه به فعل مى‏آيند. به اين ترتيب ملاحظه مى‏شود كه نيازهاى مادى از نظر فعليت تقدم دارند و لذا تحريك پذيرى آنها بيشتر است.

ثانياً متأثر از تمدن غرب، جوّ نظام جهانى بشدت اقتصادى و مادى است و صنعت و اقتصاد بزرگترين ارزش و دستاورد فرهنگ و تمدن غربى شده است. در چنين شرايطى براى ارزش گذارى هر پديده انسانى و اجتماعى، از جمله انقلاب‏ها، چنين القاء مى‏شود كه چه دستاورد مادى و اقتصادى داشته است؟ يعنى عملاً ارزش پديده‏ها تابع نتايج مادى و اقتصادى شده است.

البته اين حد افراط در اقتصاد و امور مادى تنگناهايى در آن تمّدن ايجاد كرده است و خلأهايى در آنجا بوجود آورده است كه اتفاقاً انقلاب اسلامى با پيامهاى انسانى و ارزشى خود مى‏تواند براى آنها جالب و جاذب باشد امّا در وضعيّت كنونى به هر حال نتايج مادى و اقتصادى پديده‏ها و ميزان رفاهى كه براى شهروندان دارند در ارزيابى و ارزش گذارى آنها نقش اصلى را دارد.

 

حساس‏ترين مسأله در شناخت انقلاب اسلامى‏

مجدداً به اين مدعا باز مى‏گرديم كه ششمين سؤال و مسأله در باب شناخت انقلاب اسلامى، مهم‏ترين و حساس‏ترين و سياسى‏ترين پرسش مى‏باشد و اذهان همگان بطور عمده متوّجه اين قضيه است كه صرفنظر از اينكه انقلاب اسلامى تحت تأثير چه علل و عواملى ايجاد شده و پيروز گرديده است، اين پديده در عمل چه آثار و نتايجى داشته است؟ طبعاً دو دهه پس از پيروزى انقلاب و استقرار جمهورى اسلامى همه ما در اطراف خود مسائلى را لمس و تجربه مى‏كنيم كه بعضاً به مذاق‏مان تلخ يا شيرين مى‏نمايد و آنها را نوعاً به حساب پيامدهاى انقلاب اسلامى مى‏گذاريم.

اهميت فوق‏العاده اين قضيه آنجاست كه اگر اكثريت مردم به اين نتيجه برسند كه در مجموع، انقلاب اسلامى دستاوردهاى مثبتى داشته و مسير نظام به سوى خير و سعادت است، از تداوم و توسعه آن حمايت مى‏كنند. امّا چنانچه استنتاج و استنباط عامه بر خلاف اين باشد، بايد در انتظار انواع و اقسام بحران‏ها بود كه هزينه‏ها و خسارت آن شايد قابل بررسى و ارزيابى نباشد.

بنابراين جا دارد كه آثار و نتايج انقلاب اسلامى بطور عالمانه و منصفانه تحقيق و ارزيابى شده و به صورت شجاعانه و دلسوزانه تبليغ و ترويج شود.

 

اهميت ملاكها در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى‏

همانطور كه اشاره شد انبوه مردم و شهروندان بطور روزمره با كثيرى از وقايع و حوادث مواجه مى‏شوند كه در وهله اول با آنها برخوردهاى احساسى و عاطفى دارند بطوريكه در يك لحظه ممكن است تصور كنند نظام در وضع مطلوب بوده و به سوى خير و سعادت مى‏رود اما در دقايقى ديگر بعكس بينديشند.

پژوهشگران علوم اجتماعى دنبال شناخت و كشف اين مسأله هستند كه در دراز مدت جمع بندى رأى و نظر يك شهروند چيست؟ و از آن بالاتر جمع بندى افكار عمومى درباره‏ى شناخت و ارزيابى ساختار و كاركرد نظام چيست؟ و از همه مهم‏تر اينكه چطور مى‏توان افكار عمومى را به يك تصور صحيح، وسيع و عميق از واقعيات درباره دولت و نظام رساند تا بتوان حمايت و مشاركت شايسته‏اى از شهروندان كسب نمود. (2)

اينك برخى از اخبار و وقايعى را كه مردم و شهروندان به صورت كوتاه مدت و بلند مدت با آنها مواجهند و به عنوان آثار و نتايج انقلاب اسلامى آنها را ارزيابى مى‏كنند مورد اشاره قرار مى‏دهيم.

برپايى كنفرانس سران كشورهاى اسلامى، مشاركت‏هاى متعدد و وسيع مردم در انتخابات، راهپيمايى‏ها و نماز جمعه‏ها، انواع آمار جرم و جنايت، گرانى و تورم، انواع آمار از عمران و خدمات رسانى در شهرها و روستاها، افزايش ظرفيت دانشگاه‏ها، تشديد اختلاف درآمدها در بين اقشار مختلف مردم، رواج ابتذالهاى فرهنگى و اخلاقى در بين نسل جوان، تثبيت موقعيت كشور در منطقه و جهان، توسعه و بسط نماز و روزه در اقشار مختلف مردم و جوانان، تداوم اعتياد و قاچاق مواد مخدر، افزايش حجم و ارزش صادرات غير نفتى، افزايش توليد برخى از اقلام اساسى كشاورزى، افزايش سهم گاز در الگوى مصرف انرژى تا حد 30%، افزايش تعداد ميلياردرها، گرانى نرخ خريد و اجاره مسكن و...

شاهد مثالهاى فراوانى از اين دست مسايل، بصورت خرد و كلان در ابعاد سياسى، اقتصادى و فرهنگى مى‏توان ارائه نمود. هر يك از اين مسايل به نوعى در اذهان و تصورات اقشار مختلف مردم بازتاب مى‏يابد و هر فرد و هر گروهى به نسبتهاى مختلف از حوادث و جريانهاى فوق متنفع و متضرر مى‏شوند.

سؤال اين است كه مجموعه پديده‏هاى فوق چگونه توسط مجموعه آحاد، افراد و اقشار دريافت و ارزيابى مى‏شود و نهايتاً افكار عمومى مردم آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران را از زاويه اين مسايل چگونه مى‏بينند؟ و آنها را با چه ملاك‏هايى بررسى و ارزيابى مى‏كنند؟

 

مهم‏ترين ملاكها در ارزيابى انقلاب اسلامى‏

در اينجا برخى از ملاكها براى بررسى و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى ارائه مى‏شود:

1- مقايسه نتايج و آثار با اهداف انقلاب اسلامى‏

2- مقايسه نتايج و آثار با امكانات دولت و كشور

3- سنجش نتايج و آثار انقلاب اسلامى با اهداف و امكانات به طور همزمان‏

4- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با كشورهاى پيشرفته.

5- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با كشورهاى همطراز

6- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با قبل از انقلاب‏

7- مقايسه وضع موجود نظام جمهورى اسلامى با سناريوى فرضى كه اگر تا كنون شاهنشاهى دوام مى‏داشت؟

 

اهداف انقلاب اسلامى بعنوان ملاك ارزيابى‏

انقلاب اسلامى در همه‏ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سياسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسيار بلندى براى مردم و دولت ترسيم نموده است.

اين اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمينى (ره) و شعارهاى مردم متجلى شده‏اند.

اين اهداف درمنبع قانون اساسى بصورت رسمى و قانونى به تأييد و تصويب امام و امت رسيده‏اند. بطور بسيار عادى و عقلايى و حقانى، اين اهداف يكى از بهترين ملاك‏ها براى سنجش وضعيت كنونى نظام و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى هستند و هر كس مى‏تواند بپرسد:

بعد از دو دهه از وقوع انقلاب و استقرار نظام جديد، اهداف فوق چقدر محقق شده‏اند؟

و وضع موجود با اهداف فوق چقدر فاصله دارد؟

آيا اصولاً وضع موجود انقلاب و نظام در راستاى تحقق اهداف فوق هستند يا خير؟

اهداف انقلاب و نظام جمهورى اسلامى در اصل سوم قانون اساسى بشرح زير ترسيم شده‏اند و هر خواننده‏اى مى‏تواند با مطالعه‏ى آنها و با اتكاء به اخبار و اطلاعاتى كه شخصاً از وضع موجود دارد نسبت به آثار و نتايج انقلاب اسلامى ارزيابى و قضاوت نمايد.

البته حق آن است كه اين سنجش در يك پژوهش گروهى وسيع و عميق متكى به آمار و ارقام و اسناد صورت بپذيرد و نتيجه‏ى آن براى همگان تبيين شود.

 

اصل سوم قانون اساسى‏

«دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براى امور زير بكار برد:

1- ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد .

2- بالا بردن سطح آگاهيهاى عمومى در تمام زمينه‏ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‏هاى گروهى و وسايل ديگر.

3- آموزش و پرورش و تربيت بدنى رايگان براى همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالى.

4- تقويت روح بررسى و تتبع و ابتكار در تمام زمينه‏هاى علمى و فنى، فرهنگى و اسلامى از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان .

5- طرد كامل استعمار و جلوگيرى از نفوذ اجانب.

6- محو هر گونه استبداد و خودكامگى و انحصارطلبى.

7- تأمين آزاديهاى سياسى و اجتماعى در حدود قانون.

8- مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى خويش.

9- رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براى همه در تمام زمينه‏هاى مادى و معنوى‏

10- ايجاد نظام ادارى صحيح و حذف تشكيلات غير ضرورى‏

11- تقويت كامل بنيه دفاع ملى از طريق آموزش نظامى عمومى براى حفظ استقلال و تماميت ارضى و نظام اسلامى كشور.

12- پى ريزى اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامى جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه‏هاى تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.

13- تأمين خودكفايى در علوم و فنون، صنعت و كشاورزى و امور نظامى و مانند اينها.

14- تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايى عادلانه براى همه و تساوى عمومى در برابر قانون.

15- توسعه و تحكيم برادرى اسلامى و تعاون عمومى بين همه مردم .

16- تنظيم سياست خارجى كشور بر اساس معيارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه‏ى مسلمانان و حمايت بى دريغ از مستضعفان جهان»

همانطور كه ملاحظه مى‏شود قانون اساسى همه‏ى نيازها و اهداف مردم و نظام را از جنبه‏هاى فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى بصورت وسيع و عميق طرح و ترسيم نموده است.

بطور كلى مبتنى بر تجربيات شخصى مى‏توان اين مدعا و فرضيه را مطرح كرد كه در برخى از اهداف توفيقات نسبى حاصل شده و در پاره‏اى ديگر عدم توفيق‏هايى ديده مى‏شود.

براستى اگر همه‏ى شهروندان و امت در حال حاضر فعليت اهداف فوق را بخواهند آيا دولت توان پاسخگويى را خواهد داشت؟ در اين مورد اگر فقط بند 12 اصل سوم مورد توجه قرار گيرد وسعت و پيچيدگى و حساسيت مطلب روشن مى‏شود. براستى انقلاب و جمهورى اسلامى چه مقدار رفاه را برقرار نموده و فقر را بر طرف كرده است؟ در زمينه‏هاى تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه چقدر محروميت زدايى شده است؟ بدون يك پژوهش اسنادى و ميدانى و صرفاً مبتنى بر تجربيات شخصى و محدود، مى‏توان مدعى شد كه پس از دو دهه از انقلاب هنوز فاصله‏ى زيادى با اهداف فوق داريم.

در مورد بند 3 از اصل سوم نيز مى‏توان پرسش كرد كه آيا آموزش و پرورش و تربيت بدنى رايگان در جامعه محقق شده است؟ پيدايش و رشد مدارس غيرانتفاعى با شهريه‏هاى بالا و اخذ وجه از دانش‏آموزان به عناوين مختلف، مسايل مشهود و ملموسى است كه تقريباً تمامى خانواده‏هاى كشور با آن سرو كار دارند.

اما به اهدافى نيز مى‏توان اشاره كرد كه در راستاى عمل و تحقق قرار دارند مثلاً بندهاى 2 و 4 در زمينه پيشرفتهاى علمى و فرهنگى اهدافى را ترسيم نموده‏اند كه مى‏توان مدعى بود كه محقق شده‏اند. قرائن زيادى موجود است كه حكايت از بالا بودن سطح آگاهيهاى عمومى در تمام زمينه‏ها دارد. همچنين تشكيل و توسعه‏ى ده‏ها مؤسسه‏ى پژوهشى و تحقيقى مى‏تواند قرينه‏اى دال بر تقويت روح بررسى و ابتكار و تتبع در كشور باشد. (3)

در مجموع مدعا اين است كه اگر آثار و نتايج انقلاب با اهداف آن مقايسه شود نمره‏ى بالنسبه پائينى حاصل مى‏شود. زيرا اهداف، فوق‏العاده بلند و عالى ترسيم و تدوين شده است.

 

 

امكانات بعنوان ملاك ارزيابى‏

انقلاب اسلامى براى تحقق اهدافش و برآورده كردن خواسته‏ها و نيازهاى مردم چه امكاناتى در اختيار داشته است؟ اين پرسش، عقلايى است و در رشته‏هاى علمى و معرفتى گوناگون بصور مختلفى متجلى شده است. مثلاً در علم حقوق و فقه مى‏گويند: «تناسب حق و تكليف» يعنى‏(4) اگر كسى تكليفى بعهده داشت بايد متناسب با آن حقوقى داشته باشد تا بتواند آن تكليف را انجام دهد. در علم مديريت از تناسب وظايف و مأموريتها با امكانات و اختيارات سخن مى‏گويند. (5)

اصل سوم قانون اساسى نيز نكته فوق را ملحوظ داشته و چنين آورده كه: «دولت جمهورى اسلامى ايران موظف است براى نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براى امور زير بكار برد» يعنى مقنن عنايت داشته كه براى تحقق اهداف، قهراً امكاناتى مورد نياز است. با توجه به وسعت و كثرت اهداف انقلاب اسلامى كه در اصل سوم بيان شده است، امكانات بسيار عظيمى بايد در اختيار دولت باشد.

همانطور كه مى‏توان اهداف و نيازهاى انقلاب و نظام را به دو دسته‏ى مادى و معنوى تقسيم نمود، امكانات نيز اعم ا مادى و معنوى است.

 

امكانات كيفى و معنوى را مى‏توان به اين شرح برشمرد:

1- ايمان و روحيه‏

2- اراده و عزم ملى‏

3- علم و عقل‏

4- زمان‏

امكانات مادى را هم به اين شرح مى‏توان نام برد:

1- منابع طبيعى‏

2- سرمايه‏

3- تكنولوژى (6)

از نظر معنوى مى‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامى امكانات عظيمى را آزاد و فراهم كرد. بنابر اين براى تحقق اهداف بايد انتظار بالايى از آن داشت. اما چرا اهداف آنچنانكه بايد و شايد حاصل نشده‏اند؟

اولاً امكانات معنوى عمدتاً شرط لازم براى تحقق اهداف هستند. يعنى براى تغيير و تحول و نيل به وضع مطلوب لازم است مردمى با روحيه و با ايمان و با عزم و اراده در صحنه حاضر شوند. اما اين كافى نيست بلكه اينان بايد امكانات و ابزار مادى هم داشته باشند.

ثانياً عمده‏ى امكانات معنوى و بسيج عمومى مردم براى حضور و مشاركت، صرف دفع آفات و موانع انقلاب و حفظ اصل نظام و انقلاب و آب و خاك شد و تحقق اهداف را تحت الشعاع قرار داد.

آشوبها و تشتت‏هاى داخلى، محاصره اقتصادى، حمله نظامى، تهاجم فرهنگى، امواج تروريسم، رشد شديد جمعيت، مهاجرت وسيع از روستاها به شهر، آفات و موانعى هستند كه توان و انرژى فوق العاده سنگينى براى دفع آنها صرف شده است و در نتيجه تحقق اهداف دچار ركود و تأخير شده‏اند.

يكى از مهم‏ترين امكاناتى كه براى تحقق هر هدفى مورد نياز است، مقوله‏ى زمان و زمانبندى است. بر اساس عقل و تجربه براى اينكه بتوان در ايران مطابق بند 12 از اصل سوم، اقتصادى صحيح و عادلانه داشت كه در آن رفاه ايجاد شده و فقر رفع شده باشد و در زمينه كار و بهداشت و مسكن و تغذيه هيچ نوع محروميتى نباشد حتى در صورت فراهم بودن امكانات مادى و معنوى، به چند سال زمان نياز هست؟ مسلماً اين هدف به زمان زيادى نياز دارد.

اقتصاد سرمايه‏دارى غرب براى تحقق رفاه حداقل چند صد سال از زمان رنسانس و انقلاب صنعتى، وقت صرف كرده است با اين وجود در زمينه رفع فقر كاملاً موفق نبوده و آمار حكايت از آن دارد كه ده‏ها ميليون نفر در كشورهاى مرفه غربى زير خط فقر زندگى مى‏كنند. (7)

اقتصاد دولتى و اشتراكى شرق نزديك هفتاد سال براى رفع فقر تلاش كرد اما توفيق چشمگيرى در زمينه رفاه عمومى نداشت و سرانجام دستخوش فروپاشى و اضمحلال گرديد.

اصولاً برخى از اهداف مندرج در اصل سوم قانون اساسى به نوعى متخذ از قرآن و سنت مى‏باشند و مكتب اسلام از صدر ظهور خود آنها را به عنوان اهداف و ايده‏آلهاى نوع بشر مطرح كرده است و در صورت فراهم بودن امكانات در هر عصر و دوره‏اى، انسانها بطور نسبى مى‏توانند به آنها نائل شوند. بنابر اين انقلاب اسلامى نيز با بيست سال عمر و كمبود امكانات و هجمه‏ى آفات و موانع، راه درازى تا تحقق اهداف اصولى و كلان خود دارد. بنابر اين نكته مهم در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى آن است كه حداقل مردم مطمئن باشند كه در مسير تحقق اهداف قرار دارند.

پس از بررسى امكانات كيفى و معنوى و نقش آنها در تحقق اهداف اينك امكانات مادى و اقتصادى انقلاب اسلامى را بررسى مى‏كنيم.

در باب اهميت امكانات مادى كافى است به اين نكته اشاره كنيم كه اينها نه تنها براى تحقق اهداف و نيازهاى مادى لازم و ضرورى هستند، حتى پيشبرد اهداف معنوى و كيفى نيز نيازمند استفاده از ابزارها و امكانات مادى است. براى مثال بند 1 از اصل سوم قانون اساسى يك هدف كاملاً اخلاقى و معنوى است:

«1- ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى بر اساس ايمان و تقوى و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى‏

اولاً- مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى نيازمند هزينه و تشكيلات قابل توجهى است.

ثانياً- بايد براى تبليغ و تعريف فضايل اخلاقى نيز تشكيلات ارشادى و تبليغى برپا كرد كه اين هم هزينه‏بر است.

ثالثاً- رواج يك اقتصاد خلاق و عادلانه كه در آن انسانها مجبور نباشند براى رفع نيازهاى مادى‏شان پست و زبون شوند، از پيش شرطهاى ايجاد محيط مساعد براى رشد فضايل اخلاقى است.»

بنابراين دولت برخاسته از انقلاب اسلامى با اهداف وسيع و كلان كه طبق اصل سوم در پيش رو دارد نيازمند امكانات مادى و اقتصادى عظيمى است. بنابراين در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى بخصوص در ابعاد اقتصادى و رفاهى بايد ميزان امكانات اقتصادى و مادى آن را ملاك قرار داد.

يكى از مهم‏ترين و اصلى‏ترين امكاناتى كه در اختيار نظام قرار داشته است، درآمدهاى حاصل از فروش نفت مى‏باشد. از گذشته‏هاى دور، يعنى طى چندين دهه‏ى اخير، اقتصاد ايران تك محصولى و تك پايه‏اى شده است، كه اين امر به عنوان يكى از اتهامات مهم رژيم گذشته همواره مورد انتقاد مخالفان رژيم شاه و شخص امام خمينى (ره) بود و يكى از اهداف و آرمانهاى انقلاب اسلامى نيز قطع وابستگى دولت و كشور به نفت بود. لذا در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى اين نقد و ايراد قابل طرح است كه چرا با وجود گذشت دو دهه از پيروزى انقلاب اين هدف حاصل نشده است؟ لكن در اين قسمت هدف آن است كه بررسى شود كه دولت و نظام جديد در مقايسه با نظام و حكومت شاه چه مقدار از درآمد نفت برخوردار بوده است تا بتواند اهداف انقلاب اسلامى را محقق گرداند؟ براى اين منظور جدول زير ارائه مى‏شود: طى اين بيست سال جمعيت تقريباً دو برابر شده است پس بطور كمى نيازها دو برابر شده است. اما از لحاظ كيفى نيازها و خواسته‏هاى مردم چند برابر شده است.

اولاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه و آرمانى انقلاب اسلامى، توقعات مردم از اين نظام بيشتر است.

ثانياً جمعيت شهرى طى اين مدت دو برابر شده است و الگوى مصرف زندگى شهرى بالا و پر تنوع مى‏باشد.

ثالثاً- متأثر از شعارهاى عدالت خواهانه انقلاب اسلامى و رواج راديو و تلويزيون در روستاها، الگوى مصرف روستايى نيز شهرى شده است.

رديف‏شاخص‏ها13761356

1جمعيت‏ايران‏33 ميليون نفر64 ميليون نفر

2توليد نفت‏6 ميليون بشكه‏3/5 ميليون بشكه‏

3مصرف نفت‏0/5 ميليون بشكه‏1/5 ميليون بشكه‏

4صادرات نفت‏5/5 ميليون بشكه روزانه‏2 ميليون بشكه‏

5درآمد نفت‏24 ميليون دلار14 ميليون دلار

6قيمت يك بشكه‏13 دلار13 دلار

7هزينه‏هاى عمده‏حفظ نظام شاهنشاهى‏هزار ميليارد دلار خسارت جنگ‏

8جمعيت شهرى‏17 ميليون نفر34 ميليون نفر

9جمعيت روستايى‏16 ميليون نفر30 ميليون نفر

10سرانه درآمد نفت‏750 دلار150 دلار

11انتظارات مردم‏پائين‏بالا

12قدرت خريد دلار1 دلار0/6 دلار

13سهم نفت در الگوى مصرف‏65%95%

14سهم گاز در الگوى مصرف‏1% 30%

با اين تفاصيل، انتظارات و خواسته‏هاى مردم از لحاظ كمى و كيفى نسبت به سال آخر حكومت شاه چندين برابر شده است.

بنابراين از لحاظ مفروضات نظريه سيستمها، اين حجم از توقعات و انتظارات كه به اين سرعت متوجه هر نظام سياسى شود مى‏تواند بحران‏زا و فلج كننده باشد. لكن طى اين دو دهه به دلايل‏(8) مختلفى اين واقعه حادث نشده است كه اين را مى‏توان به حساب انعطاف و ظرفيت بالاى انقلاب اسلامى گذاشت. زيرا از يك طرف دولت على رغم اين مشكلات و كمبودها، خدمات رسانى خود را در حد مقدور افزايش داده است و از طرف ديگر مردم بخاطر مشروعيتى كه براى دولت خودشان قائل هستند تا حد مقدور خواسته‏ها و انتظارات خود را كنترل كرده و از قوه به فعل نياورده‏اند.

در رديفهاى ديگر جدول ديده مى‏شود كه توليد نفت نسبت به رژيم گذشته نصف شده است كه اين امر خودش از اهداف انقلاب اسلامى بود. زيرا نفت يك ماده‏ى معدنى تجديدناپذير و تمام شدنى است كه امام معتقد بود بايد توليد آن حساب شده و محدود باشد تا نسلهاى آينده نيز از درآمد نفت و انرژى سوختى آن بهره‏مند باشند. (9)

جدول نشان مى‏دهد كه طى اين مدت مصرف داخلى نفت از نيم ميليون بشكه به 1/5 ميليون بشكه رسيده است يعنى على رغم آنكه جمعيت حدود دو برابر شده اما مصرف نفت سه برابر شده است. اين افزايش از نظر ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى حاوى علايم و پيامهاى‏(10) متفاوتى است:

از يك طرف اين امر يك علامت مثبت است و نشان مى‏دهد كه نفت بعنوان يك كالاى مهم و ضرورى كه در كنترل و مالكيت دولت مى‏باشد، بطور وسيع در سطح كشور و بين اقشار مردم توزيع مى‏شود و اين امر مى‏تواند به رشد و توسعه اقتصادى كشور كمك كرده و رضامندى عامه را نيز افزايش دهد.

از طرف ديگر افزايش مصرف نفت بيش از افزايش جمعيت مى‏تواند حامل پيامى منفى باشد به اين صورت كه احتمالاً نفت بصورت غير بهينه و صرفاً به صورت سوخت مصرف مى‏شود كه بإ؛2ط توجه به نقش بنيادى اين ماده در اقتصاد ملى كشور اين امر يك نتيجه منفى است. همچنين آمار و قرائن دال بر آن است كه توزيع و مصرف اين ماده‏ى ارزشمند نيز نامناسب و ناعادلانه است. بطورى كه سهم يك روستايى از اين ماده چند ده ليتر نفت سفيد در سال است. در حالى كه سهم يك فرد مرفه و متمول شهرى چند هزار ليتر بنزين و گازوئيل براى اتومبيل و شوفاژ منزل است. با توجه به يارانه‏ى بالايى كه دولت براى هر ليتر فرآورده‏ى نفتى مى‏پردازد مشخص مى‏شود كه‏(11) سهم اين فرد شهرى از يارانه‏هاى دولتى دهها برابر يك فرد روستايى است.

در زمينه‏ى صادرات نفت جدول نشان مى‏دهد كه صادرات كشور نسبت به گذشته از نصف كمتر شده است. از يك نظر اين كاهش مى‏تواند يك نتيجه‏ى مثبت باشد يعنى مردم ما سهم بيشترى از توليد را به مصرف خودشان اختصاص داده‏اند و باقى را هم براى نسلهاى آينده گذاشته‏اند. اما كاهش توليد و صادرات از اين پس مى‏تواند يك اثر و نتيجه‏ى منفى تلقى شود. زيرا بطور منطقى ميزان توليد و صادرات بايد با ميزان ذخاير شناخته شده و ظرفيت توليد و روند رشد اقتصادى كشور و نيازهاى ارزى آن تناسب داشته باشد.

واقعيت آن است كه ايران با قريب يكصد ميليارد بشكه ذخاير، حدوداً معادل 10% ذخاير جهان را در اختيار دارد و از سوى ديگر ظرفيت توليد ايران قريب 4/5 ميليون بشكه مى‏باشد و(12) نسبت به توليد بالفعل خود نزديك يك ميليون بشكه اضافه‏ى ظرفيت توليد دارد. با توجه به‏(13) اينكه ايران براى ظرفيت‏سازى توليد ميلياردها دلار خرج كرده است كه با مشكلات اقتصادى كه دارد مى‏توانست آن را در ساير بخشهاى اقتصادى خود هزينه كند، حق دارد كه در حد ظرفيت توليد كند تا سرمايه‏گذاريهايش توجيه اقتصادى داشته باشد.

به همين ترتيب ايران مى‏تواند حداقل سهمى معادل گذشته در توليد و صادرات داشته باشد. امإ؛گأ شرايط سياسى و اقتصادى نظام بين‏الملل، سهم كنونى را در واقع به ايران تحميل كرده است. چون با محدوديت تقاضا و افزايش عرضه، افزايش توليد و صادرات ايران مى‏تواند موجب كاهش شديد قيمت و درآمد نفت شود.

بنابراين اگر ايران بخواهد بعنوان يكى از اهداف و نتايج مهم انقلاب اسلامى سهم شايسته‏اى از توليد و صادرات نفت جهان را داشته باشد:

اولاً با يك سازماندهى و ديپلماسى فعال منطقه‏اى و جهانى بايد جلوى كاهش قيمت نفت را بگيرد.

ثانياً افزايش سهم ايران در توليد و صادرات نفت نبايد موجب ناديده گرفتن هدف انقلابى يعنى قطع و كاهش وابستگى دولت و اقتصاد به نفت شود.

نكته‏ى بديعى كه در مسأله‏ى نفت وجود دارد آن است كه در حال حاضر قيمت يك بشكه نفت تقريباً معادل قيمت بيست سال قبل از آن است در حاليكه كشورهاى جهان سوم براى هزينه‏هاى جارى و عمرانى خود عمدتاً وابسته به صادرات مواد خام هستند قيمت اين مواد متأسفانه يا ثابت مانده يا كاهش مى‏يابد در حاليكه قيمت كالاهاى ساخته شده كشورهاى پيشرفته روز به روز بيشتر مى‏شود.

يكى از مهم‏ترين دستاوردها و نتايج مثبت انقلاب اسلامى آن بود كه موجب شد قيمت نفت كه 13 دلار بود به حدود سه برابر افزايش يابد و به مرز بشكه‏اى 40 دلار برسد، و همواره با(14) چشم‏انداز توسعه و صدور انقلاب به كشورهاى نفت خيز منطقه، كشورهاى بزرگ اين نگرانى را داشتند كه قيمت نفت نيز به همان ميزان افزايش يابد و كنترل عرضه و قيمت اين ماده‏ى حياتى در اختيار دولت اسلامى و انقلابى جديد قرار گيرد و بتواند از اين اهرم براى پيشبرد اهداف انقلاب اسلامى استفاده نمايد. همين نگرانى مى‏تواند يكى از دلايلى باشد كه دولتهاى بزرگ مصرف كننده‏ى نفت جهت تضعيف، تجزيه و براندازى انقلاب اسلامى دست به اقدام بزنند. محاصره اقتصادى، تقويت دستجات معارض، فشار و انزواى سياسى، حمله‏ى نظامى، تهاجم فرهنگى‏(15) و... از جمله‏ى اين اقدامات بود كه ضمن خارج كردن كنترل عرضه و قيمت نفت از دست ايران، بخش عمده‏اى از امكانات و توان انقلاب اسلامى را صرف كرده و در نتيجه به تحقق اهداف انقلاب آسيبهاى شديدى وارد كرد.

بنابراين تحت تأثير مجموعه‏ى شرايط فوق ملاحظه مى‏شود كه قيمت نفت پس از يك افزايش شديد و انقلابى در سالهاى اوليه‏ى پيروزى انقلاب، به سرازيرى كاهش افتاد و اينك پس از بيست سال بجاى اول خود بازگشته است در حاليكه افزايش قيمت نفت يك هدف عمده و اصلى انقلاب بوده است.

بخاطر ثابت ماندن قيمت نفت و كاهش صادرات كشور، در نتيجه درآمد نفتى كشور به حدود نصف كاهش يافته است. اين امر نشان مى‏دهد كه تا چه مقدار تعادل بين اهداف و نيازهاى انقلاب از يك سو با امكانات از سوى ديگر بهم خورده است و از همين جا مى‏توان به ميزان ازدياد مسايل و مشكلات نظام پى برد. يعنى جمعيت دو برابر شده اما درآمد نفت نصف شده است.

مشكلات اين امر زمانى روشن مى‏شود كه بدانيم درآمدهاى دولت از سه منبع مى‏باشد:

1- فروش نفت‏

2- مالياتها

3- سود كارخانجات دولتى.

اقلام دوم و سوم نيز وابسته به نفت مى‏باشند. چون كارخانجات و فعاليتهاى اقتصادى و صنعتى دولت براى تأمين مواد اوليه، تعميرات قطعات يدكى، خريد ماشين آلات، اساساً به ارزهاى حاصل از نفت وابسته هستند. همچنين چون كل اقتصاد كشور وابسته به نفت و تزريق ارزهاى حاصل از نفت بوده، رشد و رونق فعاليتهاى كشور، وابسته به ميزان ارز تزريقى نفت مى‏باشد و در شرايط ركود اقتصادى ناشى از جنگ و انقلاب، دولت نمى‏توانسته چندان مالياتها را مورد توجه قرار دهد و فشارهاى مالياتى به مردم را به ساير فشارها اضافه نموده و نارضايتى و ناخرسندى توده‏ها را افزايش دهد.

با توجه به نكات فوق معلوم مى‏شود كه درآمد نفت چقدر براى دولت و نظام حياتى و اساسى است و كاهش و افت آن تا چه ميزان مى‏تواند آسيب آفرين باشد.

نكته‏ى ديگر آن است كه قدرت خريد دلار و ارزش برابرى آن در برابر ساير ارزهاى معتبر طى بيست سال اخير كاهش چشمگيرى داشته است. درآمدهاى نفتى كشور به دلار محاسبه و پرداخت مى‏شود اما ايران بايد عمده‏ى خريدهاى خود را از ژاپن و اروپاى غربى انجام دهد. به اين ترتيب مى‏توان تخمين زد كه 14 ميليارد دلار درآمد نفتى در سال 76 شايد قدرت خريدى معادل 8 ميليارد دلار سال 1356 داشته باشد. بنابراين در حاليكه جمعيت دو برابر شده است، درآمد نفتى به حدود يك سوم كاهش يافته است و اين نكته ميزان مشكلات نظام و دولت را در تحقق اهداف و رفع نيازهاى ملت را شفاف‏تر مى‏نمايد.

از تقسيم كل درآمد نفت در يك سال به كل جمعيت، شاخصى بنام درآمد سرانه نفت بدست مى‏آيد كه اين رقم در سال 1356 حدوداً معادل 750 دلار و در حال حاضر معادل 200 دلار مى‏باشد. به اين ترتيب سهم هر ايرانى از درآمد نفت به يك چهارم تقليل يافته است و اگر افت ارزش دلار نسبت به بيست سال قبل را در نظر بگيريم، اين رقم به حدود 100 دلار مى‏رسد و در واقع به طور واقعى سهم هر نفر از درآمد نفت نسبت به گذشته به يك هفتم كاهش يافته است.

در جمع بندى مطالب بالا و نقش نفت در انقلاب و تأمين نيازهاى نظام مى‏توان گفت: در حالى كه درآمد صورى و واقعى كشور چندين برابر كم شده، اما جمعيت دو برابر شده است. ضمن آنكه دولت جديد مطابق قانون اساسى وظايفش فوق‏العاده متنوع و متعدد شده و انتظارات و نيازهاى مردم نيز به دلايل عديده‏اى از لحاظ كمى و كيفى چندين برابر شده است.

پس صورت مسأله نظام و انقلاب اسلامى چنين است: اهداف، خواسته‏ها و نيازهاى فوق‏العاده وسيع و بزرگ اما امكانات مادى بالفعل، فوق‏العاده محدود و كم.

اين صورت مسأله، مقابل هر علم و عقلى گذاشته شود راه حلها و تجويزهاى محدود و معينى قابل ارائه است و بحرانهاى عديده‏اى قابل پيش بينى است. قدرتهاى بزرگ نيز صورت مسأله ايران را نوعاً اينطور مى‏بينند و پيش‏بينى و تجويزشان اين است كه مردم و مسئولان در يك بازى منطقى و عقلايى يا از اهداف و اصول و ارزشهاى انقلابى دست بر مى‏دارند و يا براى تأمين امكانات مادى كشور به كشورهاى بزرگ متوسل مى‏شوند. كه اين امر نيز در دراز مدت‏(16) نتيجه‏اش استحاله انقلاب و كنار گذاشتن اصول و آرمانهاى انقلاب است. لذا مشاهده مى‏شود كه براى تشديد مسأله فوق و هضم انقلاب اسلامى و نظام برخاسته از آن، در روند نظام بين‏المللى، آمريكا همواره نفت را اهرم كرده است. مثلاً در نوبتهاى مختلف خريد نفت ايران تحريم شده است يا طى طرح داماتو سرمايه گذارى در بخش بالادستى و افزايش ظرفيت توليد ايران تحريم شده است، يا از طريق تقويت بازارهاى بورس تلاشى در جهت كاهش و تثبيت قيمت نفت بعمل آورده است. (17)

صورت مسأله‏اى كه به انقلاب و نظام تحميل شده است بايد بطور وسيع، عميق و دقيق از سوى دولت و جناحهاى سياسى تبيين و تبليغ شود. فى الواقع يكى از مهم‏ترين كاربردهاى احزاب و دستجاب سياسى آن است كه توان خود را صرف مسأله‏شناسى و نياز سنجى نظام كرده و به عنوان آموزش سياسى آن را به صورت شايسته تبليغ كرده و راه حلهاى مناسب تجويز نموده و مردم را براى حل مسايل و مشكلات بسيج و تجهيز نمايند.

شايد يكى از مهم‏ترين وظايف نخبگان سياسى و جناحها آن باشد كه بتوانند صورت مسأله را تغيير دهند تا راه حلها و تجويزها سهل‏تر شود. در حال حاضر بنظر مى‏رسد كه رجال سياسى و گروههاى اجتماعى و احزاب به دلايل مختلفى كمتر به اين امر توجه دارند و شدت رقابتها و بازى سياسى آنها را از اين مهم باز داشته است.

واقعيت آن است كه صورت مسأله نظام و انقلاب بطور شايسته‏اى قابل تغيير است بطوريكه راه‏حلها و راهكارهاى آن مستقل بوده و از كنترل و نظارت قدرتهاى بزرگ بى‏نياز باشد.

اولاً امكانات بالقوه مادى و معنوى نظام زياد است و كم نيست. بايد آنها را شناخت و فعليت بخشيد.

ثانياً نيازها، خواسته‏ها و اهداف را بايد زمانبندى و اولويت بندى و مرحله‏بندى كرد. قطعاً تحقق فورى همه‏ى آنها امرى محال و غير منطقى است. پس اين نكته را بايد درست تحقيق و تبليغ شود.

ثالثاً عامه و توده‏ى مردم نيز با صورت مسأله فعلى و موجود نظام آشنا هستند و عمده‏ى مشكلات و كمبودهاى مادى و اقتصادى را براى يك نظام اسلامى و انقلابى و جنگ زده، طبيعى مى‏دانند و تحمل مى‏كنند.

قرينه‏ى اين مدعا آن است كه طى دو دهه با وجود همين مسايل با نظام و دولت همراهى كرده‏اند. اما چيزى كه قابل توجيه نيست و تحمل مردم را محدود مى‏كند تبعيض‏هاست. مردم مى‏دانند امكانات مادى و اقتصادى محدود است اما متأثر از روح انقلاب اسلامى و اصل عدالت، انتظار دارند اين امكانات محدود لااقل منصفانه و عادلانه توزيع شود و ضمن رعايت اين نكته بدانند كه نظام با تحمل اين مشكلات در راستاى اهداف انقلاب حركت مى‏كند و در بعد اقتصادى نيز «توسعه» هدف است.

آخرين نكته‏اى كه در جدول قابل ذكر است افزايش سهم گاز در الگوى مصرف انرژى كشور مى‏باشد. اين امر اهداف قابل توجه اقتصادى انقلاب بوده و حصول آن به عنوان يكى از آثار و نتايج مثبت انقلاب اسلامى قابل ارزيابى است. اين ارقام نشان مى‏دهد كه سهم گاز در الگوى مصرف انرژى طى دو دهه از انقلاب به حدود 30% رسيده است. بنابراين گاز كه يك ثروت‏(18) عظيم خدادادى است و ساليان درازى بى‏مصرف مى‏سوخت، اينك جايگزين نفت مى‏شود و وابستگى صنعت و اقتصاد كشور به نفت را كم مى‏كند و اين فرصت را نيز فراهم مى‏كند كه سهم بيشترى از نفت بجاى مصرف داخلى صادر شده و براى اقتصاد ما ارز فراهم شود.

در اينجا براى ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى، از منظر امكانات، مى‏توانيم پس از احتياجات بالنسبه طولانى فوق به اين مدعا برسيم كه: با توجه به امكانات بالنسبه محدود مادى وابسته به درآمد نفت آنچه كه در زمينه تحقق اهداف و برآورد خواسته‏هاى مادى مردم صورت گرفته است مثبت و قابل توجه مى‏باشد.

 

تلفيق اهداف و امكانات‏

معمولاً آحاد مردم كه براى پيروزى انقلاب اسلامى رنجها و زحمات زيادى را متحمل شده‏اند، آثار و نتايج انقلاب اسلامى را با ملاك اهداف و نيازهاى خود مى‏سنجند كه در اين صورت - به دلايلى كه در سطور و صفحات قبل ذكر شد اين اهداف و نيازها چنانكه بايد و شايد محقق نشده‏اند، لذا اين مدعا قابل طرح است كه از زاويه اين ملاك، مردم نمره بالنسبه پائينى به آثار و نتايج انقلاب مى‏دهند.

از سوى ديگر دولت كه طبق قانون اساسى مكلف به تحقق اهداف انقلاب اسلامى است، عملكرد خود را با توجه به امكانات مادى كه در اختيار داشته مى‏سنجد و نظر به تنگناها و مشكلاتى كه از اين بابت وجود داشته، قاعدتاً نمره بالايى به خودش مى‏دهد و آثار و نتايج انقلاب را عمدتاً خوب و بالا ارزيابى مى‏نمايد.

بنابر اين دولت و ملت به دليل تفاوت ملاك، ارزيابيهاى مخالفى از آثار و نتايج انقلاب اسلامى مى‏كنند كه همين امر مى‏تواند موجب انشقاق و تكدر رابطه‏ى اين دو قطب مهم نظام شده و فوق العاده آسيب‏زا باشد. با توجه به اين امر بايد گفت كه بررسى و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى از اين نظر امرى بسيار لازم و ضرورى است كه بايد درست تحقيق شده و درست تبليغ شود.

بنابراين در قدم نخست شايسته است ملاكى عالمانه و منصفانه فراهم كنيم و اين چيزى نيست جز آنكه براى ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى، بطور توأمان از هر دو ملاك، يعنى اهداف و امكانات استفاده كنيم. تبليغ نتايج چنين تحقيقى مى‏تواند تا حد زيادى موجب تقرب و بسط روابط دولت و ملت شده به ايجاد ثبات و رفع بحران و تنش يارى كند. اگر دولت و ملت هر كدام فقط به ملاكهاى خودشان بسنده كنند تفرقه و تشتت زيادى قابل پيش‏بينى است.

براى مثال آحاد ملت با توجه به نيازهايشان، خيلى فورى و آنى خواهان مسكن، كار، بهداشت، تغذيه، امنيت، عزت و عفت هستند، اين طبيعت نيازهاى انسان است كه بايد سريعاً اشباع شوند. اما از طرف ديگر دولت با توجه به كمبودها و مشكلات مادى ممكن است بگويد براى اشباع اين نيازها و تحقق اين اهداف در سطح عمومى پنجاه سال وقت نياز است. اين هم مى‏تواند منطقى باشد اما نوشداروى بعد از مرگ است. اما اگر ملاك تلفيقى مورد قبول واقع شود از يك سو ملت تلاش مى‏كند همه‏ى توانهاى بالقوه‏ى خود را بالفعل كند و از سوى ديگر تا حد ممكن نيازها را محدود كرده و به تأخير بيندازد. دولت نيز تلاش مى‏كند ضمن توزيع عادلانه‏ى امكانات محدود، اعتماد و مشاركت عمومى را جلب كرده و براى افزايش توليد و بالفعل كردن امكانات بالقوه تلاش بيشترى بعمل آورد.

 

مقايسه با كشورهاى پيشرفته‏

مانند ديگر انقلابها، انقلاب اسلامى ايران نيز تلاشى بود براى بر هم زدن وضع موجود(نظام شاهنشاهى) و برقرارى وضع مطلوب (جمهورى اسلامى). يكى از ملاكهايى كه مى‏تواند بسنجد كه انقلاب در تحقق مدينه فاضله و جامعه آرمانى خود به چه نتايجى رسيده، وضعيت و موقعيت كشورهاى به اصطلاح پيشرفته و توسعه يافته است. چرا؟ اين كشورها به حق و ناحق، درست يا غلط الگوى توسعه و تحول هستند و اينك در مرحله‏اى از ثبات و رفاه هستند كه مطلوب بسيارى از ملل است. نكته‏ى فوق از كلام بسيارى از غرب رفته‏ها شنيده مى‏شود كه دانسته يا ندانسته، به عمد يا غير عمد از آسايش و رفاه و امنيت و... آن بلاد سخن مى‏گويند. رسانه‏هاى گروهى نيز به همين سبك با نمايش زندگى مردم آن سامان توده‏ى مردم غرب نديده را به مقايسه وضع ايران با آن كشورها سوق مى‏دهند و نتيجه‏ى اين مقايسه نيز كم و بيش روشن است.

اما براى استفاده از اين ملاك و معيار، در سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى و عملكرد نظام حتماً بايد به چند نكته توجه داشت تا نتيجه‏ى تحقيق، عالمانه و منصفانه باشد:

اولاً كشورهاى پيشرفته و مرفه اقتصادى و صنعتى طى چه زمانى، طى چه مراحلى و با چه امكاناتى به وضع موجود فعلى رسيده‏اند؟ از لحاظ نظرى و فكرى و فرهنگى و علمى، آنها حداقل اين مسير را از 5 قرن قبل و از زمان رنسانس آغاز كرده‏اند و از لحاظ علمى، فنى و تكنولوژيك و از لحاظ ادارى و سياسى و حقوقى، اين مهم را از دويست سال پيش با انقلاب فرانسه شروع نموده‏اند. (19)

با اين شاخصها، مقايسه انقلاب بيست ساله‏ى ايران با آنها وجهى نداشته و فعلاً زود است.

ثانياً مهم‏ترين هدف و غايت دولت و تمدن نوين غربى، ايجاد بهشت روى زمين بود. اين هدف‏(20) در ضديت با فرهنگ و سلطه كليسايى قرون وسطى بود كه بطور افراطى بى‏توجه به نيازهاى مادى، انسانها را دعوت به ترك دنيا و تقرب به يك خدا و آخرت آلوده به خرافات مى‏نمود. در حالى كه انقلاب اسلامى هدف غايى و نهايى‏اش معنويت و تقرب به خداى واحد و منزه است. و البته بطور واقعى و متعادل، اقتصاد و نيازهاى مادى را هم بعنوان وسيله و ابزار مى‏پذيرد.

ثالثاً بايد ديد كه پس از پانصد سال اين بهشت روى زمين به چه بهايى بدست آمده است؟ و چشم انداز آينده‏ى آن چيست؟ مهم‏ترين هزينه و پيامد اين بهشت روى زمين و جامعه‏ى مادى و رفاهى، آلودگى و تخريب شديد طبيعت بوده است. يعنى بهشت طبيعت مبدل به جهنم مى‏شود تا بهشت شهر صنعتى حاصل شود. اينك تمدن غربى با اين سؤال اساسى مواجه است كه آيا آنچه را كه از دست داده و چشم‏انداز ترسناكى كه از اين رهگذر براى آينده وجود دارد، نسبت به آنچه كه بدست آورده مى‏ارزد يا خير؟ (21)

- اين بهشت روى زمين به بهاى استعمار و استثمار و عقب ماندگى جهان سوم حاصل شده است و در حال حاضر فقط 15% از جمعيت جهان كه در نيمكره شمالى هستند از مواهب اين بهشت مادى برخوردار هستند كه در آنجا نيز بخشى از مردمان زير خط فقر زندگى مى‏كنند.

- افراط دولتمردان و رجال كليسا در قرون وسطى در معنويت گرايى (كه آلوده به خرافات بود) موجب افراط اصحاب رنسانس در دنياطلبى و ماده گرايى شد و اين افراط گرايى نوين دارد آثار منفى خودش را بروز مى‏دهد و گروههاى زيادى از مردمان كه شاهد قربانى شدن اخلاق و معنويت و افزايش جرم و جنايت و شيوع بيماريهاى نوين جسمى و روانى، متلاشى شدن و تضعيف شديد خانواده و... هستند به مسايل معنوى گرايش نشان مى‏دهند.

اين نكته مى‏تواند يكى از مهم‏ترين اهداف و آثار و نتايج انقلاب اسلامى را كه عرفان و معنويت باشد تبليغ و ترويج نمايد. دلزدگى مردمان غرب از بهشت روى زمين و جامعه رفاهى و مصرفى و گرايش آنها به سوى حقيقت و معنويت، عمدتاً دچار آسيب‏هاى جدى شده است و از جن‏گيرى و شيطان پرستى، پوچ گرايى، جادوبازى و احضار ارواح و... سردرآورده است كه بعنوان عوارض و آسيبهاى جدى تمدن نوين بايد به آن نگريست. در واقع يكى از اهداف و انگيزه‏هاى وقوع انقلاب اسلامى در دو دهه‏ى قبل، اعتراض به ماده گرايى حكومت شاه بود. آن دولت با الگو قرار دادن توسعه غرب در آمدهاى نفتى را هزينه كرد و ضمن آنكه نتوانست همان جامعه مادى و رفاهى غرب را هم محقق نمايد، بلكه قسمتى از آسيبها و ابتذالهاى فرهنگى و معنوى آنجا را وارد كرد و من حيث المجموع سبب در هم ريختگى و نابسامانى شديد جامعه ايران شد.

بنابراين استفاده از ملاك كشورهاى پيشرفته براى سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب جاى ترديد و تأمل دارد چون غايت فرهنگ و ارزش آنها ماديت و اصالت و اولويت اقتصاد است، در حاليكه غايت انقلاب اسلامى معنويت و نگاه ابزارى به اقتصاد است.(22)

 

مقايسه با كشورهاى همطراز

يكى از ملاكهاى عالمانه و منصفانه براى سنجش و ارزيابى انقلاب اسلامى مقايسه با كشورهاى همطراز است. در اين رابطه مى‏توان موقعيت كنونى كشور را كه نتيجه‏ى دو دهه عملكرد انقلاب اسلامى است با وضعيت كشورهايى مانند مصر، پاكستان و تركيه سنجش كرد. اين كشورها مسلمان هستند و با ايران، هم منطقه مى‏باشند. از لحاظ جمعيتى كم و بيش در حد و اندازه‏ى ايران هستند. در يك تحقيق وسيع و دقيق و مبتنى بر آمار و اطلاعات ضروريست كه پژوهشگران جمهورى اسلامى را با اين كشورها مقايسه كنند.

نتايج چنين پژوهشى از لحاظ نظرى و كاربردى مى‏تواند فوق‏العاده مفيد و قابل استفاده باشد. در چنين پژوهشى بايد بررسى كرد كه كشورهاى همسايه و همطراز ايران طى دو دهه‏ى گذشته در حالى‏كه جنگ و انقلاب نداشته‏اند، اينك از لحاظ اقتصادى، فرهنگى و سياسى چه وضعيتى دارند؟

يك نكته‏ى بديع و مهم اين است كه اغلب اين كشورها از لحاظ مادى و اقتصادى، اتفاقاً از انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى منتفع نيز گرديده‏اند. در حالى كه ايران بطور طبيعى ضمن آنكه از آثار و بركات معنوى جنگ و انقلاب در دراز مدت به بلوغ و جوشش رسيده است لكن از لحاظ مادى و اقتصادى لطمات فراوانى ديده است. زمانى كه ايران بواسطه‏ى پيروزى انقلاب اسلامى و در راستاى حفظ استقلال خود از پيمان نظامى سنتو خارج شد و مبدل به تهديدى براى منافع غرب گرديد، آمريكايى‏ها و غربيها براى جبران اين خلأ و كنترل اين تهديد كمكهاى فراوان مالى، اقتصادى و نظامى به پاكستان و تركيه ارائه نمودند. (23)

همين كشور تركيه زمانى كه بين ايران و عراق جنگ شعله‏ور بود و راههاى تجارى خليج فارس براى آنان ناامن شده بود بعنوان مركز ترازيت كالا براى دو كشور ميلياردها دلار سود برده است.

مصر نيز بعنوان سردمدار صلح و سازش با اسرائيل و سد نفوذ انقلاب اسلامى در منطقه‏ى عربى و اسلامى، از لحاظ سياسى و اقتصادى مورد توجه بيشتر آمريكا و غرب قرار گرفت.

پاكستان نيز وضعيتى مشابه مصر و تركيه داشت.

با وجود اين مسايل، كشورهاى فوق اينك از لحاظ مادى و معيشتى و رفاهى در مقايسه با ايران چه وضعيتى دارند؟ و براى جلب و جذب كمكهاى اقتصادى، مالى و نظامى غرب، از لحاظ سياسى و فرهنگى چه هزينه و خسارتهايى نموده‏اند؟

اين سؤالاتى است كه در يك تحقيق بايد منصفانه و عالمانه به آن پاسخ گفت تا بتوانيم با شجاعت و صراحت نقاط قوت و ضعف كشورمان را شناسايى كنيم. اما در حد اين نوشتار و مبتنى بر برخى از خوانده‏ها و شنيده‏ها، حداقل مى‏توان چند فرضيه و مدعا را مطرح كرد تا پژوهشگران بعداً آنها را شرح و آزمون كنند.

اولاً كشورهاى مذكور اغلب بدهيهاى خارجى سنگينى دارند. براى مثال تركيه 90 ميليارد دلار بدهى دارد. در حاليكه ايران با توجه به هزينه‏هاى سنگين بازسازى حدود 12 ميليارد دلار(24) بدهى دارد. مصر نيز بدهيهاى زيادى دارد كه در جريان جنگ نفت خليج فارس در 1990 زمانى كه به تبعيت از آمريكا در لشكركشى عليه عراق مشاركت نمود به عنوان پاداش، چند ميليارد دلار از اين بدهيها بخشوده شد كه طبعاً اين امر از لحاظ استقلال و حيثيت ملى نمى‏تواند خوشايند باشد.

نكته‏اى كه پژوهشگران در اين مقايسه بايد مدنظر داشته باشند، وضعيت تورم، پيشرفت امور زيربنايى اقتصادى و توليدى، حجم فعاليتهاى عمرانى و رفاهى، وضعيت توزيع ثروت و درآمدها و چگونگى قشربندى جمعيت بر اساس ثروت و درآمد و مقايسه وضعيت زندگى شهرى و روستايى است.

اين كشورها با وجود اينكه طى دو دهه‏ى گذشته، در حد ايران و انقلاب اسلامى خطر و تهديد نداشته‏اند، لكن حجم وسيعى از درآمدهايشان صرف تجهيز ارتش و خريد تسليحات از خارج گرديده است كه مسلماً موجب فشار به مسايل مادى و معيشتى مردم مى‏شود. ارقام تورم در تركيه بالاست.

نكته‏ى قابل توجه آن است كه انقلاب اسلامى از ابتدا عزم و اراده‏ى جدى براى توسعه‏ى صنعتى و اقتصادى، توجه به امور زيربنايى، بهبود وضعيت روستاها، توزيع عادلانه امكانات، استقلال و خلاقيت صنعتى و اقتصادى داشته است. لكن در عمل به دليل مشكلات ناشى از انقلاب و جنگ و فشارهاى بين‏المللى و برخى ضعفها و سوء مديريتها، هنوز نتوانسته‏اند اهداف و آرمانها را در حد مطلوب محقق گرداند، اما داشتن اين اهداف و داشتن عزم و اراده براى تحقق آنها مسأله‏ى مثبتى است كه بايد به فال نيك گرفت در حاليكه غالب كشورهاى همطراز عليرغم داشتن برخى از آثار توسعه و رفاه فاقد اهداف و اراده‏ى فوق هستند.

ثانياً بايد بررسى شود كشورهاى همطراز همين مقدار از توسعه و رفاه را به چه بهايى بدست آورده‏اند؟

از نظر اقتصادى اينها به اقتصاد بين‏الملل و اقتصاد كشورهاى بزرگ بشدت پيوند خورده و وابسته شده‏اند و تبع اين امر تنگناها و محدوديتهاى زيادى از نظر اقتصادى و سياسى دارند. براى مثال از لحاظ سياسى اين كشورها على‏رغم منافع ملى و اسلامى خودشان، تا حدود زيادى همراه و همگام سياستهاى غرب و آمريكا هستند كه اين نكته مشروعيت مردمى اين دولتها را آسيب‏پذير كرده است و تنشهاى داخلى و سياسى قابل توجهى ايجاد كرده است. بطوريكه در همين راستا جريانهاى ملى و مذهبى نسبتاً نيرومندى در اين كشورها ايجاد شده است كه مى‏توان آن را(25) بطور غير مستقيم از آثار و نتايج انقلاب اسلامى تلقى كرد كه بعضاً اين دولتها و همراهان غربى‏شان براى سرپوش گذاشتن به ضعفها و عملكردهايشان آن را بطور مستقيم به مداخله جمهورى اسلامى نسبت مى‏دهند تا بهانه‏اى براى اعمال فشار و تحريم بر عليه ايران فراهم كنند.

از لحاظ سياسى مى‏توان نگاهى به وضعيت ديگر كشورهاى مسلمان منطقه انداخت. عراق، عربستان، كويت و امارات كه به همراهى كشورهاى بزرگ در مقابل انقلاب اسلامى صف آرايى كردند و عملاً بطور مستقيم و غير مستقيم در اشغال ارتش آمريكا هستند و قراردادهاى فراوانى در زمينه‏ى سياسى امنيتى، نظامى و اقتصادى با غرب و آمريكا بسته‏اند كه مسلماً استقلال آنها را بشدت آسيب‏پذير كرده است.

نكته‏ى ديگرى كه بايد به آن توجه شود هزينه‏هاى فرهنگى است. هويت زدايى دينى و مذهبى در تركيه و مصر سابقه‏ى طولانى دارد اما آنها بعنوان سد نفوذ انقلاب اسلامى و جلب حمايت اقتصادى غرب اين روند را توسعه و تشديد كردند، اما تا حدودى نتيجه‏ى عكس گرفته‏اند و موجب تحريك عواطف ملى و مذهبى مردم خودشان شده‏اند و همانطور كه اشاره شد دولتهاى آنان با امواج وسيع و قوى اسلام گرايى مواجه شده‏اند.

 

مقايسه انقلاب با قبل از انقلاب‏

يكى از مهم‏ترين و رايج‏ترين شيوه‏هاى سنجش و ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى مقايسه با قبل از انقلاب مى‏باشد. اين ملاك اهميت و كاربرد فوق‏العاده‏اى دارد.

يك نكته‏ى مهم آن است كه اصلى‏ترين علت وقوع انقلاب نارضايتى وسيع و عميق عمومى از ساختار و عملكرد نظام شاه بود. مردم و رهبران بوسيله انقلاب اسلامى آن وضعيت را به اميد دست يافتن به يك وضع مطلوب طرد و نفى كردند. اينك اگر ثابت نشود كه بوسيله انقلاب، در راستاى تحقق وضع مطلوب هستيم و تا كنون نتايج قابل قبولى بدست آورده‏ايم، فلسفه‏ى وجودى انقلاب و جاذبيت و نافعيت آن مورد سؤال و ترديد قرار مى‏گيرد.

نكته‏ى ديگر آن است كه بخش عمده‏اى از جمعيت جوان كشور خود شخصاً نظام پيشين را لمس و تجربه نكرده‏اند و شايد دقيقاً با تمام وجود ندانند و حس نكنند كه چرا نسل ما قبل آنها دست به انقلاب زده است. اين نسل وضعيت موجود نظام را با انتظارات و توقعات و آرمانهاى خودش مى‏سنجد و عمدتاً ممكن است وضعيت مادى زندگى غربى را الگوى ارزيابى و سنجش قرار دهد.

با توجه به اين ملاك نتيجه‏ى ارزيابى كم و بيش مشخص است. واقعاً اگر چنين باشد چگونه مى‏توان آثار و نتايج انقلاب اسلامى را براى اين نسل تحقيق و تبليغ كرد؟

اما نسلى كه شرايط قبل از انقلاب را درك و لمس كرده و خود در وقوع و پيروزى آن نقش آفرينى كرده تحت چه شرايط و ضوابطى قبل و بعد از انقلاب را مقايسه مى‏كند؟

عمده‏ى اين نسل، زحمات و لطمات انقلاب و جنگ را صبورانه و داوطلبانه به اميد تحقق اهداف و آرمانهاى انقلاب تحمل كرده‏اند و بسيارى از نتايج اقتصادى، سياسى و فرهنگى نظام را مثبت تلقى كرده و عملكردها و روندها را در راستاى تحقق اهداف مى‏دانند. اما در عين حال از برخى مسايل رنج مى‏برند و از يك انقلاب الهى و مردمى بسيار بسيار انتظار دارند. مثلاً در ابعاد اقتصادى، همواره مسأله‏ى تورم، گرانى، احتكار، افزايش شديد ثروت برخى از افراد و اقشار، تبعيضها و اختلاف درآمدها، كاهش قدرت خريد اقشار متوسط و ضعيف... آزار دهنده است.

بنابراين پاره‏اى از مشكلات طبيعى و غير طبيعى ناشى از جنگ و انقلاب مى‏تواند براى تعدادى از افراد و اقشار ترديد آفرين باشد. مثلاً قشر چند ميليونى كارگر و كارمند و حقوق‏بگير حساب مى‏كند قيمت بسيارى از كالاها و خدمات با ضريب بسيار بيشترى نسبت به دستمزدهايش افزايش يافته است و اين به معنى كاهش قدرت خريد وى مى‏باشد.

بنابر اين نسل انقلاب نيز كه خود با تمام وجود شرايط دو نظام را حس و لمس كرده است ممكن است از اين زاويه نمره بالايى به آثار و نتايج اقتصادى انقلاب ندهد.

در بعد فرهنگى و اخلاقى نيز مسايل و سؤالاتى نسل اول انقلاب و تحليل‏گران و پژوهندگان را به خود مشغول مى‏كند. نكته آن است كه بزرگترين هدف و نتيجه‏ى انقلاب، احياء دينى و اخلاقى و فرهنگى و معنوى بوده است و بسيارى از كسان آثار و دستاوردهاى معنوى و فرهنگى انقلاب را آنقدر زياد و روشن مى‏بينند كه معتقدند تمام خسارات و هزينه‏هاى مادى و اقتصادى كه تا كنون به نظام تحميل شده، به اين دستاوردها مى‏ارزد.

اما در كنار اين آثار قرائنى ديده مى‏شود كه بايد تأمل كرد. مثلاً چرا هنوز تعداد قابل توجهى معتاد وجود دارد و چرا عده‏اى درگير قاچاق مواد مخدر هستند؟ چرا برخى از جوانان و اقشار ما دچار ابتذال و تهاجم فرهنگى شده و نشانه‏هايى از منكرات و منهيات بصورت نيمه آشكار و پنهان ديده مى‏شود؟ بطوريكه برخى مى‏گويند فساد اخلاقى و ابتذال فرهنگى قبل از انقلاب آشكار بود اما اينك پنهان شده است و از بين نرفته است.

سؤالات و نكات فوق در يك پژوهش گروهى و همه جانبه و عميق بايد عالمانه و منصفانه شرح و اندازه‏گيرى شود تا ما بتوانيم تصوير دقيق و درستى از نقاط قوت و ضعف جمهورى اسلامى داشته باشيم. اما نگارنده در حد تجربيات و معلومات و متدولوژى خود در پاسخ سؤالات و ترديدهاى فوق فرضيه‏ها و مدعاهايى را پيش مى‏نهد.

نگارنده كه مى‏تواند بصورت عينى و تجربى دو دهه قبل و بعد از انقلاب اسلامى را به محك آزمون و مقايسه بزند، مبتنى بر يافته‏ها، خوانده‏ها و ديده‏هايش مى‏گويد كه ايران از نظر فردى و اجتماعى، اقتصادى و سياسى و فرهنگى، داخلى و خارجى، طى دو دهه‏ى گذشته تحولات وسيع و عميق و عمدتاً مثبتى را حاصل كرده است. لكن شدت حب و بغضهاى موافقان و مخالفان و غوغاى طبيعى انقلاب و جنگ تا كنون مانع از آن بوده كه اين امر بطور عالمانه و دلسوزانه و نقادانه بطور روشن و دقيق، تحقيق و تبليغ شود. ذيلاً برخى تحولات و نتايج انقلاب اسلامى را در ابعاد اقتصادى و فرهنگى و سياسى بررسى مى‏شود:

در سطح اقتصاد كلان در مقايسه با قبل از انقلاب نكات زير قابل توجه است:

افزايش صادرات غير نفتى، بسط و توسعه فعاليتهاى عمرانى و رفاهى در سطح روستاها از قبيل تأسيس خانه بهداشت، ساخت راه، حمام بهداشتى، برق، آب لوله‏كشى، تلفن، تأسيس مدارس تا سطح دبيرستان، توسعه ظرفيت پالايشگاهها و خودكفايى در تأمين فرآورده‏هاى نفتى عليرغم افزايش شديد مصرف و جمعيت جلوگيرى از اتلاف گاز و جايگزين كردن براى نفت و پوشش دادن صدها شهر و ميليونها نفر، افزايش قابل توجه ظرفيت توليد برق تا حد رفع خاموشيها، توسعه ظرفيت پتروشيمى و افزايش توليد آن تا بيش از بيست برابر.

براى نمونه مسأله‏ى افزايش صادرات غير نفتى يك توفيق راهبردى است كه مى‏تواند در آينده آرمان استقلال اقتصاد از نفت را تحقق بخشيده و آسيب پذيرى امنيت اقتصادى كشور را مانع شود. در حالى كه در سالهاى 56 و 57 صادرات غير نفتى ايران حدود نيم ميليارد دلار و معادل‏(26) يك چهلم صادرات نفت ارزش داشت، در برخى از سالهاى اخير صادرات غير نفتى تا مرز 5 ميليارد دلار پيش رفت يعنى ده برابر شدن نسبت به قبل از انقلاب. اين رقم معادل يك سوم ارزش صادرات نفت بود كه با يك چهلم قبل از انقلاب اگر مقايسه شود نشانه افزايش توان اقتصاد فعلى كشور است. البته افزايش صادرات غير نفتى كه يك شاخص مثبت در اقتصاد كلان ماست به دليل فراهم نبودن برخى از زمينه‏ها، در سطح اقتصاد خرد آثار ناخوشايندى داشت بطوريكه قيمت عمده اقلام صادراتى براى مصرف كننده داخلى افزايش يافت.

اما با تمام اين مشكلات نشان داده شد كه در صورت فراهم كردن شرايط، اقتصاد ملى توان بسط صادرات غير نفتى را تا حد بسيار بالايى دارد و اين علامت بسيار اميدوار كننده‏اى بر رشد و استقلال اقتصادى ماست.

اما از نظر سياسى مسايل كلان زير قابل توجه است:

سقوط نظام استبدادى، طرد نفوذ استعمار، حصول آزادى و استقلال، عطف توجه سياست خارجى به جهان سوم و جهان اسلام.

آثار و نتايج فوق شايد بعضاً در ميان مدت جلب توجه ننمايند، اما در دراز مدت قطعاً ثمرات آنها بسيار ملموس و روشن خواهد بود. براى مثال نظام سلطنتى استبدادى وابسته به يك فرد به نام شاه، موجب ركود و عدم رشد شخصيت آحاد ملت مى‏شود. در حالى‏كه بزرگترين سرمايه‏ى يك كشور افراد آن هستند كه در يك فضاى آزاد و سازنده اگر رشد كنند همين‏ها اصلى‏ترين عوامل توسعه و پيشرفت هستند. جمهورى اسلامى بايد فضاى آزاد و خلاق را براى حفظ و بسط شخصيت شهروندان محافظت كند.

از نظر فرهنگى نكات زير قابل بحث است:

بزرگترين هدف و دستاورد انقلاب ايران تجديد حيات اسلام بود. در عصر ارتباطات جهانى و سلطه اقتصاد بر تمام شئون بشر، بطور كلى مكتب و اخلاق و ايدئولوژى تعطيل و طرد شده بود. اما انقلاب اسلامى حاوى اين پيام بود كه اخلاق و معنويت براى انسان ارزشمندتر است و(27) اسلام براى اداره و هدايت زندگى بشر در همه زمانها و مكانها مفيد و عملى است.

افزايش و رشد مطبوعات و نشريات، افزايش ظرفيت دانشگاهها، گسترش مراكز علمى و تحقيقى در همه زمينه‏ها، افزايش و گسترش مدارس در همه مقاطع، توجه به كتاب و كتابخوانى، گسترش كمى و تحول كيفى حوزه‏هاى علميه و مدارس دينى، همگى نكاتى هستند كه در توسعه و تحول فرهنگى نقطه قوت و توجه هستند.

با توجه به نتايج كلان فرهنگى و سياسى و اقتصادى فوق مى‏توان اين فرضيه و مدعا را مطرح نمود كه تحقيقاً انقلاب اسلامى آثار و دستاوردهاى فراوانى داشته است، در عين حال على‏رغم اينكه بطور تحقيقى چنين نتايجى حاصل شده از نظر تبليغى نيز بايد علمى و هنرى برخورد شود، مثلاً در ايام هفته دولت و دهه‏ى فجر مسئولان از طريق وسايل ارتباط جمعى و تبليغى معمولاً از آثار و نتايج انقلاب بخصوص در بعد اقتصادى سخن مى‏گويند و براى اثبات پيشرفت كشور وضعيت فعلى را با قبل از انقلاب مقايسه مى‏كنند ديده شده كه عدم ظرافت در اين شيوه‏ى تبليغى، معمولاً در مخاطبان اثر عكس گذاشته و مى‏گويند چرا و چقدر مقايسه با نظام قبل؟

 

نتيجه گيرى‏

حاصل كلام آنكه اگر مبتنى بر اطلاعات وسيع و عميق و به مدد ملاكهاى علمى و عينى كه در اين نوشتار مطرح شده آثار و نتايج انقلاب اسلامى را بررسى كنيم مشاهده مى‏شود كه اهداف زيادى محقق شده و اهداف زيادى هم در راستاى تحقق هستند، اما در عين حال عدم توفيقها و ناكاميهايى نيز بچشم مى‏خورد.

نكته آن است كه نتايج مثبت براى انقلابها طبيعى و ضرورى است. زيرا انقلاب يعنى بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه مطلوب، اما ناكاميها و نتايج منفى براى انقلابها غير طبيعى و خطرساز است. بنابراين بايد اينها نيز دقيقاً شناسايى و علت‏يابى شوند.

 


پاورقى ها:

(1) -آلن، بيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه باقر ساروخانى، كيهان، 1370، ص 323.
(2) -باقر، ساروخانى، دائرةالمعارف علوم اجتماعى، كيهان، 1370، ص 589.
(3) -وزارت فرهنگ و آموزش عالى، مركز مدارك علمى ايران، مؤسسات پژوهشى كشور (بخش دولتى)، 1376.
(4) -دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، سمت، 1368، ص 219.
(5) -على محمد، اقتدارى، سازمان و مديريت، چ 12، دانشگاه تهران، 1355، ص 73.
(6) -عبدالعلى، قوام، اصول سياست خارجى و سياست بين الملل، سمت، 1370، ص 69.
(7) -ژان، فوراستيه، تمدن سال 2001، خسرو رضايى، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1368، ص 77.
(8) - the sovier economic experiment.ed iuy susan .millar james r -1 .university of illiois 1990 :urban .linz .P j}
(9) -فرامرز، رفيع پور، توسعه و تضاد، دانشگاه شهيد بهشتى، 1376، ص 40.
(10) -روابط عمومى وزارت نفت، نفت در كلام امام، 1364، ص 49.
(11) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانك مركزى و سال 1375.
(12) -روابط عمومى وزارت نفت، نشريه مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133، ص 8.
(13) -مؤسسه مطالعات بين المللى انرژى، تحولات بازار نفت، ش 6 مورخ 77/6/31، ص 49.
(14) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانك مركزى، ص 32.
(15) -پى‏ير، ترزيان، داستان اوپك، عبدالرضا عفرانى، فرانديش، 1367، ص 355.
(16) -مجيد، مختارى، تجزيه و تحليل اجمالى مقاطع و مراحل جنگ ايران و عراق، فصلنامه‏ى بررسيهاى نظامى سال 5، شماره 18، 1373، ص 41-45.
(17) -دفتر نمايندگى دائمى جمهورى اسلامى ايران در سازمان ملل، خطوط اصلى استراتژى آمريكا و اولويتهاى اطلاعاتى آن در دهه 90، مرداد 1369، ص 20.
(18) -روابط عمومى وزارت نفت، نشريه مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133.
(19) -پل، كندى، ظهور و سقوط قدرتهاى بزرگ، محمود رياضى، نشر خجسته، 1369.
(20) -بهاءالدين، پازارگاد، فلسفه سياسى غرب، ج 2، نشر زوار، چ 4، 1359.
(21) - greeno owen the glbalization of world politics edited by john baylis and steve smith oxford 1997 p 314
(22) -مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.
(23) -سيامك، كاكايى، نقش تركيه در منطقه خاورميانه پس از جنگ سرد، (فصلنامه خاورميانه) شماره 4، 1376، ص 75.
(24) -هرايرد دكميجيان، جنبشهاى اسلامى در جهان عرب، حميد احمدى، انتشارات كيهان، 1373.
(25) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1375 بانك مركزى، ص 49.
(26) -گزارش اقتصادى و ترازنامه سال 1373 بانك مركزى، ص 68.
(27) - مهران، كندرى، ايدئولوژى، فصلنامه فرهنگ، كتاب نهم، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1370، ص 197.


نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
محرم آمد و عیدم عزا شد!

هر سال وقتی که به ماه محرم نزدیک می شدیم، یا کسی از عزاداری ماه محرم و امام حسین (ع) حرف می زد، پدرم زود می گفت: «محرم آمد و عیدم عزا شد!»

من نمی دانستم منظور او از این حرف چیست. فکر می کردم منظورش این است که با آمدن ماه محرم، شادی ها جای خود را به عزا می دهند. تا این که...

آن روز که از مدرسه بر می گشتم، مردم در کوچه و خیابان، سرگرم سیاه پوش کردن مسجدها و تکیه ها بودند. از حسینیه ی حضرت علی اصغر (ع) هم علامت مخصوص دسته های عزاداری را به گوشه ی خیابان آورده بودند؛ به کوچه ی خودمان که رسیدم، پدرم را دیدم که نردبانی به دیوار خانه گذاشته است و می خواهد پرچم سیاهی را بالای در خانه نصب کند. جلو رفتم، سلام کردم و گفتم: «می خواهید کمکتان کنم؟»

پدر جواب سلامم را داد و گفت: «حتما، حتما! همین قدر که نردبان را نگه دارى، در ثواب عزاداری شریک می شوى!»

کیفم را روی زمین گذاشتم و نردبان را گرفتم. برای این که سرِ حرف را باز کنم، گفتم: «چه قدر زود دوباره ماه محرم آمد

پدرم گفت: «پسرم! محرّم و صفر سرجایشان هستند؛ این عمر ماست که می گذرد!»

من که از حرفهایش سر در نیاورده بودم، سرم را پایین انداختم. او در ادامه ی حرفش گفت: «محرم آمد و عیدم عزا شد!»

گفتم: «منظورتان از این حرف چیست؟»

از نردبان پایین آمد، لبخندی زد و گفت: «حق داری که متوجه منظورم نشوى. تقریبا سی سال پیش، مثل همین سالها، محرم و عید یکی شده بود و مردم با لباس مشکی به دید و بازدید می رفتند. شب ها هم دسته های عزداری در خیابان راه می افتاد. عزداران امام حسین (ع) در حالی که سینه می زدند، می گفتند: «محرم آمد و عیدم عزا شد؛ حسینم وارد کرب و بلا(1) شد.»

عجیب بود که پدرم، هیچ وقت قسمت دوم این شعر را نخوانده بود...


نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض. وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»

 ((
الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان. )).

اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.

و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.

اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.


نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
 

پاسخ :

اولا: با آغاز مام محرم مصائب امام حسين (ع) ويارانش تداعي مي شود وسيره ائمه عليهم السلام نيز   احياي دهه محرم بود همان طوري که  امام رضا (ع) مي فرمايند  کان أبي إذا دخل شهر المحرم  لا يري ضاحكا و كانت الكآبة تغلب عليه حتي يمضي منه عشرة أيام فإذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته وحزنه وبكائه ويقول: هو اليوم الذي قتل فيه الحسين صلي الله عليه.
يعني:  وقتي ماه محرم فرا مي رسيد  در پدرم امام کاظم عليه السلام آثار شادي  ديده نمي شد و همواره غمگين بودند ،  روز دهم ، روز مصيبت و اندوه و گريه او بود و مي فرمود : در اين روز بود که حسين عليه السلام را به شهادت رساندند.

امالي صدوق، ص 78 و بحار الانوار، ج 44 ص 284.

ثانيا: در عرف رسم براين است که  تجليل از خاطره خوب و يا تلخ به صورت دهه برگذار مي شود مانند دهه فجر و دهه ولادت رسول اکرم (ص) و  دهه فاطميه و غيره.

ثالثا: به خاطر  اين که در طول ده روز فرصت مناسي باشد براي  تبين اهداف عالي حضرت سيد الشهداء عليه السلام و فلسفه سوگواري براي آن حضرت مانند:

1 .  حيات مجدد اسلام  واحياي سنت .

2 .  حفظ مکتب و شريعت بود .

3 .  تحکيم باورهاي ديني مردم با آشنا شدن توده هابا معارف ديني.

4 .  پيوند عميق عاطفي ميان امت والگوهاي راستين.

5 .  اعلام وفاداري نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم.

براي اطلاع بيشتر مي توانيد در بخش مقالات، مقاله عزاداري ، بخش هشتم ،اهداف بزرگ مجالس سوگواري را مطالعه فرماييد.


نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |



بعد از هجرت پیامبر اسلام (ص) به شهر مدینه ،مسجد نقش کلیدی در جامعه اسلامی پیدا کرد ،به گونه ای که بعد ار گذشت قرن ها از ساخت اولین مسجد ،این مکان مقدس اصلی ترین پایگاه اسلامی به شمار می رود.

 



 




گروه سیاسی: مشاور سیاسی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها مسجد و محراب را اولین حوزه مقابله با جنگ نرم دانست و گفت: مسجد و محراب از صدر اسلام تا امروز پایگاه مبارزه و مقاومت بوده و امروز نیز همین نقش را در مواجهه با جنگ نرم دارد.


حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی نوروزی، مشاور سیاسی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) با بیان اینکه وعده خداوند در صورت پیروی از خواسته‌ها و مرضیات خداوند بر پیروزی در همه عرصه‌هاست و برای پیروزی بر شیطان و وسوسه‌های او راهی جز این نیست، افزود: هیچ قدرتی در مقابل قدرت شیطان و و سوسه‌های او و جنگ نرمی که با دست قدرت شیطان مدیریت می‌شود، توان مقاومت ندارد و فقط کسانی که زلالیت روح، شفافیت ایمان و اراده دارند و در مسیری که انبیای بزرگ ترسیم کرده‌اند و با الگو قرار دادن پیامبر اسلام(ص) می‌توان به این این اراده و توان رسید؛ بنابراین می‌توان گفت این ملت و این مردم شکست نمی‌خورند و می‌توانند در این عرصه نیز پیروز شوند.


حجت‌الاسلام مصطفی نوروزی در ادامه گفت‌‌وگو با ایکنا در مورد ابزار مورد استفاده در عرصه جنگ نرم خاطرنشان کرد: جنگ نرمی که امروز تعریف می‌شود، جنگ در فضای مجازی است و در دنیای مجازی وسایل و ابزار خاص خودش مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اینجا دیگر نقش ابزار جنگ سرد، فرع آن محسوب می‌شود و اصلاً به نوعی رنگ می‌بازد؛ چراکه نهایتاً دنیای مجازی در واقع به دنیای رسانه محدود می‌شود و ابزار خودش را می‌خواهد که هرچند ابزار محدود است اما پیشرفته تلقی بشود.


وی با اشاره به ضرورت دارا بودن مفاهیم اخلاقی و ارزرشی دینی و قرآنی در این عرصه یادآور شد: آنچه که قرآن در این زمینه ترسیم می‌کند و می‌فرماید که مخلصین و متقین پیروز نهایی صحنه مبازره هستند و اشاره می‌کند «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ هیچ ترس، شکستی و تزلزلی نیست، این فلسفه کلی مبارزه را بیان می‌فرمایند که باید از آن فلسفه و حکمت استفاده شود؛ البته در دنیای مجازی باید از ابزارهای مخصوص به این حوزه را استفاده کنیم با تکیه بر این مفاهیم و در نظر گرفتن ارزش‌هاو راه‌هایی که خداوند آن را برای مؤمنان خود قرار داده است.


مشاور سیاسی مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها مسجد و محراب را اولین حوزه مقابله با جنگ نرم دانست و گفت: مسجد و محراب از صدر اسلام تا امروز پایگاه مبارزه و مقاومت بوده و امروز نیز همین نقش را در مواجهه با جنگ نرم دارد.












 حجت‌الاسلام نوروزی:
فرهنگ مسجد و محراب باید در همه زمینه‌ها تسری یابد تا فرهنگ جهاد و شهادت تقویت و گسترش یابد


نوروزی افزود: محراب یعنی جایی که امام می‌ایستد و مسجد همانگونه که امام(ره) بارها در سخنرانی‌هایشان اشاره فرموده‌اند پایگاه اصلی برای مقابله با تهاجم دشمنان است، لذا در درجه اول مساجد از اهمیت بالایی برخوردار است، یعنی آنجایی که انسان از همه چیز رها می‌شود و در مقابل خداوند قرار می‌گیرد و آن روح و قطره وجودیش به دریای بیکران اراده خداوند متصل می‌شود.


وی با اشاره به نقش دیگر مراکز فرهنگ‌ساز تصریح کرد: فرهنگ مسجد و محراب باید در همه زمینه‌ها تسری یابد، به خصوص مراکز اصلی فرهنگی ما مخصوصا امروز در سازمان صدا و سیما این کار صورت گیرد و بتواند فرهنگ جهاد و شهادت که همان فرهنگ مسجد و محراب است را تقویت و گسترش دهد.


نوروزی در ادامه افزود: ترویج و تسری فرهنگ محراب و مسجد در صدا و سیما و دیگر سازمان‌های فرهنگ‌ساز، مانند سازمان تبلیغات و دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها هر چقدر بتوانند بر روی مؤلفه‌های اصلی فرهنگ قرآنی کار کنند، می‌توانند ملت رویین‌تن شکست‌ناپذیر در برابر هرگونه هجمه دشمن بسازند، چراکه در این صورت دیگر شکست جایگاهی نخواهد داشت.




نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

اگر چندین هزار زن از سراسر جهان در محلی گردهم بیایند ،به راحتی می توان زنان مسلمان را از بین همه آن ها تشخیص داد.


حجاب برای زن مسلمان ، هویتی ویژه است که در تمام دنیا اورا منحصر به فرد می کند .این هویت ویژه ، همواره با شبهات و سوالاتی روبرو بوده است و از دیرباز، اندیشمندان سعی داشته اند که به این مسائل پاسخ دهند .


تعداد خانم های مسلمانی که با حجاب مشکل دارند کم نیست ! بسیاری از زنان مسلمان هنوز نتوانسته اند لزوم حجاب را برای خود حل کنند و به همین دلیل نمی توانند به خوبی آن را رعایت نمایند . این مسئله ، یک ریشه مشخص دارد و تا زمانی که بینش ، تلقی و برداشت ما نسبت به مسئله حجاب درست نباشد ، هرگز نمی توانیم آن را بپذیریم و همواره در صدد هستیم که حجاب را محدویت و یک چیز دست و پاگیر تلقی کنیم. تمام مجرا همین است !


اگر زنان بدانند که نقش آنها در دنیا ساختن و پرورش دادن است و کارشان حرکت به سوی مطلوب هاست ، آن گاه در دنیا کاری جز این نخواهند داشت که در راه باشند و به سمت هدف ها و ایده آل ها حرکت کنند . آن موقع است که زن متوجه می شود برای حرکت کردن و در راه بودن ، وقت اضافه و فرصت اشتباه ندارد، برای همین باید از هر چیزی که سرعت او را کند می کند پرهیز کند؛ از دل ربایی ها و فساد ها ، از نگاه ها و خنده ها و....


در مسئله حجاب دو موضوع مطرح است که باید آن ها را جدای از یکدیگر مطاله کرد؛ موضوع اول ،پوشاندن بدن است که می باید از بیگانگان پوشانده شود .


موضوع دوم در مسئله حجاب ، خود آرایی نکردن و تحریک نکردن دیگران است که معمولاْ این موضوع مورد بحث و اختلاف واقع می شود.                 خواهم برتواز فاطمه اینگونه خطاب است زیبنده ترین زینت زن حفظ حجاب است
 امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند...» 


نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی):

 

 ـ‌ بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطه‌ای است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است.

 

ـ پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحناه و فداه) مهدی موعود عزیز یك پیوند ناگسستنی و همیشگی است.

 

ـ شما جوانان بسیجی و سپاهی و جوانان مؤمن آگاهی را با احساس مسئولیت و شور و شعور همراه كردید.

 

ـ نیروهای نظامی و بسیجی ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌ای كه هیچ خدشه‌ای در آن راه ندارد, محسوب می‌شوند.

 

ـ انكار بسیج, انكار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای كشور است.

 

ـ اگر بسیج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كمیت این انقلاب و این نظام واهمه حركتهای سازنده این كشور لنگ است.

 

ـ انكار بسیج و بی‌احترامی به آن یا نابخردانه است یا خائنانه است.

 

ـ تا وقتی كه این كشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد, به نیروهای بسیج, به انگیزة بسیح به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است.

 

 

ـ فرزندان بسیحی‌ام با حضور خود در هر صحنه‌ای كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

 

ـ بسیج, یعنی نیروی كارآمد كشور برای همه میدانها.

 

ـ همه جا چیزی شبیه بسیج هست, تنها به این درخشندگی, به این فراگیری, به این زیبایی, به این فداكاری, من در جایی سراغ ندارم.

 

ـ این فداكاری, من در جایی سراغ ندارم.

 

ـ نیروی عظیم بسیج مردمی است, این بسیج در همة قشرها هست.

 

ـ بسیج, اختصاص به یك منطقه جغرافیایی ویك منطقة انسانی و طبقاتی و قشری ندارد, همه جا هست.

 

ـ ایمان عاشقانه, ایمان عمیق, ایمان توأم با عواطف كه از خصوصیات ملت ایران است باعث درخشان شدن بسیج شد.

 

ـ دانشجوی بسیجی دشمن كمین گرفته  را از یاد نمی‌برد و غافلانه خونه و دانشگاه و كشورش را به دست دشمن نمی‌سپرد.

 

ـ بسیاری از پیشرفتهای كشور مرهون تفكر بسیجی است.

 

ـ هریك از آحاد قشرهای مختلف جامعه كه دارای روحیة حساس مسئولیت و ایمان باشد, بسیجی است.

 

ـ بسیاری از پیشرفتها و موفقیتهای نظام اسلامی در عرصه‌های مختلف مرهون تفكر و میل بسیجی است.

 

ـ بسیجی یعنی علی كه تمام وجودش وقف اسلام بود.


نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

 با توجه به اینکه علم و دانش امروزه به عنوان پایگاه اصلی قدرت و ثروت در سطح جهان مطرح هست ، از همین رو هر کشوری برای بقا باید به سمت تولید علم و فن آوری برود و در عرصه ی جهانی از رقبای خود عقب نماند . در کشور اسلامی ما نیز بسیج به عنوان زیرساخت های اصلی علم و دانش باید به سمت رشد خلاقیت علمی و پژوهشی پیش بروند و هر لحظه آماده ی دفاع از مرزهای علمی ، فرهنگی و اجتماعی جامعه باشند . در طی مسیر پیشرفت کشور ، بسیج می تواند ایفاگر نقش های مهمی باشد . بزرگترین نقطه قوت بسیج ، انسجام و حرکت یکپارچه در راستای فرامین حضرت امام (ره) و رهبری است و امروز رسالت بسیج ایجاب می کند که حتی باید به سمت ارتشی بیش از 20 میلیون پیش برویم و آن را آماده ی نبرد در میدان های علمی کنیم ، چرا که الان جنگ فیزیکی معنا ندارد ، گرچه در این باره هم باید هر لحظه آماده باشیم ، اما امروز جنگ علم و دانش وجود دارد و هر کشوری که نتواند در این میدان پیروز شود ،  بدون شک حذف خواهد شد ، از همین روست که می بینیم قدرت های استکباری با پیشرفت های علمی کشورمان مخالفند .

   


  پیشرفت های علمی ، پایه های استقلال یک ملت را تقویت می کند و مانع تسلط بیگانگان می شود . مقام معظم رهبری در این باره فرمودند : « باید علم را که مایه ی اقتدار ملی است ف همه جدّی بگیرند و دنبال کنند . کشوری که مردم آن از علم بی بهره باشند هرگز به حقوق خود دست نخواهند یافت نمی شود علم را از دیگران گدایی کرد . علم درون جوش و درون زاست . باید استعدادهای یک ملّت بکار افتد تا یک ملّت به معنای حقیقی کلمه ، عالم بشود . » اقشار مختلف بسیج ، با الهام از فرمایشات مقام عظمای رهبر و مولای خویش ، و با همت بلند و پشتکار فراوان ، نبوغ و استعدادهای خدادادی خویش را بکار گرفتند و اکنون  به مرتبه ای از قدرت علمی نائل شده اند که توجه دیگر ملت ها را به سوی خویش جلب نمودند .   

    بطور مثال ، پیشرفت های علمی در انرژی صلح آمیز هسته ای حاصل تفکر ایرانی اسلامی می باشد و در نبرد علمی در دنیای امروز کشورهای زورگو می خواهند جمهوری اسلامی ایران را از حقوق مسلم خود محروم کنند و با فعالیت ما در زمینه علمی مخالفند ، که برای اثبات این حق و حقوق باید به تربیت نسلی انقلابی ، فرهیخته ، پژوهشگر و عالم بپردازیم که قطعاً چنین توانمندی در بسیج دانش آموزی وجود دارد ، از طرفی هم باید نقاط ضعف موجود را ساماندهی کرده و به سمت فتح قله های علم و دانش جهانی پیش برویم .

    در دنیای امروزی که نبردهای علمی و دانشی در جهان وجود دارد ، می توان گفت بسیج که مختص نبرد در جبهه های حق علیه باطل بود ، امروزه فرهنگ ایثار و مقاومت دیروزی را با علم و دانش پیوند زده و به آینده ای روشن و درخشان درعرصه های جهانی می اندیشد .

    به لطف الهی بسیج ، هر چه که جلوتر آمده ، برکات آن بیشتر شده و با توجه به تأکیدات رهبر معظم انقلاب امروز بسیج گام به گام به آن اهداف عالی خود نزدیک شده ، گرچه تا رسیدن به اهداف عالیه راه زیادی باقی مانده ، اما گام های خوبی نیز تاکنون برداشته شده است .

    شایسته است دانش آموزان بسیجی به عنوان نماد نوآوری و شکوفائی ، پیشتاز در هموارسازی بستر دستیابی به قدرت علمی فناوری و فرهنگی باشند ، و این امر میسر خواهد بود ، چرا که در جامعه دانش آموزی کشور جمع کثیری به عنوان بسیجی و با روحیه ی انقلابی پیشتاز هستند و در عرصه­های مورد نیاز حضوری ایثارگرانه دارند .  

   بحمدلله بسیج نهادی است که در طول سالیان گذشته بر حسب شرایط محیطی با نوآوری فعالیتهای نوگرایانه و تأثیرگذار بر جامعه داشته است و این مدیون نیروهای خلاق تحول آفرین است که در اقشار مختلف بسیج در راستای شکوفائی انقلاب اسلامی در عرصه­های مختلف ، فعالیت دارند ، از جمله دانش­آموزان بسیجی که با اراده و اعتماد به نفس و بصیرت و تهذیب نفس توانسته­اند در عرصه­های علمی بدرخشند و با فتح سکوهای علمی جهان فتخاراتی برای کشور در راستای تحقق جنبش نرم افزاری و تولید علم بیافرینند .



نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
سیزده آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است ، به خصوص كه چهارده سال بعد از تبعید حضرت امام ( ره ) در همین روز ( 13 آبان 1357 ) فرزندان امام در مقابل دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف با شعار درود بر خمینی ، مرگ بر شاه ، پایه های حكومت را به لرزه در آورده و با گلوله های ماموران شاه به خاك و خونغلتیدند .

صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالیكه مدارس را تعطیل كرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تابار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شكن خویش به جهانیان اعلام نمایند . این جوانان پرشور ، گروه گروهوارد دانشگاه شده و در آنجا اجتماع نمودند .

ماموران شاه دانشگاه را به محاصره خود در آوردند .

ساعت یازده صبح ، ماموران ، ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب كردند ، اجتماع كنندگان در حالیكه به سختی نفس میکشیدند ، صدای خود را رساتر كردهبا صدای بلندتر الله اكبر می گفتند . سپس تیراندازی آغاز گشت و لاله های انقلاب یكی پس از دیگری درخون غلتیدند . در این فاجعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند و جنگ و گریز ماموران فرمانداری نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت .

امام خمینی (ره) به همین مناسبت پیامی رااز پاریس ، برای ملت قهرمان ایران فرستاد  :

عزیزان من صبور باشید كه پیروزی نهایی نزدیك است و خدا با صابران است .... ایران امروز جایگاه آزادگان است .... من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام ... و صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم .


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
سیزده آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگی زرین و مقطعی حساس و مناسبتی پرخاطره است ، به خصوص كه چهارده سال بعد از تبعید حضرت امام ( ره ) در همین روز ( 13 آبان 1357 ) فرزندان امام در مقابل دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف با شعار درود بر خمینی ، مرگ بر شاه ، پایه های حكومت را به لرزه در آورده و با گلوله های ماموران شاه به خاك و خونغلتیدند .

صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالیكه مدارس را تعطیل كرده بودند روبه سوی دانشگاه نهادند تابار دیگر پیوندشان را با رهبر بت شكن خویش به جهانیان اعلام نمایند . این جوانان پرشور ، گروه گروهوارد دانشگاه شده و در آنجا اجتماع نمودند .

ماموران شاه دانشگاه را به محاصره خود در آوردند .

ساعت یازده صبح ، ماموران ، ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در میان دانش آموزان و دانشجویان پرتاب كردند ، اجتماع كنندگان در حالیكه به سختی نفس میکشیدند ، صدای خود را رساتر كردهبا صدای بلندتر الله اكبر می گفتند . سپس تیراندازی آغاز گشت و لاله های انقلاب یكی پس از دیگری درخون غلتیدند . در این فاجعه 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند و جنگ و گریز ماموران فرمانداری نظامی با دانشجویان و دانش آموزان تا پاسی از شب ادامه داشت .

امام خمینی (ره) به همین مناسبت پیامی رااز پاریس ، برای ملت قهرمان ایران فرستاد  :

عزیزان من صبور باشید كه پیروزی نهایی نزدیك است و خدا با صابران است .... ایران امروز جایگاه آزادگان است .... من از این راه دور چشم امید به شما دوخته ام ... و صدای آزادیخواهی و استقلال طلبی شما را به گوش جهانیان می رسانم .


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |

هفته دفاع مقدس بر سلحشوران افتخار آفرین ایران و

ملت شهید پرور گرامی باد .


نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 توسط علی محمد زارع | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» شهیده شاخص سال 91- شهیده ناهید فاتحی کرجو(سمیه کردستان)
» شهید شاخص سال 91 - شهید عبدالله میثمی
» برگ زرین دیگری بر کتاب نورانی انقلاب اسلامی افزوده شد
» ملت روز جمعه سیلی سختی به چهره ی استکبار می زند
» عمل صالح را بايد با شوق و بوقت انجام داد
»
» رهبر انقلاب : حضور مردم در انتخابات ۱۲ اسفند و راهپيمايي ۲۲ بهمن آينده ايران عزيز تامين و تضمين مي ک
» شعر سروده شده سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین خطاب به شیطان بزرگ
» گالري 22 بهمن سالروز پيروزي انقلاب اسلامي
» گالري 22 بهمن سالروز پيروزي انقلاب اسلامي
» شهید مصطفی چمران : خوش دارم هیچ‏کس مرا نشناسد
» شهید مصطفی چمران : خوش دارم هیچ‏کس مرا نشناسد
» یا امام رضا(ع)
»
» وضعیت داخلی ایران پس از فتح خرمشهر
» نقش بسیج در 8 سال دفاع مقدس
»
»
» دهه ی فجر مبارک
» آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران
» محرم آمد و عیدم عزا شد!
» افشاء جریانهای ضد اسلامی و ضد بشری وهابیت در پیشبرد اهداف نظام استکباری و صهیونیسم بین الملل
» چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود
» مسجد، حریم امن الهی در برابر حنگ نرم شیاطین
» حجاب و عفاف ؛ ارزش والای زن مسلمان ایرانی
» بسیج تجلی همت و کار مضاعف
» بسیج، پیشتاز در عرصه های علمی، فرهنگی، سازندگی و دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی
» سیزده آبان
» 13 آبان
» دفاع مقدس